تبلیغات
فروشگاه اینترنتی

فروشگاه اینترنتی

شنبه 13 اسفند 1390

منبت کاری

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

آموزش منبت كاری

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/781/60001.jpg

پك آموزش منبت كاری_2DVD

منبت كاری‌ هنری است‌ مشتمل بر حكاكی‌ و كنده كاری‌ بر روی‌ چوب بر

اساس نقشه ی ‌‌دقیق. این‌ تعریف‌ اصولی‌ منبت كاری‌ است‌ كه‌ در وحله
 

اول‌ هیچ خاطره ای‌ را زنده نمی كند ‌و غیر از یك‌ تعریف‌ معمولی‌ كتابت

‌ شده هیچ چیز دیگری را به‌ ذهن‌ متبادر نمی نماید در ‌حالی كه چوب های
 

منبت كاری‌ شده هر كدام نمونه‌ خوبی‌ از احساس، ادراك و اندیشه ی
 

‌پدید آوردندگانش‌ می‌باشند. كلمه ی منبت به معنی كنده كاری روی
 

چوب می باشد و منبت كار كسی است كه روی چوب عمل كنده كاری
 

را انجام می دهد.

منبت یكی از هنرها و صنایع دستی است. در این هنر نقش‌ها به

صورت نقش برجسته روی زمینه كار قرار می‌گیرند.
منبت كاری بیشتر به صورت كنده كاری روی چوب اجرا می‌شود. ا

لبته در برخی دیگر از رشته‌های هنری چوبی مثل خراطی، و ابزار
 

زنی و معرق‌كاری نیز نوعی كنده كاری اجرا می‌شود بنابراین
 

نمی‌توان به آنها عنوان منبت كاری اطلاق نمود زیرا منبت كاری

نوعی كنده كاری غیر همگن برای رسیدن به نقش برجسته مطابق

طرحهای مورد نظر است.

این فن، سابقه ای بسیار طولانی دارد؛ تا حدی كه آغاز تاریخ منبت را
 

می توان به زمانی نسبت داد كه انسان برای اولین بار با ابزارهای تیز و

برّنده آشنا و چوب را تراش داده است.

http://www.eforosh.com/pics/51584_1286365370.jpg

http://www.eforosh.com/pics/24530_1252931258.jpg

 

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/781/60001.jpg

این پك شامل 2 دی وی دی است كه مجموعه ای كامل از كتاب های

الكترونیك آموزش تصویری منبت كاری می باشد. و فیلم آموزشی از

مبتدی تا پیشرفته

این مجموعه در 2 دی وی دی به قیمت 6000 تومان

09118506072


 

آموزش منبت كاری , آموزش منبت كاری , منبت كاری , كار با چوب , معرق , معرق دجاج , معرق لحم , معرق كاری , طرح معرق , خراطین , خراطی

چهارشنبه 8 شهریور 1391

معجزات ژنده پیل

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

 

چهار گوسفند بریان خوران یک روز ژنده پیل

 شخصی به نام استاد امام عبدالرحمت، منکر پرهیزکاری و معجزات ژنده پیل بود، روزی پیغام داد که ای ژنده پیل ، تو ادعاهای خیلی زیادی می‌کنی، اگر راست می‌گویی بیا تا هر دو «چله» بنشینیم.

ژنده پیل پس از ملاقات استاد عبدالرحمن گفت: «چله» زنانه یا مردان؟ استاد عبدالرحمن گفت: چله زنانه، مردانه یعنی چه!

ژنده پیل گفت:‌برخی از ریاضت‌کشان چهل روز در جایی می‌نشینند و حرکت نمی‌کنند و هر روز حتی‌الامکان غذای کمتری می‌خورند. اینکار را همه چه زن و چه مرد می‌توانند انجام دهند، ولی چله مردانه آن است که چهل روز در یک جا بنشینیم و هر روز دو گوسفند بریان یکی صبح و یکی عصر بخوریم بدون این‌که تا چهل روز از جای خود حرکت کنیم و به مستراح برویم.

استاد عبدالرحمن تعجب کرد، خواست ژنده پیل را آزمایش کند زیرا تصور کرد دروغ می‌گوید. هر دو نشستند، صبح روز اول کدخدای متعهد دستور داد که دو گوسفند بریان به عنوان صبحانه برای هر دو نفر بیاورند، ژنده پیل دس‌ها را بالا زد و در یک چشم بهم زدن یک گوسفند بریان را خورد، ولی استاد عبدالرحمن فقط یک تکه کوچک از گوشت ران گوسفند را توانست بخورد.

ژنده پیل گفت که باید به دوستان کمک کرد، لذا به سراغ گوسفند پخته عبدالرحمن رفت و در مقابل چشمان بهت زده استاد عبدالرحمن گوسفند او را هم خورد. بدین ترتیب ژنده پیل صبح ناشتا به عنوان صبحانه دو گوسفند را با تمام مخلفاتش نوش‌جان کرد.

عصر هنگام شام نیز همین وضع تکرار شد، یعنی ژنده پیل علاوه بر گوسفند خود گوسفند بریان استاد را هم خورد.

روز دوم عین همین عمل تکرار شد، یعنی ژنده پیل باز هم چهار گوسفند را خورد بدون این‌که احتیاج به تخلیه آنها داشته باشد، ولی امام عبدالرحمن که فقط چند لقمه در دو روز خورده بود، داشت می ترکید، لذا شرط را باخت، ولی ژنده پیل از جای خود تکان نخورد . یک روز دیگر هم گذشت و روز سوم هم باز چهار گوسفند را خورد .بدین ترتیب در سه روز دوازده رأس گوسفند پخته خورد، بدون این‌که خود را تخلیه کند.

بالاخره وقتی امام عبدالرحمن پرسید که این دوازده گوسفند را که خوردی کجا رفت؟

ژنده پیل گفت: به منزل برو، یک دیگ بزرگ خالی ار روی آتش بگذار، تا کاملاً سرخ شودف حال اگر با کاسه‌ای آب در این دیک بریزی، آب فوراً تبخیر شده و نابود می‌شود، معده من نیز در اثر سال‌ها ریاضت کشیدن شبیه آن دیک سرخ شده است. هر چه غذه بخورم، اراده  کنم فوراً نابود می‌شود.

بینا شدن نابینایان به دست ژنده پیل

کودک نابینایی را نزد ژنده پیل آوردند و او انگشتان خود را روی چشمان کوئک کشید و گفت حالا می‌توانی ببینی . بدین ترتیب نابینایان زیادی به دست ژنده پیل بینا شدند.

عبور از سطح آب رودخانه

ژنده پیل با دو نفر از مریدان که به استقبال او آمده بودند، به طرف هرات می‌رفت در راه باران زیاد بارید، وقتی به رودخانه رسیدند، غیر قابل عبور بود، آن دو نفر گفتند ما نمی‌توانیم از رودخانه بگذریم، ژنده پیل گفت چشمان خود را ببندید و بگویید «بسم الله الرحمن الرحیم» ، این‌کار را کردند و بدون این‌که حتی ته کفش‌هایشان خیس شود به آن طرف رودخانه رسیدند.

تبدیل شدن مروارید به آب به اراده ژنده پیل

روزی ژنده پیل با سه نفر دیگر از  صاحبدلان به نام «ابوالفضل یحیی هروی»، و امام «ظهیرالدین» و «فخرالدین علی» درباره وحدانیت خدا بحث می‌کردند.

ژنده پیل گفت حرف زدن در توحید خدا دلیل نیست باید عملاً نشان داد، این سه دانشمند عصبانی شدند و گفتند ما هزار دلیل بر توحید خدا داریم، ژنده پیل گفت همه این هزار دلیل حرف است، حالا من عملاً به شما نشان خواهم داد، دسترو داد ظرفی آوردند و در آن سه دانه مروارید انداخت. ژنده پیل گفت: اصل این مرواریدها از چیست؟ گفتند از باران. ژنده پیل سپس رو کرد به آن سه دانشمند، گفت هر یک از شما سه نفر اراده کنید، که این سه مروارید تبدیل به آب شود.

هر سه نفر اراده کردند، ولی نتیجه‌ای نداشت، نوبت به ژنده پیل رسید. ژنده پیل به حالت خاصی درآمد، به عبارت دیگر به حال خلسه و جذبه یا به قول من به حالت سلف هیپنوز در آمد و اراده کرد، ان  سه دانه مروارید تبدیل به آب و با هم مخلوط شدند. پس از چند دقیقه دوباره اراده کرد و هر یک به حالت اولیه خود تبدیل گشت.

دارد نـشـان  یــارم  هــر  دلـبــــری و یـــاری       

بینـم  جــمــال رویش از روی هـــر نــگـــاری

جـــز روی او نبـیـنــم  از روی هـــر نــگـــاری       

نقشی از آن‌نگار است هر نقش و هر نگاری       

معجزات دیگر

 در کتاب مقامات ژنده پیل داستان‌های زیادی از کرامات  ژنده پیل نوشته شده است. ژنده پیل غلام گمشده و خر گمشده را پیدا می‌کرد و محل آنها را به صاحبان آنها نشان می‌داد، بر روی جانوران و ماهی‌های مرده کنار رودخانه آب می‌پاشید و آنها زنده می‌شدند. مردان بدزبان و دشنام‌گو را لال می‌کرد، سنگ‌ریزه و شن‌ها را از زمین بر می‌داشت و در همان لحظه تبدیل به طلا می‌کرد و به فقرا و نیازمندان می‌داد و از افکار دیگران همیشه مطلع بود، اسب‌های مریض را با لمس دست معالجه می‌کرد.

آزمایش‌ روشن بینی ژنده پیل

دانشمندی دیر باور نزد ژنده پیل امد خواست او را آزمایش کند . به ژنده پیل گفت هم اکنون بگو که زن من چه قیافه‌ای و چه لباسی بر تن دارد. ژنده پیل گفت: زن تو سبزه‌رو و خالی زیر لب پایین داردف لباس بلند و سفید پوشیده و روسری سرخ به سر بسته است.

آن دانشمند دیرباور به خانه رفت، و زنش را کتک زد که تو با  ژنده پیل بودی. ان زن قسم خورد که من ژنده پیل را نه دیده و نه می‌شناسم. شیخ محمود دانشمند، تمام لباس‌ها و روسری زنش را عوض کردو دوباره نزد ژنده پیل(سایت هیپنوتیسم دات آی ار) آمد و پرسید حالا بگو؛ زن من چه پوشیده است. ژنده پیل گفت: تو زنت را کتک زدی و لباسش را هم عوض کردی و  حالا لباس سیاه و روسری سیاه به تن دارد. آن دانشمند در حالی که مات و متحیر مانده بود از در خارج شد.

ژنده پیل آب خوردن را در کاسه‌ها تبدیل به آبگوشت می‌کرد. از مرگ سرداران سلطان سنجر خبر می‌داد، به اراده شیخ از یک گونی آرد سپاهیان و مردمان مصرف می‌کردند تمام نمی‌شد. دشمنان می‌خواستند ژنده پیل را بکشند ولی شمشیرشان بر بدن ژنده پیل کارگر نمی‌شد. کوزه آب در مجالس به اشاره شیخ به رقص در می‌آمد. الله اعلم.

تبدیل بادام به ملخ:

شخصی برای آزمایش ژنده پیل در حضور عده‌ای بادامی را در مشت خود پنهان کرد و به قصد تحقیر ژنده پیل در حضور جمع پرسید اگر گفتی در دست من چیست؟

ژنده پیل گفت: در مشت شما ملخ است. آن شخص خوشحال شد که هم اکنون در حضور جمع ژنده پیل را دروغگو معرفی خواهد کرد، ولی وقتی مشتش را باز کرد، مشاهده نمود که بادام تبدیل به مبلخ شده است، سخت شرمنده  و سرافکنده شد.

ژنده پیل پسر یا دختر بودن را قبل از زایمان تشخیص می‌داد و هر کس پسر می‌خواست ژنده پیل خرما یا به‌ای به آن مرد می‌داد و می‌گفت که با زنت بخور، زنت پسر خواهد زایید.

روزی شخصی نزد ژنده پیل آمد و گفت که من شش دختر دارم و حالا احتیاج به پسر دارم، ژنده پیل دست در جیب خالی کرد و  یک عدد انار به آن مرد داد و گفت در داخل این انار یک پسر است، این انار را با زنت بخور، زنت برای تو پسر خواهد زایید. 

چطور این موضوع قابل باور است؟ کدام جوان تحصیل کرده دانشگاهی  می‌تواند قبول کند که شخصی بادام را تبدیل به ملخ نماید؟

آزمایشات نگارنده:  من سال‌های درازی است که درباره هیپنوتیزم آزمایش و عمل می‌کنم، به شخص هیپنوتیزم شده در خواب هیپنوتیزم می‌توان تلقین کرد که این بادام ملخ است، لذا سوژه بادام را ملخ می‌بیند، یا می‌توان قند را به عنوان نمک به سوژه داد و گفت که این نمک است و سوژه احساس شوری خواهد کرد، من صدها مرتبه این آزمایش را در حضور عده زیادی تکرار کرده‌ام، ولی تلقین با این موضوع که بادام واقعاً تبدیل به ملخ شود خیلی فرق دارد.

شاید بتوان موضوع را این‌طور تفسیر کرد که برخی از اشخاص به علل ساختمان خاص اعصاب و مغز خود این آمادگی را دارند که با سال‌ها ریاضت و تمرین ماشین مغز و بدن خود را طوری آماده کنند که بتواند ماده را تبدیل به نیرو کند و همان نیرویی که سازنده جهان نام دارد و از ترکیب عناصر حیوان می‌سازد چنین شخصی ممکن است با کمک  آن نیروی بزرگ بادام را تبدیل به ملخ نماید.

آمدن باران به اراده شیخ

عده‌ای نزد ژنده پیل آمدند و گفتند که محصولات ما می‌خشکد و امسال باران ن یامده است، تو دعا کن که باران بیاید، ژنده پیل فی الحال دعا کرد و باران شروع شد آن عده گفتند حالا ما چطور به ده برگردیم، کاری کن که فعلاً باران قطع شود تا ما به ده برسیم. ژنده پیل به آسمان نگاه کرد، دست‌های خود را به حرکت در آورد، باران قطع شد، بعد از نیم‌ساعت دوباره اراده کرد و باران شروع به باریدن کرد.

 



منبع:
http://hipnotism.ir

چهارشنبه 8 شهریور 1391

داستان های ژنده پیل

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

ژنده پیل، اسب‌ها را دیوانه می‌کند.

روزی ژنده پیل از کوه سرازیر می‌شود، کوزه‌های شراب خانواده خود را می‌شکند، به داروغه (کلانتر) خبر می‌دهند که احمد از کوه برگشته و دیوانه شده است. داروغه احمد را به اصطبل می‌برد و پیش اسب‌ها زندانی می‌کند. ژنده پیل اراده می‌کند که اسب‌ها گریه کنند و سر خود را به دیوار بزنند و به داروغه خبر می‌دهند که احمد دیوانه    نزد اسب‌ها رفته و اسب‌ها نیز دیوانه شده‌اند. داروغه وقتی وارد اصطبل می‌شود می‌بیند که اسب‌ها همه سر خود را به دیوار می‌زنند و از چشم‌هایشان اشک سرازیر است، داروغه ژنده پیل را از اصطبل خارج می‌کند و در مقابل او به زانو می‌افتد و احمد را احترام می‌گزارد.

طرفداران عقاید مغناطیس حیوانی یا نیروی روحی در هیپنوتیزم معتقدند همان‌طور که مثلاً ژنده پیل اراده می‌کند و اسب‌ها دیوانه می‌شوند، همان‌گونه نیز برخی اشخاص به علل ساختمان خاص مغزی و عصبی و جسمی خود قادرتد که اراده نمایند تا دیگران به خواب بروند یعنی می‌توانند با قدرت اراده، سوژه را هیپنوتیزم کنند، البته این عقیده به این شکل مورد قبول من (نگارنده) نیست و به علاوه امروزه همه هیپنوتیزم‌کنندگان جهان از روش‌های روانی دیگری استفاده می‌کنند که در بخش‌های بعدی درباره آنها بحث خواهد شد.

آمدن کیسه‌های گندم از غیب

ژنده پیل، خم‌های بزرگ شراب خانواده خود را که برای فروش در زیرزمین خانه تهیه کرده بودند همه را شکست، ولی به افراد خانواده خود گفت که از فردا روزی شما مرتب خواهد رسید، از آن روز به بعد هر یک از افراد خانواده که صبح از خواب برمی‌خواست یک کیسه گندم بالای سرش می‌دید. درباره صحت یا عدم صحت این مطلب از نقطه نظر علم امروز بعداً بحث خواهیم کرد.

طرز ریاضت کشیدن ژنده پیل

ژنده پیل می‌نویسد: در یکی از روزهای زمستان که در کوه بودم «نفس» من به من می‌گفت: «چرا این‌قدر این جسم مرا اذیت می‌کنی. من سردم است، جای گرم می‌خواهم، غذای گرم و لذیذ می‌خواهم.»

من به «نفس» سرکش و بوالهوس خود گفتم: هم اکنون اتاقی گرم و غذایی لذیذ به نو خواهم داد.

برخاستم و  در اطراف کوه گشتم، مقدار زیادی خار مغیلان جمع‌آوری کردمو سپس  لخت شدم و شروع کردم روی این تیغ‌های مغیلان غلطیدن، ان‌قدر با بدن برهنه روی تیغ‌ها غلطیدم تا خون سراپای مرا فرا گرفت. برای شستن سر و تن خونین خود به کنار چشه رفتم، در آن هوای سرد زمستان اب یخ زده بود. «نفس» من به من گفت: اگر یخ را بشکنی و با بدن خود‌آلود وارد آب یخ شوی، حتماً خواهی مرد. کنار چشمه نشسته و فکر می‌کردم و خون از تمام بدنم جاری بود ناگاه در زیر یخ‌ها روی آب مگسی سبز رنگ را زنده دیدم که می‌گشت، با خود گفتم که تو از مگس ضعیف‌تر نیستی، همان‌کس که مگس را روی آب و زیر یخ‌ها زنده نگه داشته است، تو را هم زنده نگه خواهد داشت. یخ‌ها را شکستم، داخل آب شدم، چشمه پر از خون شد، بعد از چند دقیقه وقتی بیرون آمدم تمام زخم‌هایم خوب شده بود.

دوستی ژنده پیل با اژدها

ژنده پیل می‌گوید من از داخل آب سرد چشمه بیرون آمدم، لباس پوشیدم و در کنار سنگی نشستم، و از تعجب تسبیج می‌گفتم، نخجیران و بزان کوهی نزد من آمدند، اطراف مرا گرفتند، دهان خود را به من نزدیک کرده و تنفس می‌کردند و مرا با هوای گرم دهان خود گرم می کردند، ناگاه پا به فرار گذاشتند، من دیدم علت فرار بزهای کوهی نزدیک شدن اژدهایی به من است، در این هنگام مار بزرگی(سایت هیپنوتیسم دات آی ار) به من نزدیک شد و با حرکات و اشاراتی به من حالی کرد که دنبالش بروم، من هم به دنبال آن مار بزرگ راه افتادم، مرا داخل غاری گرم برد، من داخل غار نشستم، اژدها سرش را روی زانوی من گذاشت، روزها از من مراقبت می‌کرد و اگر دو یا سه روز مرا نمی دید به جستجوی من می‌آمد و هرجا بودم مرا پیدا می‌کرد و به محل من می‌آمد.

تبدیل سنگ به زر

جسم خاک از عشق بر افلاک شد             کوه در رقص آمد و چالاک شد

روزی شخصی به نام خواجه ابوالقاسم نزد ژنده پیل آمد و به او گفت من عیالوارم و وضع زندگیم خوب نیست، ژنده پیل سنگ بزرگی را به خواجه ابوالقاسم نشان داد و گفت هر روز بروو  از کنار ان سنگ چند تکه زر بردار، مشروط بر این که خیانت نکنی و زر حاصله را در راه نامشروع خرج نکنی.

خواجه ابوالقاسم و پسرانش هر روز به کنار ان سنگ می‌رفتند و زر بر می‌داشتند تا این‌که روزی یکی از پسران خیانت کرد و زر قطع شد.

بند بکسل باش و آزاد ای پسر          چند باشی بند سیم و بند زر

جریان آب به سر بالایی

روزی ژنده پیل با یکی از علما در صحرا می‌رفتند، آن عالم از ژنده پیل می‌خواهد که دستور بدهد آب برخلاف جهت از کوه سربالا برود، ژنده پیل به آب چشمه که از کوه سرازیر بود اشاره می‌کند و آب برخلاف مسیر خود در جهت عکس از کوه سربالا می‌رود.

دراز شدن ژوب کوتاه به اراده ژنده پیل

کارگران به دستور ژنده پیل در سر کوه بیزد جام مسجد می‌ساختند. نجارها ضمن کار مشاهده کردند که یکی از تیرهای چوبی کوتاه است، به ژنده پیل که در حال گردش بین کارگران بود گفتند که این تیر کوتاه است.

ژنده پیل گفت: شما چطور نجاری هستید که تیر کوتاه را نمی‌توانید بلند کنید؟

نجارها گفتند: ما فقط می‌توانیم تیر بلند را اره کنیم  تا کوتاه شود، ولی تیر کوتاه که بلند نمی‌شود.

ژنده پیل دستور داد یک سر تیر را روی دیوار بگذارند، یک سر دیگر را خودش به دست گرفت، تیرچوبی را که بیش از نیم متر کوتاه بود، کشید تا دراز شد و یک وجب هم از روی دیوار گذشت. نجاران مات و مبهوت نگاه می کردند. آیا چنین چیزیامکان دارد؟! الله اعلم!

معالجه بیماران به دست ژنده پیل

هنگام نماز صدایی از غیب به گوش ژنده پیل می‌رسد که می گفت در سرخس  تعداد بسیار زیادی از مردم بیمار شده‌اند و تو باید برای معالجه بیماران به سرخش بروی. ژنده پیل به سرخش می‌رود، به هر بیمار که دست می‌کشد و دعا می‌خواند، یعنی اراده می‌کرد، بیمار معالجه می‌شد.

طرفداران عقاید مغناطیس حیوانی در هیپنوتیزم معتقدند همان‌طور که عرفا و متصوفین و پیامبران قادر بودند بیماران را شفا دهند، لذا برخی اشخاص به علل خاص ساختمان مغز و اعصاب و جسم قادرند اشخاص را هیپنوتیزم و معالجه کنند.

خر ژنده پیل زودتر از اسب سواران رسید.

وقتی ژنده پیل عازم سرخس شد، عده‌ای با اسب به استقبال ژنده پیل آمدند، و برای ژنده پیل فقط یک خر آورده بودند که سوار بشود، حالا یا نظر تحقیر داشتند و یا می خواستند ژنده پیل را آزمایش کنند.

صبح روز بعد همه سوار بر اسب بودند، ژنده پیل را سوار بر خر کردند تا ظهر می‌بایستی راه پیمایی کنند، به تاخت شروع به دواندن اسب‌ها کردند، خر ژنده پیل  عقب بود، تا جایی که از چشم ناپدید شد ولی یک ساعت بعد دیدند که خر ژنده پیل پیشاپیش آنها می‌رود و خر ژنده پیل زودتر از اسب‌ها به سرخس رسید.



منبع:
http://hipnotism.ir

چهارشنبه 8 شهریور 1391

احمد جام ژنده پیل

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

کسانی که خود را به نیروی خدایی نزدیک کردند.

ژنده پیل کی بود و چه کرد؟

مــردان خــدا پــرده پنــدار دریـدنـد

یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند

  • این مرتاض ایرانی قادر بود تا چهل روز روزی چهار گوسفند بخورد بدون این‌که به توالت برود.
  • با اشاره او، آب جوی به سربالایی به طرف قله کوه می‌رفت.
  • بادام را تبدیل به ملخ می‌کرد.
  • پاراسایکولوژیست‌ها معتقدند که روان بر ماده غلبه دارد.
  • منصور حلاج طوطی مرده‌ای را زنده کرد.
  • این دانشمند روسی با چشم‌های بسته در خیابان‌ها رانندگی می‌کرد.

در یکی از کتاب‌خانه‌ها کتابی به چشمم خورد به نام «مقدمات ژنده پیل». این کتاب در قرن ششم هجری معادل با قرن یازدهم میلادی یعنی ۹۰۰ سال پیش به وسیله خواجه سدیدالدین محمد غزنوی نوشته شده است. مطالب این کتاب شرح «کرامات»  پی در پی و بسیار عجیب  و خارق‌العاده یک نفر صوفی بزرگ به نام «احمد جامی» ملقب به «ژنده پیل» می‌باشد و  چاپ اول کتاب «مقالات ژنده پیل» که در سال ۱۳۴۰ شمسی منتشر شد مورد توجه دانشمندان قرار گرفت.

زندگانی ژنده پیل:

ژنده پیل یا همان احمد جامی در سال ۴۴۱ هجری در خراسان متولد می‌شود، ۹۶ سال زندگی می کند، مردی بلند قامت، نیرومند، شجاع و دلیر بوده است. در تیراندازی نظیر نداشته، سواد خواندن و نوشتن نیز نداشته است. دوران جوانی را به می‌خوارگی و عیش و تفریح با گروهی از رفقای فاسد و تبهکار خود می‌گذراند. تا این‌که روزی هنگام حمل شراب متوجه الهامی می‌شود که به او می‌گوید تو باید ریاضت بکشی و با رفقای بد معاشرت نکنی. ژنده پیل با خود نیتی می‌کند که اگر در آینده موفق خواهد شد، شرابش تبدیلبه شربت شود. اتفاقاً شراب تبدیل به شربت می‌شود و از همان روز در سن ۲۲ سالگی شروع به عبادت و ریاضت می‌کند، و هیجده سال تنها در کوه‌های اطراف ریاضت می‌کشد. روزها گرسنه و(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) تشنه می‌ماند و با بدن لخت روی بوته‌های تیغ می‌غلطد تا بالاخره قادر به معجزه می‌شود و من در این‌جا فقط تعداد کمی از معجزات یا به عبارت صحیح‌تر کرامات شیخ را می‌نویسم.

درباره داستان‌هایی که در زیر می‌خوانید زود و با عجله قضاوت نکنید. درباره صحیح یا ناصحیح بودن آن نیز نیندیشید، بی‌طرفانه و بدون اظهارنظر مطالعه کنید، پس از خاتمه مطالعه قسمت ماهیت هیپنوتیزم با توجه به مطالب  و قضایای دیگر قادر خواهید بود بهتر فکر و استدلال کنید.

در نیمه شب  مسموم شدن سلطان به ژنده پیل الهام شد.

حفظ جان سلطان سنجر به دست ژنده پیل  سپرده شده بودف چندین بار ژنده پیل به کمک الهام، سلطان سنجر را از مرگ نجات می‌دهد از جمله یکی از سرداران سلطان سنجر به کمک زنش زهر در ظرف آب سلطان می‌ریزد و بر بالین سلطان قرار می‌دهد. به ژنده پیل الهام می‌شود، به خوابگاه سلطان می‌رود و جام زهر آگین را خالی می کند.

تقسیم یک خربزه بین عده‌ای زیاد

سدیدالدین نویسنده کتاب «ژنده پیل» درباره نخستین ملاقات خود با این صوفی بزرگ می‌نویسد: من به دیدار ژنده پیل رفتم، عده بسیار زیادی نشسته بودند، شخصی یک عدد خربزه نزد شیخ آورده و گفت از این خربزه به هر نفر یک قاچ تقسیم کن.

سدیدالدین می‌نویسد: من پیش خود گفتم محال است که یک دانه خربزه به این عده زیاد برسد. حتی اگر ده خربزه هم باشد به همه نخواهد رسید. ولی ژنده پیل همان یک خربزه را قاچ و نوکرش تقسیم کرد، به همه خربزه رسید. فقط یک قاچ خربزه برای خودش باقی ماند و من در دل خود گفتم اگر این مرد نیرویی فوق بشر دارد، فکر مرا می‌فهمد و این قاچ خربزه را به من می‌دهد. در این هنگام ژنده پیل به اطراف نگاه کرد با این‌که ژنده پیل تا آن روز اصلاً مرا ندیده بود و نمی‌شناخت و کسی هم مرا به او معرفی نکرده بود، مرا به اسم خواند و گفت: محمد غزنوی کیست؟

گفتم من هستم.

ژنده پیل گفت: بیا و خربزه‌ای که خواستی بگیر.

همان معجزه او موجب شد که من سالیان دراز با او بودم و کارهای عجیب و خارق‌العاده او را می‌نوشتم.



منبع:
http://hipnotism.ir

چهارشنبه 8 شهریور 1391

معالجه تنگ نفس و سل

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

معالجه تنگ نفس و سل- «کوزندا» یکی دیگر از قهرمانان کتاب کارل چاپک است که در کشتی خود کاربوراتور مطلق‌سازی کار می‌گذارد و طولی نمی‌کشد که ایشان هم، مقدس، خداشناس و معجزه‌گر و شفا دهنده می‌شود. و یک نانوا که مبتلا به تنگ نفس بوده و یک دختر را که دچار سل ریوی بوده با لمس دست شفا می‌دهد.

نانوا با شعف زیاد، آرام شروع به صحبت کرد:

«کوزندا» دست‌هایش را بر بدنم گذاشت ناگهان جریان گرمی از سینه‌ام گذشت و همین‌که از درون من صداهایی شنیده شد بنا کردم راحت نفس کشیدن. مثل این بود که دارم در آسمان‌ها پرواز می‌کنم.

دختر گفت: ما هم حضور داشتیم، در همان موقع دور صورت نانوا را هاله‌ای از نور احاطه کرده بود، بعد آقای کوزندا، بیماری سل مرا هم شفا داد.

کوزندا  قادر بود افکار دیگران را بخواند، در هوا صعود کند، بیماران را شفا دهد؛ وقتی در روی عرشه کشتی موعظه می‌کرد، ماهی‌های دریا اطراف کشتی جمع شدند که به موعظه کوزندا گوش  بدهند. قدری قهوه در قهوه‌دان داشت، ولی هر چه به همه قهوه می‌داد تمام نمی‌شد. وقتی دو نفر پاسبان به روی عرضه کشتی آمدند، کوزندا گفت: خواهش می‌کنم بیایید بالاتر. آنگاه پاسبان‌ها در هوا موج زنان به طرف کوزندا صعود کردند، پاهای آنها در فضا تقلا می‌کرد که تکیه‌گاهی برای خود بیابد، دست‌هایشان کورکورانه به هوا چنگ می‌زد و صدای تنفس تند و آشفته آنها به گوش می‌رسید.

کوزندا با صدای روحانی گفت:

نترسید! با من به عبادت بپردازید. ای معبود ما، که به این کشتی  حلول فرموده‌ای!

پاسبانان با صدای گرفته‌ای تکرار کردند: «ای معبود ما که به این کشتی حلول فرموده‌ای».

در این‌که ماده قابل تبدیل به انرژی است، شکی نیست و از نظر علمی به اثبات رسیده ولی آیا این انرژی حاصله می‌تواند اثرات معجزه‌کننده‌ای از نظر روانی داشته باشد، هنوز مورد بحث است.

بررسی‌ها و تحقیقات دیگری در این خصوص شده است که به تدریج درباره آنها به بحث می‌پردازیم. در ضمن فراموش نشود که طرفداران اثر مغناطیسی حیوانی یا نیروی روحی در هیپنوتیزم معتقدند که برخی(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) انسان‌ها به علل ساختمان خاص مغزی و جسمی خود قادرند از چشم‌ها و دست‌های خود نیرویی به نام مغناطیس حیوانی یا نیروی روحی خارج  کنند که بر شخص مقابل یعنی سوژه اثر کرده و او را خواب کند.

به هر حال عقاید کارل چاپک درباره معجزات ما را به بررسی پیرامون کتاب «ژنده پیل» رهبری می‌کند.

چون مطالب این کتاب نیز برای اکثریت بسیار، بسیار عجیب و باورنکردنی است، لذا دانستن مطالب آن خالی از فایدهو لذت نیست و این مبحث را با این دو بیت شعر خاتمه می‌دهیم.

از یـــاد خـــدای مـــرد «مطلـق» خیــزد      بنگر که ز نور حق چه رونق خیزد

این باطن مردان که عجایب بحری‌است               چون موج زند از آن اناالحق خیزد

خلاصه این مبحث

۱-    اگر هر چه را که در دنیا وجود دارد تجزیه کنیم می‌بینیم که از ۱۰۶ عنصر درست شده است و دنیا از همین ۱۰۶ عنصر درست شده است. ممکن است در آینده به تعداد این عناصر افزوده شود، با وجود این فرقی در قانون «وحدت وجود» نمی‌کند.

۲-    همه این ۱۰۶ عنصر یا بیشتر قابل تبدیل به یک عنصر ئیدروژن هستند، پس در ظاهر همه دنیا از یک اتم ئیدروژن درست شده است.

۳-    ئیدرئژن ماده است و ماده قابل تبدیل به انرژی است، پس دنیا از انرژی درست شده است.

۴-    در مقابل ماده ضد ماده وجود دارد، که با برخورد این‌دو «عدم» ظاهر می‌شود.

۵-    این قوانین ممکن است قطعی و همیشگی نباشد، ممکن است این نظریات در آینده تغییر کند، ولی فعلاً علم تا این‌جا پیش آمده است.



منبع:
http://hipnotism.ir

چهارشنبه 8 شهریور 1391

معجزات عیسی مسیح

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

معجزات عیسی مسیح- مهندس ماره با احتیاط دنباله صحبتش را گرفت: من تصور می‌کنم که فقط بعضی از شخصیت‌های استثنایی توانایی آن را داشته باشند که جسم مادی و جوهر الهی را از هم جدا سازند، یعنی مطلق را از ماده مخصوص ان آزاد کنند، این عملی است که فقط عیسی مسیح، صاحبان کشف و کرامات، مرتاضان میانجی‌های ارواح و بعضی از پیغمبران به واسطه داشتن نیروی مخصوص معنوی توانسته‌اند آن را انجام دهند، ولی کاربوراتور من این کار را خود به خود صورت می‌دهد این یک جور «کارخانه مطلق‌سازی» است. (ای کاش نگارنده می‌توانست به جای کلمه «مطلق» کلمه دلخواه دیگری می گذاشت ولی افسوس که چنین اجازه‌ای ندارد).

مهندس ماره وقتی کاربوراتور را به کار می‌اندازد مقداری ذغال را تبدیل به انرژی آزاد می‌نماید، لذا چنین می‌گوید: من اثار روحی مخصوص حس کردم یک جور حال و وجد عجیب، جذبه، از همان موقع بود که برای اولین بار شروع کردم به پیشگویی و معجزه … من گاه به طرز خارق‌العاده‌ای روشن بین می‌شوم، مثلاً به طور وضوح می‌دانستم که در آینده چه پیش‌آمدهایی خواهد کرد. روزی با چرخ‌تراش کار می‌کردم، یکی از ناخن‌هایم کنده شد، به انگشت زخمی خود نظر کردم در حال ناخن تازه‌ای جای آن رویید. شاید خودم در دل همین آرزو را کرده بود.

… من عوارض وحشت‌آوری مشاهده می‌کردم افکار مردم را می‌خواندم، از چهره‌ام نور ساطع می‌شد، هر چه تلاش می‌کردم جلوی عبارتن را بگیرم موفق نمی‌شدم. تصمیم گرفته بودم کاربوراتور را زیر شن(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) دفن کنم، ولی در همین موقع به «صعود» دچار شدم، مگر چیزی می‌تواند جلوی این ماشین را بگیرد؟!

من شب‌ها دیگر این‌جا  نمی‌مانم و در کارخانه هم کارگران تمایل زیادی به دینداری پیدا کرده‌اند … دربان که الهام می‌گرفت مرتباً مجالس وعظ ترتیب می‌داد و معجزه می‌کرد، زنش هم پیشگویی می‌کرد، دربان من آدمی منطقی، آزاداندیش و از هر جهت آراسته بود، فکر کن که چنین آدمی ناگهان بتواند با گذاشتن دست روی بدن بیمار آنها را شفا دهد …



منبع:
http://hipnotism.ir

چهارشنبه 8 شهریور 1391

سخنان مترلینگ,اثر مترلینگ

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

سخنی از مغز بزرگ «مترلینگ»

موریس مترلینگ نابغه بزرگ اتریشی می نویسد: «ماکس مولر» دانشمند شرق‌شناسی بلند پایه آلمانی و «اشتین ترـ مستشرق عالیمقام آلمانی می‌گوید:

… وقتی که ما یکصد و بیست قرن به عقب می‌رویم که شاید بتوانیم مبدأ و مسلک «ودای» هندوستان را پیدا کنیم با حیرت می‌بینیم که حتی در یکصد و بیست قرن قبل از این هم این مسلک دارای تکامل است ما نمی‌توانیم بفهمیم که سنگ اولیه این عمارن را چه موقع نهاده‌اند …

آنگاه از قول بزرگان «ودا» می‌گوید: « آنکس که این جهان را آفریده همین جهان است … خالق و مخلوق یکی است… این حقیت را بدان که تو خدا هستی برای این‌که نمی‌توانی جز آفریننده چیز دیگر باشی … چون در خارج از وجود آفریدگار هیچ محل و مکانی وجود ندارد که تو در آنجا زندگی کنی».

این همان نظریه ای است که بعدها به صورت یک راز خیلی بزرگ و نگفتنی در تمام مذاهب و در تمام مسلک‌های عرفانی و درویشی رخنه کرد و عرفا و درویش‌ها و رهبران مذاهب چون نمی‌توانستند این نظریه را  لخت و عریان به پیروان خود بیان کنند، آن را در لفافه اصطلاحات و عبارات و کلمات مرموز پیچاندند که فقط یک عده از مریدان خاص که استعدادشان زیادتر از دیگران است به آن پی ببرند. فلاسفه جدیدی که معتقد به «وحدت وجود» یعنی یگانه بودن خالق و مخلوق بودند نیز از همین نظریه استفاده کردند و «اسپی نوزا» که سعی کرده این نظریه را با دلایل عقلی ثابت کند نیز از همین سرچشمه آب برداشته است.

«ماکس مولر» می‌گوید معانی کتاب «ریک ودا» بالاخره در اوپانیشادیا «وداندا» که گویا مسبوق به پنج هزار سال قبل از میلاد باشد تشریح می‌شودو  در این کتاب کلیه تمام معانی این است «خودت را بشناس» یعنی بدان آن «یک» بدون «دو» یعنی خالق جز در وجود تو در جای دیگر نیست، یعنی در جای دیگر هست ولی تو جز در وجود خود او را نمی‌توانی پیدا کنی».

بزرگان هندوستان می‌دانستند هر کس که فکرش بزرگ  باشد و چیزهایی را ببیند و بفهمد که دیگران قادر به ادراک آن نیستند طبعاً و الزاماً تحت شکنجه(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) و آزار توده و عوام‌الناس قرار می‌گیرد و مردی که برای هدایت جامعه برخاست در واقع فداکاری بزرگی کرده برای این‌که پیشاپیش سینه خود را هدف تیرهای ملامت و سرزنش نماید و بدن خود را برای انواع عقوبت‌ها و شکنجه‌ها آماده کند و چون این مرد به نام خدایی که در وجود اوست می‌خواهد مردم را هدایت کند، لذا آن خدا و  «مبرا از کل» فداکاری کرده است.



منبع:
http://hipnotism.ir

چهارشنبه 8 شهریور 1391

عقیده وحدت وجود,ماهیت هیپنوتیزم

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

عقیده «وحدت وجود»

دویی از خود برون کردم یکی دیدم دو عالم را

                                        یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم

مهندس ماره بو بوندی گفت: حالا تصور کن که … نه، بگذار جر دیگر برایت شرح بدهم … تو از عقیده «وحدت وجود» اطلاع داری؟ بنابراین عقیده، در هر چیزی خدایی تجلی دارد، یا به عبارت دیگر در هر چیزی یک «مطلق» هست، در انسان، در سنگ، در گیاه، در آب و در همه چیز.

-         تو عقیده «اسپینوزا» را می‌دانی؟

-         اسپینوزا معتقد است که ماده فقط جلوه خارجی، یک نمود جوهر الهی است و نمود دیگر جوهر الهی روح است.

-         عقیده «فخنر» را چطور؟

بوندی اعتراف کرد:

-         نه از عقیده فخنر هم چیزی نمی‌دانم.

-         فخنر می‌گوید که هستی واجب الوجود در کلیه موجودات ساری است و خدا همه چیز را از وجود خود آکنده است.

«لابی نیتس» را می‌شناسی؟

به عقیده لایب  نیتس ماده مرکب است از احاد روحانی یعنی «مونادها» که جوهر الهی هستند. تو راجع به این‌ها نظرت چیه؟

-         نمی‌دانم، من چیزی از این حرف‌ها سرم نمی‌شود.

-         این‌ها را که گفتی دوباره بگو، ولی آهسته‌تر. مهندس ماره گفت:

اگر یک تکه از ماده‌ای را کاملاً طوری نابود کنی، که در ظاهر چیزی از آن باقی نماند، چون هر ماده در حقیقت عبارتست از ماده به اضافه «مطلق»، و تو فقط ماده را منهدم کرده‌ای، پس مانده‌ی انهدام ناپذیری باقی می‌ماند که عبارتست از مطلق خالص، آزاد، آماده به کار و یک رسوب شیمیایی تجزیه ناپذیر و مجرد که ن هشکل دارد، نه وزن اتمی، نه قابلیت ترکیب شیمیایی، نه از قانون «ماریوت» پیروی می‌کند، هیچ، هیچ، مطلقاً هیچ یک از خواص ماده را دارا نیست، چیز باقی مانده خدایی است خالص، نیستی شیمیایی که با انرژی عظیمی می‌تواند تأثیر کند، زیرا مجرد است و تابع هیچ یک از قوانین ماده نیست، همه این‌ها از این اصل مسلم که در ماده خدا هست، نتیجه می‌شود.

نه از خاکم نه از بادم نه از آبم نه از آتش

                                        نه از عرشم نه از فرشم نه از ابرم نه از کانم

برای روشن شدن مطلب یک مثال ساده می‌زنیم. از نفت خیلی چیزها به دست می‌آید. نفت به شکل  و قیافه‌های مختلف در می‌آید، نفت به شکل کاسهف بشقاب‌های رنگی، جوراب، کارد، چنگال، سفره، کفش، لباس و به (سایت هیپنوتیسم دات آی آر)شکل خیلی چیزها در می‌آید. شما اگر به مغازه ظروف پلاستیک‌فروشی بروید خواهید دید که از قاب عکسرنگی گرفته با آلبوم و کفش و کیف، جا آشغال و ظروف مختلف به شکل‌های مختلف و رنگ‌های مختلف وجود دارد که همه این‌ها از نفت درست شده است.

 

صنعت پتروشیمی یعنی چه؟

صنعت پتروشیمی از متفرعات صنعت نفت است که قسمت اعظم نیازمندی‌های جامعه را با ارزان‌ترین قیمت رفع می‌کند. گوگرد، آمونیاک، اسید سولفوریک، اسید فسفریک، سود محرق، پودر رختشویی، اوره، پلاستیک، کودهای فسفاته، گاز مایع، الیاف مصنوعی، حلال‌ها، لاستیک‌ها و همه این قبیل مواد که هر یک منشأ ساخته شدن بسیاری از مواد و اشیاع ضروری دیگر هستند همه از نفت به دست می‌آیند، پس به دو بیان زیر  توجه فرمایید:

جوراب نفت است، (البته جوراب‌های پلاستیک)

کاسه نفت است، کود نفت است، لباس نفت است، بالاخره هر چه پلاستیک است نفت است و یا نفت در آن هست. و به همین ترتیب می‌گوییم:  هوا خدا است؟! سنگ خدا است؟! آتش خدا است؟! حیوان خدا است؟! انسان خدا است؟! آب خدا است؟!

بالاخره آیا هر چه وجود دارد خدا نیست؟ یا خدا در آن نیست؟

پس با این ترتیب، آیا وقتی انسان می‌میرد چیزیاز او به نام «روح» یا «نیرو» باقی می‌ماند یا خیر؟

و آیا  تاکنون علم نتوانسته پاسخی بدهد! و آیا درآینده پاسخی خواهد داد؟

حجــاب چهــره ی جــان مــی‌شود غبــار تنــم

                                خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سرای چو من خوش الحانیست

                                روم بـه گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

 پروفسور ماکدونالد می‌گوید:‌« همه متفکرین اسلامی معتقد به وحدت وجود بوده‌اند ولی بعضی از آنها خودشان واقف نبوده‌اند.»



منبع:
http://hipnotism.ir

چهارشنبه 8 شهریور 1391

ماهیت هیپنوتیزم,مادیون چه میگویند

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

کار «شوروی»ها نیست- از این‌ها که بگذریم، گروهی از فیزیکدانان دانشگاه‌های ایران معتقدند که شوروی‌ها در مورد به دست  آوردن ضد ماده برای نخستین‌بار، به خطا رفته‌اند. چرا که سال‌ها پیش از این در آزمایشگاه‌های مختلف کشورهای اروپایی و امریکایی توانسته‌اند ضد ماده‌ را در حدود یک اتم یا یک هسته بسازند، اما هرگز موفق نشده‌اند مقدار قابل توجهی از آن را به وجود بیاورند.

به علاوه این مسأله  نیز وجود دارد که با وتجه به فرضیه نسبیت، شاید گروهی از منظومه‌های خارج از منظومه شمسی اصولاً مرکب از «ضد ماده» باشند، حتی  اوایل قرن حاضر سنگ آسمانی بزرگی در منطقه سیبری سقوط کرد و هکتارها جنگل را سوزاند و با این همه چاله کوچکی از خود به جا گذاشت و این تصور را به وجود آورد که ممکن است از ضد ماده ترکیبیافته  باشد، زیرا اگر از ماده تشکیل شده بود می‌بایست حفره بزرگی ایجاد می‌کرد. و چنین است که درباره «ضد ماده» و امکان بهره برداری از آن باید به انتشار موفقیت ها و دانش‌اندوزی‌های بیشتر آینده نشست.

امروز شاید ساختن «ضد ماده» فقط یک بازی علمی باشد، اما فردا بی‌شک، از مرز آزمایشگاه‌ها خواهد گذشت و در آن صورت نظارت بشر بر بسیاری از پدیده‌های غیرقابل کنترل عصر حاضر، امکان‌پذیر می‌شود، به امید آن روز.

با توجه به این مباحث و مطالعاتی درباره ضد ماده چه می‌فهمیم؟ ضد ماده یعنی ضد ماده یعنی اگر ماده با ضد ماده برخورد کنند چیزی باقی نمی‌ماند، در این‌جا متأسفانه باید بگویم که قانون لاوازیه غلظ از آب در می‌آید، زیرا میدانیم لاوازیه با آزمایشاتی که در شیمی کرد به این نتیجه رسید که: «هیچ چیز از بین نمی‌رود و هیچ چیز از عدم به وجود نمی‌آید» ولی حالا می‌بینیم که پیشرفت علم می‌گوید که همه(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) چیز از عدم به وجود می‌آید، پس «عدم» وجود دارد، ما عدم را درک نمی‌کنیم و لمس نمی‌کنیم، ولی «عدم» وجود دارد. شاید در آینده در همین فردا، یا قرن‌های دیگر علم بتواند درباره «عدم» توضیحی  بدهد. آیا عدم همان سازنده جهان نیست؟

 

نه مرکب بود و جسم، نه مریی نه محل        

بی‌شریک است و معانی تو غنی‌دان خالق

باشد تا ببنیم باز هم علم در آینده چه خواهد گفت؟

آیا معانی «عدم»، «نیرو»، «روح کلی» و سازنده جهان همه یکی نیست؟ با این حساب همه چیز نیرو است، همه چیز روح است، همه چیز آفریدگار است؟! پس آیا به عقیده این عده از دانشمندان این قلم که در دست من است نیرو، یا روح یا سازنده جهان است؟ این جوهر، این خودنویس، این کاغذ، این سنگ، این آب، بالاخره همه و همه چیز نیرو یا روح یا همان سازنده جهان است؟

این عقیده تازگی ندارد در قدیم هم فلاسفه زیادی این عقیده را داشتند، و این دسته از فلاسفه را «وحدت وجودیون» می‌گویند، و من عقاید تعدادی از این فلاسفه را به اختصار در این‌جا نقل می‌کنم.

طالس ۶۴۰ قبل از میلاد- می‌گوید: «تأئیس خدای باران و اقیانوس دروغ است و علت آن عنصر مرطوب است و تمام اشیاء پر از خداست» یعنی هر چه در دنیا هست  خدا ست.

انا کزیمن ۶۱۱ قبل از میلاد –  می‌گوید: «هوا اساس کلیه موجودات است. رقیق و متراکم که می‌شود صورت مختلف پیدا کرده و عالم را می‌سازد» یعنی هر چه در دنیا هست، نیرو، روح یا خدا است.

اتوماگریت ۵۲۰ سال قبل از میلاد-  می‌گوید: «وجود، از فضا و شب و روز پیدا می‌شود و باد، این تخم را می‌پروراند و از این پرورش عشق به وجود می‌آید و عشق اساس موجودات است.»

یعنی می‌گوید عشق همان نیرو، یا روح کلی یا خدا است.

در کون و مکان هیچ نبینم جز عشق

                                پیدا و نهان هیچ نبینم جز عشق

حاشا که ز سر عشق غافل مانم

                                چون در دو جهان هیچ نبینم جز عشق

دیوژن ۴۸۰ قبل از میلاد- می‌گوید «موجودات از هوای متفکر تشکیل شده است» یعنی هر هر چه در دنیا وجود دارد از همان نیرو یا روح کلی یا خدا است.

فیثاغورث ۵۸۸ قبل از میلاد- می‌گوید: «نجوم موسیقی و سطوح  همه عددی هستند پس تمام موجودات از اعداد تشکیل شده‌اند.»

اناگزاگور- می‌گوید: «همه چیز از همه چیز ساخته می‌شود، مثلاً هر چیز که در علف موجود است در گوسفند هم هست چنان‌که گوسفند از علف رشد می‌کند» به عقیده اناگزاگور قبلاً هم اشاره کردیم.

وانینی در ۱۵۸۰- می‌گفت: «هر چه هست ناشی از قوای طبیعت است و خدا هم در این قوای طبیعی مستتر می‌باشد.»

ترا ز دوست بگویم حکایتی بی‌پوست

                                        همه از اوست و گر نیک بنگری همه اوست

با گفتن چنین حرف‌هایی ابتدا زبان این فیسوف بدبخت را بریند و بعد او را زنده در آتش انداختند.

ملاحظه می‌کنید که این عده از فلاسفه معتقد به این هستند که جهان و آنچه که در آن است از نیرو درست شده است و هر یک از فلاسفه به طریقی عقیده خود را بیان می‌کنند. یکی می‌گوید همه چیز عنصر مرطوب است و تمام اشیاء پر از خدا است، دیگری می‌گوید هوا اساس وجود است وقتی  فشرده می‌شود تبدیل به ماده می‌شود، و این حرف نظبر عقیده «اینشتاین» است که می‌گوید: «ماده عبارت از نیروی متکاثف یعنی به هم فشرده می‌باشد» و یکی دیگر از فلاسفه این نیرو را عشق می‌داند، زیرا مشاهده می‌کند که در هر چیزی که زندگی و حیات موجود است عشق هم وجود دارد؛ در همه انسان‌های کره زمین، در همه حیوانات اعم از پرندگان، خزندگان، چهارپایان و در همه حیوانات دریایی.

در همه گیاهان عشق وجود دارد.

عقیده کارل چاپک- کارل چاپک اسم این نیرو را «مطلق» گذاشته،و  در کتابی  تحت عنوان «کارخانه مطلق‌سازی» به بحث در پیرامون این نیرو پرداخته است، حالا به طور خیلی خلاصه راجع به معرفی و عقیده کارل چاپک  صحبت می‌کنیم.

صادق هدایت در مقدمه‌ای که بر کتاب‌ « کارخانه مطلق‌سازی» کارل چاپک نوشته درباره این نویسنده این طور اظهار عقیده می‌کند: کارل چاپک (۱۸۹۰-۱۹۳۸) یکی ازبزرگ‌ترین نویسندگان معاصر چکسلواکی به شمار می‌رود که شهرت جهانی بهم رسانده و آثارش به بیشتر زبان‌ها ترجمه شده است.

صادق هدایت، در چند سطر  درباره کتاب «کارخانه مطلق‌سازی» چنین می‌نویسد:

«چاپک فرض می کند مهندسی  به اختراع  دستگاهی کامیاب می‌شود که ماده را کاملاً تجزیه می‌کند و به مصرف می‌رساند، اما در اثر تجزیه ماده «مطلق» آزاد می‌شود یعنی قسمتی از پرتو، الوهیت که به موجب عقیده پیروان فلسفه «وحدت وجود» در ماده زندانی بود رها می‌گردد، از این‌رو دستگاه نامبرده خدای حقیقی و بی‌غل و غش را داخل در امور دنیوی می‌نماید».

ماهیت هیپنوتیزم

برخی از عبارات و جملاتی را که کارل چاپک در کتاب «کارخانه مطلق‌سازی» به کار برده در زیر نقل می‌شود.

ماده (یکی از قهرمانان کتاب) نگاهی آمیخته به تعجب به او افکنده و گفت: «علوم جدید ثابت می‌کند که ماده، یعنی اتم، مرکب است از آحاد بیشمار انرژی اتم، در حقیقت توده‌ی فشرده‌ای است از الکترون یعنی کوچک‌ترین ذره‌ها … »

کارل چاپک برای آزاد شدن انرژی اتمی چنین مثال می‌زند: «نگاه کن فرض کنیم دو اسب با قوت تمام دو سر طنابی را در دو جهت مخالف بکشند، میدانی نتیجه‌اش چیه؟

حالتی از سکون، اسب‌ها طناب را می‌کشند، ولی خودشان حرکت نمی‌کنند و اگر ناگهان طناب را ببریم … اسب‌ها شروع به حرکت می‌کنند و به انرژی آزاد شده تبدیل می‌گردند.

حالا ببین، ماده عیناً مثل همین دستگاه ثابت است رابطه الکترون‌ها را قطع کن آنها به حرکت در می‌آیند و آن وقت ما می‌توانیم این انرژی آزاد شده را به اختیار خود در آوریم و به کار واداریم.  

فرض کنیم قطعه ذغالی را بسوزانیم، مقداری حرارت و مقداری خاکستر و گاز و دوده به دست می‌آید، ولی به این ترتیب تمام ماده از بین نرفته است.

سیگار می‌کشی! ولی ماده‌ای که باقی می‌ماند باز دارای مقدار زیادی ارنژی اتمی استفاده شده است. اگر از تمام انرژی اتمی استفاده کرده بودیم اتم‌ها هم از بین رفته بودند، خلاصه از ماده چیزی باقی نمی‌ماند و به نیستی ازلی خود بر می‌گشت.

کاربوراتور مهندس ماره-  مهندس ماره یکی از قهرمانان کتاب کارل چاپک دستگاهی ساخته که عبارت از یک کاربوراتور مخصوصی است و این کاربوراتور هر ماده‌ای را که داخل آن بریزند، اعم از خاک، ذغال، شن، گچ همه را تبدیل به انرژی آزاد می‌نماید. مهندس ماره درباره کاربوراتور خود به مشتری خریدار آن می‌گوید: « … کاربوراتور من ماده را درست و حسابی می‌سوزاند و ان را کاملاً و کلاً نابود می‌کند، به قسمی که کمترین گردی هم از ان به جا نمی‌گذارد، ماشین من ماده را متلاشی و خرد می‌کند، به الکترون  تجزیه می‌نماید به مصرف می رساندو از میان می‌برد … »

«… کاربراتور من از ماده صد در صد استفاده می‌کند، تو نمی‌توانی تصور کنی در اتم‌ها چه انرژی عظیمی هست. با پنجاه کیلوگرم ذغال می‌توانی یک کشتی را دور دنیا بگردانی، روشنایی تمام شهر پاریس را تأمین کنی، کلیه کوره‌های «کرزو» را به کار بیندازی. یک گلوله ذغال به بزرگی یک فندق برای تهیه حرارت و پخت و پز یک خانواده کافی است حتی آنها به ذغال هم احتیاج ندارند از یک دانه ریگ و یک مشک خاک حیاط خانه‌شان می‌توانند برای تهیه حرارت استفاده کنند، هر ذره ماده بیش ا یک دیگ عظیم بخار انرژی در خود ذخیره دارد، فقط باید این انرژی را از آن بیرون کشید، و دانست که چگونه ماده را کاملاً از میان برد.

اعتقاد به خدا- مهندس ماره رو به مشتری خود «بوندی» کرده و گفت: «تو هیچ به خدا معتقد هستی؟»

من؟ … (بوندی کمی فکر کرد) راستش  را بخواهی نمی‌دانم، شاید خدایی باشد ولی در کرات دیگر، نه در کره زمین … تو چرا صحبت خدا را به میان کشیدی؟

مهندس ماره با صدای محکم گفت: … من به هیچ چیز معتقد نیستم و نمی‌خواهم  هم به چیزی معتقد باشم، من همیشه منکر خدا بوده‌ام فقط به «ماده» و «تکامل» معتقد بودم و بس.

بوندی، من اهل علم هستم و علم هم نمی‌تواند وجود خدا را بپذیرد. بوندی که تجارت پیشه بود گفت: از نظر تجارب فرقی نمی‌کند، اگر خدا دلش بخواهد وجود داشته باشد چه مانعی دارد، ما که رقیب هم نیستیم.

مهندس ماره با لحن خشونت آمیزی گفت: ولی از نظر علم وجود خدا صرف‌نظر کردنی نیست. یا «او» یا «علم» ، من مدعی نیستم که خدایی نیست، ولی … الا آخر.



منبع:
http://hipnotism.ir

چهارشنبه 8 شهریور 1391

مادیون چه می گویند؟

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

مادیون چه می گویند؟

 مادیون و الهیون درباره سازنده جهان فقط یک اختلاف دارند و آن این است که مادیون می‌گویند: «همه چیز نیرو است و آن نیرو شعور و آگاهی ندارد» و الهیون نیرو یا ماده لطیف بودن سازنده جهان را قبول دارند با این تفاوت که می‌گویند: «آن ماده لطیف که دیده نمی‌شود یا همان انرژی یا نیروی مادیون دارای شعور و آگاهی است».

در کتاب «اثبات علمی وجود خدای و اخرت» می‌نویسد: علمای طبیعی که مادیون نیز تابع آنها هستند، جز در مورد آگاه بودن آن ماده‌المواد لطیف جهانی هیچ اختلافی با آنچه در  قرآن مجید گفته شده نمی‌توانند داشته باشند و ندارند. زیرا آنان نیز می‌گویند تمام مواد جهان از ریز و درشت از یک واجد ثابت مادی که همه جا را فرا گرفته و دارای انرژی ثابتی می‌باشد به وجود آمده‌اند.

ثبات انرژی و ماده و با هم بودن انرژی و ماده و منتهی شدن تمام مواد عالم به یک ماده المواد یک اصل مسلمی است که به هیچ وجه نمی‌تواند مورد انکار قرار گیرد. هم مادیون و علمای طبیعی این ماده المواد ثابت را نادیدنی و ازلی و ابدی و اصل وجود می‌دانند و هم طرفداران متن کتاب‌های آسمانی باید بدان معتقد باشند.

چون برای مادیون هیچ مانعی نیست که چنین ماده‌ای را سازنده جهان بدانند پس باید گفت تا این‌جا به جز آگاه بودن چنین سازنده‌ای در چگونگی و ازلی و ابدی بودن و ثابت بودن ماده او و نادیدنی بودن او به چشم بشر، هیچ اختلافی میان مادیون و علمای طبیعی نمی‌باشد.

آیا این ماده المواد قادر و تواناست؟ جز در مورد آگاه بودن سازنده جهان مسلم است که مادیون طبیعیو مذهبیون واقعی همه متفق‌اند که این ماده المواد توانا و قادر است. علمای طبیعی هم گفته‌اند که ماده المواد عالم دارای انرژی، قدرتی بس عظیم می‌باشد که توانسته از خود تمام اشیاء مختلف جهان را به وجود آورد.

آیا این ماده المواد وجود زنده با شعوری است؟

در جواب این سوال میان مذهبیون واقعی و مادیون اختلاف عمیقی موجود است. باید دانست که دانا و آگاه و حکیم بودن ماده المواد جهان فرعی است از اصل با شعور بودن؛ مادیون معتقدند که این ماده المواد جهانی با تمام قدرتی که دارد مانند اجزای جمادی، خود بی‌شعور است. مادیون می‌گویند در ذات ماده قدرتی نهفته است و به علاوه اصل حرکت در ذرات اصلی است. همیشگی و قدرت و حرکت در آنها نیز قابل انتقال و کم و زیاد شدن نسبت به یکدیگر می‌باشد. این خاصیت‌ها باعث تغییراتی در ماده المواد می‌گردد و از آن تغییرات خلقت به صورتی که هست و باز هم در حال تغییر می‌باشد به وجود آمده است.

آیا نظم در جهان دلیل شعورو  عقل انرژی اتمی است؟

مادیون می‌گویند مذهبیون  برای اثبات شعور در مبدأ خلقت وجود نظم و ترتیب دقیق را در خلقت پیش می‌کشند، در صورتی که متوجه نیستند هر حادثه‌ای چه تصادفی باشد و چه به وسیله شخصی باشعور به وجود آید در حرکت و قدرت و مکان و زمان و مواد موجد آن حادثه ارتباط و نظمی دیده می‌شود و قطعاً هر معلولی به نسبت عللی که باعث ایجاد آن معلول شده تابع نظم و ترتیبی خاص خواهد بود و بنابراین وجود نظم و ترتیب در هیچ معلول و حادثه‌ای دلیل داشتن یک سازنده و علت باشعور نمی‌باشد.

آیا «سازنده جهان» یا خالق غیر از ماده و انرژی است؟

 هم‌چنین مادیون و مذهبیون خرده می‌گیرند که شما سازنده عالم را غیر از ماده و انرژی می‌دانید و معنای این توصیف این است که او چیزی نیست و به عبارت ساده‌تر اصلاً نیست.

باز چون سازنده جهان را ذاتی به صفت می‌پندارند و مادیون به ایشان می‌گویند ذات بی‌صفت یعنی چیزی که نباشد.

هر مصنوعی صانعی دارد:  هر مصنوعی صانعی دارد، پس این جهان را نیز صانعی است.

مادیون در جواب می گویند:

اولا: هر مصنوعی صانعی دارد، نه هر چه که هست و هر چه هست مجبور نیست که مصنوع باشد تا سازنده‌ای لازم داشته باشد.

ثانیاً: هر قسمت خلقت اگر از لحاظ این‌که روزی نبوده، مصنوع می‌باشد و صانع می‌خواهد صانع آن همان ماده المواد جهانی است که همیشه بوده و هست و خواهد بود ولی شعوری ندارد.

ثالثاً: اگر می‌گویید هر چه هست سازنده و صانعی دارد پس به ما بگویید که خالق با شعور شما سازنده‌اش کیست؟

به عبارت دیگر اگر خالق جهان را ساخته، پس سازنده «سازنده جهان» چه کسی است؟

این بحثی است که سال‌ها بین الهیون و مادیون وجود دارد، ولی هر عاقلی فکر می‌کند که این همه کهکشان‌های عظیم که در هر کهکشان میلیون‌ها ستاره وجود دارد از کجا آمده، و اگر تماتم این کرات‌ را خدا ساخته است، پس خدا را چه کسی ساخته، این‌ها همه از کجا آمده‌اند و از کجا خارج شده‌اند؟

با این ترتیب آیا بهتر این است بگوییم که اصلاً در دنیا چیزی وجود ندارد؟ آیا همه چیز از عدم یا نیستی به وجود نیامده است؟

تحقیقات علمی جدید چه می‌گوید؟ آیا با کشف ضد ماده می‌توان گفت که در دنیا به دو دلیل هیچ چیز وجود ندارد؟

هیچ چیز وجود ندارد؟

نیست را بنمود هست آن محتشم            هست را بنمود بر شکل عدم

مدت چهارصد سال است که درباره ضد ماده بحث می‌شود تا این‌که در همین اواخر دانشمندان شوروری موفق شدند که ضد ماده را بسازند و این خبر را ما از روزنامه کیهان نقل می‌کنیم.

روزنامه کیهان در شماره ۸۴۶۹ پنجشنبه ۱۵ مهرماه ۱۳۵۰ می‌نویسد:

«کشف “ضد ماده” دانشمندان امریکایی را به هیجان آورده است»

دانشمندان امریکایی از کشف ضد ماده به وسیله دانشمندان شوروی به هیجان آمده‌اند.

یک دانشمند برجسته امریکایی در مصاحبه با خبرنگار یونایتدپرس گفت: این کشف تئوری ۴۰ ساله «پل دیراک» فیزیکدان معروف را که گفته بود طبیعت کاملاً «سیمتریکال» است و برای هر ماده یک «ضد ماده» هم وجود دارد، تأیید می‌کند.

دانشمند امریکایی «رالف سینکلر» مدیر برنامه‌های فیزیک اتمی در بنیاد ملی علوم  گفتن: کشف دانشمندان شوروی از این شایعه عملی که برای هر خورشید، هر ستاره، یا دنیایی مثل زمین باید در جایی دور از دسترس در فضا یک ضد خورشید، ضد ستاره و ضد دنیا وجود داشته باشد، حمایت می‌کند.

روزنامه اطلاعات در شماره ۱۳۶۱۰ چهارشنبه ۷ مهرماه ۱۳۵۰ خبر زیر را می‌نویسد:

کشف «ضد ماده» اهمیت شکافتن اتم را دارد.

پاریس- خبرگزاری فرانسه- خبر کوتاهی که رادیو مسکو درباره موفقیت دانشمندان شوروی در به دست آوردن ضد ماده انتشار داد در محافل علمی جهان با اهمیت زیاد تلقی شد. در حقیقت دانشمندان شوروی با این عمل خود فرضیه‌ای را که از چهار قرن قبل وجود داشت ثابت کردند.

گزارش رادیو مسکو نشان می‌دهد که فیزیکدانان شوروی توانسته‌اند مشکلاتی را که در راه به دست آوردن ضد ماده وجود داشت برطرف کنند.

مهم‌ترین مشکل در این راه جلوگیری از برخورد ضد ماده با ماده معمولی است زیرا بر اثر این برخورد هم ماده و هم ضد ماده از بین می‌رود.

اصلاً باید دید ضد ماده چیست؟ ضد ماده از اتم‌هایی که دارای هسته‌های ضد پروتونی و ضو نوترون می‌باشند تشکیل شده و در میان پرده‌ای از «پوزی ترون»ها به دور این هسته می‌چرخد. برای آن‌که مطلب را ساده‌تر کنیم باید بگوییم که ضد ماده مقارن  ماده در معیار بی‌نهایت کوچک است چون ماده  ازاتم‌های مرکب از هسته پروتون‌های مثبت و نوترون‌های خنثی تشکیل می‌شود و در اطراف الکترون‌های منفی قرار گرفته و به دور آنها گردش می‌کند.

ضد ماده به شکل ثابت در دنیا وجود ندارد و یا دست کم تا کشف اخیر دانشمندان شوروی عمل کرده‌اند و این کار درست نظیر عملی است که دانشمندان اتمی در مورد جدا کردن «پلاسما» در اتم انجام داده‌اند.

دانشمندان عقیده داشتند که به محض آن‌که ضد ماده وجود پیدا کند با ماده عادی برخورد نموده و هر دو به شکل اجزاء بی‌دوام مانند «مزون» از میان میروند. زیرا اجزایی که به این ترتیب تشکیل می‌شود، به سرعت تبدیل به اشعه «گاما» می‌شود.

معذالک بعضی از دانشمندان این فرضیه را که به تساوی از ماده و ضد ماده اجزا و ضد اجزا تشکیل شده قبول دارند. در حال حاضر نمی‌شود پیش‌بینی کرد که از کشف دانشمندان شوروی چه نتایجی عاید بشر خواهد شد و این عمل یک کشف فیزیکی فوق‌العاده جالب توجه است ولی همان‌طور که گفته می‌شود موارد استفاده از آن را در حال حاضر نمی‌توان به دقت تعیین کرد، ولی باید یادآور شد که کشف ماده اتمی نیز در همین شرایط صورت گرفته و امروز همین کشف به ایجاد مراکز برق اتمی برای تولید الکتریسیته منجر شده و به طوری که می‌دانیم از ماده در موارد گوناگون استفاده می‌شود.

دانشمندان از مدت‌ها انتظار داشتند که جدا کردن ماده امکان پذیر شود و چیزی که در این آزمایش حائز اهمیت است جدا کردن یک هسته ضد (هلیوم) و بیش از پنجاه هزار «دترون» در آن واحد است و این کار را دانشمندان شوروری با استفاده از یک سیلکوترون ۷۵ میلیارد الکترون ولتی انجم داده‌اند.

و مجدداً روزنامه کیهان در شماره ۸۴۶۷ دوشنبه ۱۲ مهرماه ۱۳۵۰ درباره ضد ماده می‌نویسد:

به احتمال قوی گروهی از منظومه‌های خارج از منظومه شمسی از «ضد ماده» تشکیل شده‌اند.

رادیو مسکو، چند روز پیش اعلام کرد که دانشمندان شوروری موفق به بدست آوردن «ضد ماده» شده‌اند و با این عمل، تئوری‌هایی را که از ۲۵ سال پیش تاکنون در این مورد عنوان شده است، به تأیید نهایی رسانده‌اند. گوینده رادیو مسکو در دنباله پخش این خبر گفت: به این ترتیب دانشمندان شوروی توانسته‌اند، بسیاری از(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) مسایل بغرنج و پیچیده علمی را حل کنند، که مهم‌ترین آنها عبارت است از : اجتناب از تماس ضد ماده با ماده هنگام مجزا شدن، چرا که چنین تماسی در عمل، هم ماده و هم ضد ماده را از بین می‌برد.

در جای دیگر گفته شد، ضد ماده مرکب است از اتم‌های متشکل از هسته‌های ضد پروتون و ضد نوترون که در ابری از پوزیترون و در مدار این هسته‌ها، گردش می کند.

در واقع، ضد ماده و ماده در تجسم یک لایتناهی (تصوری از دنیای وسیع یک ذره) با یکدیگر قرینه و رو در رویند. یعنی که ماده مرکب است از اتم‌های متشکل از هسته‌های پروتون مثبت و نوترون‌های خنثی که در محیطی از الکترون‌های منفی در حرکت است. می بینیم که ضد ماده، خصوصیاتی کاملاً قرینه ماده دارد با این توصیف باید دانست که از نظر علمی ضد ماده به شکلی ثابت و پایدار در روی زمین وجود ندارد و دست کم تا زمانی که فیزیکدانان شوروری توسط دستگاه‌های اختراعی پروفسور «پروکشکین» به ساختن ضد ماده پرداخته‌اند، وجود نداشته است.

مسأله، بغرنج است: توضیح‌ها و گزارش‌های رادیو مسکو، شاید از لحاظ اهل فن و دست اندرکاران فیزیک هسته‌ای گویا بوده باشد، اما بدون شک همه را نمی‌تواند قانع و ارضاء کند، چرا که درپاره‌ای قسمت‌ها نارساست. این روزها خیلی‌ها هستند که می‌پرسند: راستی ضد ماده دیگر چیست؟ واقعه ناگواری در پیش است؟ چه بر سر عالم خواهد آمد و گروهی هم که تا اندازه‌ای محتاط‌تر و واقع بین‌ترند می گویند: نشد که صحبتی و خبری از یک کشف جدید علمی پیش آید و همه از آن صحبت یا خبر سر در آورند، چرا مسأله را نمی‌شکافند و چرا …

به هر کیفیت، به دلیل این‌که دانشمندان شوروی نقطه عطف تازه‌ای در علم بر جای گذاشته‌اند و این نقطه عطف بی‌شک در آینده بر چند و چون حیات بشر تأثیر می‌نهد، با گروهی از استادان و محققان دانشگاهی ایران تماس گرفتم و خواستم تا نظرات خود را درباره موفقیت علمی جدید دانشمندان شوروی روشن کنند. آنچه می خوانید، فشرده‌ای است از این نظرگاه‌ها که کوشیده ایم حتی‌المقدور از اصطلاحات علمی به دور باشد، اگرچه گاه ناگزیر از آوردن این اصطلاح‌ها بوده‌ایم.

سابقه تاریخی- «دیراک» فیزیکدان معروف انگلیسی در سال ۱۹۲۸ با تلفیق دو نظریه جدید فیزیک که عبارت بودند از «نسبیت ویژه» و «مکانیک کوانتی» معادله‌ای برای توصیف حرکت ذرات اتمی به دست آورد که ویژگی نوری در برداشت (نسبیت همان قانون معروف انیشتین است و مکانیک کوانتی به توجیه پدیده‌های اتمی می‌پردازد.)

خصوصیت جدید این معادله دوگانگی جواب‌هایش بود که طبق تفسیر «دیراک» از وجود «ضد ذره‌»ای به ازای هر «ذره» حاصل می‌شد. ۶۰ سال بعد، «ذره‌»ای که تمام خواص پیش بینی شده «ضد الکترون» را داشت در تحقیقات کیهانی و در اشعه‌ی فضایی کشف شد و «پوزیترون» نام گرفت. در سال‌های ۱۹۵۵ و ۱۹۵۶ به ترتیب «ضد پروتون» و «ضد نوترون» نیز کشف شدند و به این صورت نظریه «دیراک» مبنای تجربی استواری یافت، به گونه ای که دیگر جمله دانشمندان پذیرفتند: «بالای هر ذره، ضد ذره‌ای» وجود دارد.

درا ین میان، مسأله مهم، خواص «ماده » است، زیرا از بعضی لحاظ، خاصیت فیزیکی این دو متفاوت می‌نماید. جالب این‌که هر ذره می‌تواند با ضد ذره ترکیب شود و نوعی اشعه الکترومغناطیسی به وجود آورد. در واقع پس از ترکیب، این دو ماده منهدم می‌شود و نوعی اشعه (نظیر نور، اشعه ایکس، امواج رادیویی و امواج میکروویو با طول موج‌های مختلف) به وجود می‌آورد.

در مقابل، اشعه الکترومغناطیسی با انرژی کافی می‌تواند جفتی از ذره و ضد ذره حاصل کند، به این ترتیب از انهدام ماده می‌توانیم به آفرینش ماده برگردیم، نکته دیگری که با کشف ضد ذره‌ها (که در مجموع ماده را به وجود می‌آورد و عوامل متشکله‌اش هستند) به ذهن دانشمندان فیزیک رسید، امکان وجود «ضد ماده» بود. می‌دانیم که ماده تشکیل شده است از اتم و اتم‌ها از الکترون و پروتون و نوترون ساخته شده‌اند. پس ضد الکترون و ضد نوترون ( که هر یک «ضد ذره‌»ای است) باید بتواند تشکیل ضد اتم و ضد ماده دهند.

فرار «ضد ماده»- مسأله این است که اطراف ما به تقریب تماماً از ماده تشکیل شده است و چون ضد ذرات تمایل زیادی به ترکیب با ذرات و در نتیجه انهدام دارند، به وجود آوردن و مشاهده آنها اشکال‌های زیادی در بر دارد و در واقع «ضد ذره» ها و مآلا «ضد ماده»ها «فرارند». و ساختن آنها محتاج دستگاه‌هایی است محتوای انرژی فوق‌العاده، این است که وجود ضد ماده امکانات جالبی پیش می‌آورد، از جمله می‌توان به پیدایش کیهان «دنیا» و «ضد دنیا» معتقد شد یعنی که انرژی اشعه الکترومغناطیسی «جهان» را به صورت «ماده» و «ضد ماده» در آورده است البته ضد ماده‌ای که دانشمندان شوروی ساخته‌اند برای شاید یک هزارم ثانیه دوام آورده باشد،  اما اگر این موفقیت ادامه یابد، در آینده جهان دانش با دگرگونی‌های بزرگی همراه خواهد بود.

زمین,نیوتن،قانون جاذبهاین عکس که۱۴ سال پیش از فاصله ۳۵۸۰۰ کیلومتری توسط قمر مصنوعی تکنولوژی آمریکا از کره زمین برداشته شد چهار قاره را بخوبی نشان میدهد.چهر قاره ای که همانند هر قسمت از کره خاکی مرکب است از ماده.اگر روزی آنقدر (ضد ماده) داشته باشیم که بتواند با این حجم مقابله کند,دیگر زمینی در میان نخواهد بود.

در واقع، ساختن ضد ماده، آن هم به صورت محدود امروزی‌اش، نمی‌تواند از لحاظ کاربرد و فراید عملی زودرس مورد توجه باشد. این مهم تنها می‌تواند در آینده‌ای دراز مدت ثمربخش باشد و کاربردهای علمی را افزایش دهد. مثلاً در وهله اول چنین به نظر می‌رسد که می‌توان از طریق ساختن «ضد ماده» قدرت تسلیحاتی غیرقابل مقاومتی به دست آورد، در حالی که چنین چیزی واقعیت ندارد، زیرا فقط در شرایطی می‌توان از «ضد ماده» برای انهدام ماده سود جست که اولاً «ضد ماده» پایدار باشد و در ثانی به مقدار کافی از آن در اختیار ما قرار گیرد.

 



منبع:
http://hipnotism.ir

چهارشنبه 8 شهریور 1391

همه چیز قابل تبدیل به همه چیز است.

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

 

همه چیز قابل تبدیل به همه چیز است.

کشف اتم و شکستن و شکافتن آن ما به آسانی درک می‌کنیم که به یاد شعر معروف خیام، این دسته کوزه: «دستی است که بر گردن یاری بوده است».

و یا مثلاً این کراوات که در گردن ما است ممکن است آوازی بوده است که وقتی شخصی خوانده است و یا: این میز که در مقابل ما است، ممکن است از روشنایی شمع‌هایی بوده است، که از فلان تاریخ سوخته است و یا:

این کاردی که در مقابل ما است ممکن است ازجملات یک سخنرانی آدمی تشکیل شده است که در فلان وقت ایراد شده است.

طریق تبدیل ماده به نور را می‌توان یکی از طرق مسافرت انسان به کرات آسمانی دانست زیرا ماده قابل تبدیل به نور است، و انسان می‌تواند خود را تبدیل به نور و سپس با این سرعت به کرات آسمانی مسافرت کند.

پس با این حساب «شتر را هم می‌توان از سوراخ سوزن عبور داد». با توجه به این مطالب بی‌تناسب نیست که به جای شعر معروف سعدی که می‌گوید:

بنــی آدم اعضـــای یکــدیگــرنــد       کــه در آفــرینش ز یک گوهرند

این شعر زیر را بگوییم:

بنــی آدم و سنـگ و کــوه و هوا        ز بــرق و ز نیــرو و نـور و صـدا

ز خاک و ز خاشاک و گرگ و پلنگ       ز باروت و تریاک و توپ و تفنگ

هر آن چیز بـا چشم خود دیده‌ای      و یا آن‌که با گوش بشنیده‌ای

همه آنچـه بــا لمس سـائیـده‌ای      و یا آنچـه بــا شامه بوئیده‌ای

هر آنچه که تو نوش‌جان کرده‌ای                و هر چه که با فکر فهمیده‌ای

ز سر تــا به پــا عضو یکـدیگــرند                کــه در آفرینش ز یـک گوهـرند

 

نتیجه مهم:

از بحثی که کردیم و از آزمایشاتی که نموده ایم به این نتیجه می‌رسیم که:

۱-    همه مواد دنیا، همه چیزهای دنیا از ۱۰۶ عنصر درست شده‌اند.

۲-    فرق اتم این عناصر در مدار و تعداد الکترون‌های آنها است. پس اگر الکترون‌های اتم عناصر را تغییر دهیم و کم کنیم، همه تبدیل به یک اتم ئیدروژن می‌شوند.

۳-    اتم ئیدروژن ماده است که قابل تبدیل به نیرو است.

۴-    به عقیده برخی از دانشمندان آن نیرو همان خدا است.

پس آیا:   این است شکل خدا؟

آیا این موضوع حقیقت دارد، شکل خدا همین‌طور است؟ و دلایل محکم‌تر ما، قرآن است. حالا ببینیم آیا حضرت محمد(ص) هم در قرآن کریم  شکل خدا را همین‌طور بیان می‌کند؟ اگر  این طور باشد سخنی برخلاف  مذهب و علم گفته نشده است.

تعریف شکل خدا به وسیله پیغمبر (ص)

جان نهان در جسم و تو در جهان نهان        ای نهان اندر نهان ای جان، جان

پیغمبر (ص) در سوره حدید آیه ۳ می‌فرمایند: « خدای عبارتست از اول و آخر و ظاهرو باطن آنچه هست».

در کتاب «اثبات علمی وجود خدای و آخرت» این عبارت این‌طور تفسیر می‌شود «معنای عبارت فوق این است که آنچه در جهان هست بعضی به حواس ظاهری بشر درک می‌شوند و مردم آنها را جسم می گویند و برخی درک نمی‌شوند یا به سختی درک می گردند مانند قوه‌ها و ذرات اتم و آنچه مانند هوا فضا را احاطه کرده و غیر قابل لمس‌اند و مجموعه این مواد ظاهری و باطنی یک واحد را تشکیل می‌دهد که آن خدا است و تمام این اشیاء مختلف از آنچه درون اتم بوده و دیده نمی‌شود تا بزرگ‌ترین کهکشان‌ها و هر چه غیر آنها است زمانی نبودند ولی آن واحد که می‌توانیم آن را ماده‌المواد جهانی عالم بنامیم بوده و آنها را از خود پدید آورده است.

اگر تمام این مواد مختلف که هستند اختلافشان از بین برود به صورت همان واحد جهانی که بسیار لطیف و نامحسوس است در می‌آیند و در آن محو می‌گردند.

موضوع بسیار لطیف و نامحسوس بودن ماده‌المواد جهانی یا لطیف بودن خدای در آیه ۱۰۳ از سوره انعام و آیه ۱۴ از سوره ملک به چشم می خورد با این عبارت: «خدای را چشم‌ها درک نمی کند ولی او چشم‌ها را درک می‌کند و اوست آن  لطیف بس آگاه» و آیا او که آن لطیف بس آگاه است به آفریده‌های خود ممکن است دانا نباشد؟ خیر، او به هرچه در سینه‌هاست بس دانا است».

حضرت محمد (ص) در آیه ۱۱۵ سوره بقره می فرمایند: «و خاور باختر از آن خدا است، پس به هر کجا که رو کنید چهره خدا همان‌جا است».

بــه دریــا بنگـــرم دریـــا تـو بینم                به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

به هرجا بنگرم کوه و در و دشت                نشان از روی زیبـای تـو بینم   

بنا به فرمایش حضرت پیغمبر (ص) ما به هر جا در روی کره زمین رو کنیم، چهره خدا همان‌جا است، به آسمان‌ها رو کنیم باز هم چهره خدا همان‌جا است، به دریا به صحرا به کوه و دشت رو کنیم باز خدا همان‌جا است. از این گفتار آیا باز هم نتیجه نمی‌شود گرفت که همه چیز نیرو است و همه چیز خدا است؟

باز هم حضرت پیغمبر (ص) در آیه ۱۵۶ سوره بقره می‌فرمایند: « … انا لله و انا الیه راجعون» یعنی «… همانا ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‌گردیم» و آیا این آیه مفهومش تبدیل جماد به نبات به حیوان و حیوان به فرشته و نیرو نیست؟

«قل هو الله و احد- الله صمد» یعنی: «بگو، اوست خدای بی‌همتا و اوست خداوندی که خلائی (خلاءای) در او وجود ندارد» روی کلمه «خلاء» فکر کنیم وقتی گفته می‌شود «خلائی وجود ندارد» یعنی همه جا پر از خدا است،چه کسی قادر است که بگوید، جایی وجود دارد که خدا نباشد؟ خدا همه جا هست؟ در زیر اقیانوس‌ها، در شکم ماهی‌ها، در جنگل‌ها، در اعماق غارها، در دل کوه‌ها، در دل آسمان‌ها.

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی‌تو                  هرجـا کـه روم پـرتو کـاشانه تویی‌تو

در میکـده و دیـر کـه جـانـانه تویـی تو                  مقصود من از کعبه و بتخانه تویی‌تو

مقصود تویـی کعبـه و بتخـانه بهـانه

حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «ما رایت شیعاً الارایت اله قبله و بعده و معه»

یعنی چیزی ندیدم، جز این که خدا را نیز پیش از آن و بعد از آن و همراه آن دیدم.

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم                ای بی‌خبر از لذت شرب مدام ما

حال ببینیم مادیون چه می‌گویند.

 



منبع:
http://hipnotism.ir

در دنیا همه چیز و همه مواد قابل تبدیل به یکدیگر هستند.

برهان: برای اثبات قضیه می‌گوییم:

چون: در شیمی سنتزی همه چیز را می‌توان به طور مصنوعی ساخت، یعنی متوجه می‌شویم که می‌توان همه چیز را به همه چیز تبدیل کرد و چون با شکستن و شکافتن اتم متوجه می‌شویم که با کم و زیاد کردن مدارها و الکترون‌های اتم‌ها می‌توان آنها را به یکدیگر تبدیل نمود پس نتیجه می‌گیریم که :

همه چیز قابل تبدیل به همه چیز است.

و حکم ثابت است.

اجازه بفرمایید در این خصوص باز هم کمی بیشتر به آزمایشات علمی بپردازیم.

اسباب و ابزار برای آزمایش:  چند تکه سیم، یک کوره یا چراغ پریموس، یک طبل، ظروف محتوای اکسیژن و ئیدروژن. حال آزمایشات را شروع می‌کنیم.

آزمایش ۱: سیم را حرارت می‌دهیم قرمز می‌شود، نورانی می‌شود، یا از سیم الکتریسیته عبور دهیم باز هم قرمز و نورانی می‌شود، بنابراین حرارت قابل تبدیل به نور و الکتریسیته نیز قابل تبدیل به نور و حرارت است.

آزمایش ۲: سیمی یا دیافراگمی را به حرکت در آوریم صدا تولید می‌کند، در مقابل طبل یا دیافراگمی صدا کنیم به لرزش در می‌آید. بنابراین حرکت قابل تبدیل به صدا و صدا قابل تبدیل به حرکت است.

آزمایش ۳:  مفتول فلزی را حرارت می‌دهیم تا سرخ شود و در ئیدروژن قرار می‌دهیم، این مفتول در تمام جهات در خود الکترون یا الکتریسیته منفی صادر می‌کند.

آزمایش ۴: اگر شعاع یکنواخت مثل نور  بنفش که طول موج  معین دارد به سطح فلزی برخورد کند، این شعاع از فلز الکترون بیرون می‌کشد و الکترون‌ها از فلز کنده شده و رگباری از آنها با سرعت معینی انجام می‌گیرد، یعنی قسمتی از انرژی نورانی تبدیل به انرژی حرکتی الکترون‌ها می‌شود.

آزمایش ۵: اگر جسم الکتریسیته داری را به سرعت حرکت دهیم وزن آن بیشتر می‌شود.

آزمایش  ۶: مواد رادیو اکتیو تبدیل به نور و نیرو می‌شود.

آزمایش ۷:  در بمب اتمی معروف اتم مادی  تبدیل به نیروی انفجار می‌شود یعنی ماده تبدیل به نیرو می‌شود، و برعکس ، توجه بفرمایید و به یاد داشته باشید که گفته شده ماده تبدیل به نور می‌شود.

در آزمایش‌های یاد شده بالا و هم‌چنین در بسیاری دیگر آزمایش‌های فیزیکی و شیمیایی به این نتیجه می‌رسیم که نه فقط از نظر علمی هر ماده را می‌شود به ماده دیگر  تبدیل کرد، بلکه هر مفهومی را می‌شود به مفهوم دیگر تبدیل نمود.

از آزمایشات و مشاهدات خود نتایج زیر را می‌گیریم:

  • نور قابل تبدیل به صدا است.
  • صدا قابل تبدیل به نور است.
  • حرکت قابل تبدیل به صدا است.
  • صدا قابل تبدیل به حرکت است.
  • نور قابل تبدیل به حرکت است.
  • حرکت قابل تبدیل به نور است.
  • الکتریسینه قابل تبدیل به نور است.
  • نور قابل تبدیل به الکتریسیته است.
  • الکتربسیته قابل تبدیل به صدا است.
  • صدا قابل تبدیل به الکتریسته است.
  • ماده قابل تبدیل به نور است.
  • نور قابل تبدیل به ماده است.
  • و بالاخره
  • نیرو قابل تبدیل به ماده است.
  • ماده قابل تبدیل به نیرو است.
  • به طور کلی

همه چیز قابل تبدیل به همه چیز است.

کشف اتم و شکستن و شکافتن آن ما به آسانی درک می‌کنیم که به یاد شعر معروف خیام، این دسته کوزه: «دستی است که بر گردن یاری بوده است».

ادامه دارد. . .



منبع:
http://hipnotism.ir

سه شنبه 7 شهریور 1391

همه چیز قابل تبدیل به همه چیز است

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

همه چیز قابل تبدیل به همه چیز است.

حالا چند مثال می‌زنیم:

در علم شیمی امروز پیشرفت‌های اعجازانگیزی شده است و آن عبارت از این است که خیلی از مواد و خوراکی‌ها را به یکدیگر تبدیل می‌کنند و من به طور خیلی خلاصه به چند مورد اشاره می‌کنم.

شیر قابل تبدیل به کلاه:  به کمک علم شیمی امروز  شیر خوراکی را تبدیل به پشم مصنوعی نموده  واز ان کلاه می‌سازند. بنابراین در دنیای امروز هنگام خرید گاو به جای این‌که مانند قدیم گفته شود که این گاو چند کیلو شیر می‌دهد حالا هنگام خرید گاو باید گفت این گاو چند عدد کلاه می‌دهد. در امریکا شیرهای کره گرغته به هیچ درد نمی‌خرود و در واقع به هدر می‌رفت اخیراً دانشمندان از این شیر بی‌مصرف پشم می سازند و سالیانه قریب به سی  میلیون تن شیر کره گرفته به دست می‌آید و با آن قریب پنج هزار تن پشم می‌سازند و یک ماشین با عده معدودی کارگر، زحمت و رنج چندین هزار کارگر دیگر رابه عهده می‌گیرد.

ملل عقب افتاده که از فقر مادی مدت ها شیرهای کره گرفته می‌خوردند اکنون می‌فهمند که تا امروز «پشم» می خورده‌اند.

مرغوب‌ترین و شیک‌ترین کلاه‌ها آنهایی هستند که از شیر، عاج مصنوعی، اشیاء خیلی زیبا و هم‌چنین رزین مصنوعی و رنگ‌های نقاشی و شیشه و غیره تهیه می‌شود.

گندم  قابل تبدیل به لاستیک: در کارخانه‌های بزرگ امریکا گندم را تبدیل به لاستیک می‌کنند، بنابراین در قدیم هنگام خرید زمین پرسیده می‌شد که این زمین زراعتی چقدر گندم می‌هدد، حالا باید پرسید این زمین زراعتی چند حلقه لاستیک می‌دهد.

آسفالت، باروت و لاستیک از پنبه: در قدیم در بعضی از ممالک زارعین پنبه، احتیاج مردم را در نظر  نگرفته و بیش از تقاضا پنبه تهیه کرده و به بازارها عرضه می‌کردند.

بنابراین پنبه‌ی تولیدی زیادتر از مصرف بوده و در نتیجه تجار مشتری  کم داشتند و دچار ورشکستگی می‌شدند و کارخانه‌ها و زراعت‌ها تعطیل می‌شد، ولی اخیراً هر چه بیشتر پنبه به دست می‌آید بیشتر مصرف پیدا می‌کند، چون: از پنبه آسفالت کف خیابان درست می‌کنند، به علاوه از پنبه باروت، لاستیک اتومبیل و هم‌چنین مواد ضد حریق درست می‌کنند به نام «پشم شیشه» که سقف خانه‌ها و اتاق‌ها را با آن پوشانده و از آتش‌سوزی محفوظ می‌دارند. به تازگی از سفیده‌ی تخم‌مرغ و پنیر یک نوع پشم مرغوب می‌سازند.

الکل و باروت و جوهر از ذرت: ذرت هم از جمله زراعت‌هایی بود که کشاورزان توجه به زیادی تولید از مصرف نداشت و مقدار زیادی که نتیجه زحمت کارگران بود به بازار می‌آوردند، ولی چون مشتری نداشت، اغلب به دریا می‌ریختند و یا می‌سوزاندند. ولی دانشمندان اخیراً موفق شده‌اند که از ذرت الکل، باروت، رنگ جوهر بسازند.

تبدیل تنباکو به صابون:  توتون و تنباکوها اغلب بر اثر تولید زیاد می‌ماند و فاسد می‌شد ولی امروز از آنها صابون، رنگ نقاشی، مواد حشره‌کش و تخته‌های مخصوص برای پوشش دیوار و کف و سقف اتاق ها می سازند.

روغن و خوراک از پنبه دانه: می‌دانیم که پنبه دانه خوراک شتر است، ولی در  امریکا چون شتر رل مهمی را بازی نمی‌کند و امریکایی‌ها به جای شتر از جت‌های قاره‌پیما و حتی کره‌پیما استفاده می‌کنند، لذا پنبه دانه‌ها مصرف نداشته و هدر می‌رفت ولی اکنون از پنبه دانه روغن و خوراکی‌های عالی درست می‌کنند.

 ساختن لاستیک از گندم: گندم یعنی انچه در بیشتر کشورهای دنیا خوراک اساسی مردم محسوب می‌شود، در بعضی نقاط دنیا مصرف خوراکی زیاد ندارد، لذا در حال حاضر در کارخانه‌های لاستیک‌سازی، گندم را ت بدیل به لاستیک می‌کنند، یعنی از یک طرف گندم داخل ماشین می‌شود و از طرف دیگر لاستیک بیرون می‌آید.

تنها در امریکا سالی نود هزار تن لاستیک مصنوعی از گندم فراوان آن کشور ساخته می‌شود. در صورتی که در قدیم برای تهیه این مقدار رزین دست کم هجده میلیون درخت کائوچو و صد هزار نفر کارگر لازم داشت تا ماده اصلی رزین را با زحمات زیاد  از جنگل‌ها تهیه و به کارخانه‌ها برسانند.

تبدیل هوا به گندم: چندی پیش دانشمندان تصمیم گرفته بودند که کارخانه‌ای بسازند تا از اکسیژن و  ئیدروژن و ازت و مواد دیگر هوا و آب … گندم یا آرد مصنوعی  تهیه کنند. البته این کارخانه‌ها کنار اقیانوس کار گذاشته می‌شد و از آنجا که مواد اساسی که در گندم هست در هوا و آب هم موجود است، حدس می‌زدند این کارخانه قادر است از هوا و آب در ظرف چند روز گندم یکسال دنیا را بدهد و بالاخره کار تمام کارگران را با یک کارخانه انجام دهد ولی از آنجا که نان خالی امروز دیگر خوراک مردمان عقب‌مانده است به علاوه احتیاج زیاد احساس نمی‌شد لذا این نقشه عملی نشد.

از سویا لبنیات ساخته می‌شد: از «سویا» یعنی دانه‌ای که خوراک چهارپایان  است، امروز در امریکا باروت، کره لذیذ، دستمال، رنگ و روغن، صابون، مرکب چاپ، شیر مصنوعی، پنیر، ماکارونی، ویتامین آ-ب-ث-ک و غیره می سازند.

روغن خوراکی از فضولات: از خاکروبه زباله و فضولات، روغن و چوب پنبه می‌سازند، از خاک اره، مرمر مصنوعی بسیار زیبا و ظریف ساخته می‌شود. بنابراین می‌شود تصور کرد که ممکن است کارخانه‌ای درست کرد که از یک طرف فضولات ریخته شود و از طرف دیگر مثلاً چلوکباب خارج شود.

سخن بزرگ مترلینگ: موریس مترلینگ یکی از فلاسفه بزرگ جهانی است که در اتریش متولد شد و بسیاری از کتاب‌های او به زبان فارسی ترجمه شده است، نظیر راز بزرگ، زنبور عسل میزبان ناشناس و تعداد زیادی دیگر.

به شوخی و یا جدی گفته است: «آدم روزی خوشبخت خواهد شد که بتواند «براز» خود را تبدیلبه غذا کرده و بخورد.»

مترلینگ سال‌ها پیش این حرف را زده بود و اگر حالا زنده بود می دید که انسان پیش‌گویی او را عمل کرده است زیرا روزنامه کیهان در شماره ۹۵۶۲ یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۴ نوشت: تهیه بیسکویت از مدفوع انسان.

لندن. رویتر: دانشجویان دانشگاه لیورپول ادعا می‌کنند که از مدفوع ضدعفونی شده و پخته شده انسان بیسکویت تهیه کرده‌اند.

دانشجویان طی نامه‌ای به مجله «اکولوژیست» نوشته‌اند که مدفوع انسان سرشار از پروتئین است و خوشمزه هم هست.

مدفوع خشک شده ۶ درصد نیتروژن دارد یعنی پروتئین آن بیشتر از گوشت است. دانشجویان نخست مدفوع را ضدعفونی کرده و پخته‌اند و آنگاه آن را در فر خشک کرده و تف داده‌اند.

دانشجویان نوشته‌اند: پیشنهاد نمی کنیم که همه از این بیسکویت استفاده کنند. در شرایطی نظیر قحطی و گرسنگی شدید می‌توان از این نوع بیسکویت خورد.

فلاسفه از حقایق بو می‌برند: «اناگزاگور» فیلسوف یونانی در دو هزار و پانصد سال پیش (توجه بفرمایید در ۲۵۰۰ سال پیش) فهمیده بود عمل مصنوعی‌سازی میسر است. «انا گزاگور» می‌گفت: ما می‌بینیم گوسفند فقط علف می‌خوردو  همین علف او را رشد می‌دهد، گوسفند نه پشم می‌خورد نه گوشت، نه استخوان و نه خون و روغن ولی بدن او هم پشم داردو هم استخوان و هم خون و هم چربی. اناگزاگور می‌گفت همه چیز از همه چیز ساخته می‌شود … چون معلوم است، آنچه در بدن گوسفند است در علف هم هست پس کارخانه بدن گوسفند سبزی را وارد کارخانه بدن می‌کند و ان سبزی را در کارخانه بدن خود تبدیل به پشم و گوشت و استخوان می‌نماید.

تبدیل شیر به همه چیز: شیر خوراک بچه است، خوراک بچه همه پستانداران، خوراک بچه گربه، خوراک توله سگ، گاو، گوسفند و …

بچه از آغاز تولد شیر می‌خورد تا چندین ماه بدون آن‌که در این مدت هیچ چیز دیگر بخورد، وزن بدن بچه از سه کیلو مثلاً به پنج کیلو می‌رسد، پس معلوم است که در شیر همه چیز هست (مو، ناخن، استخوان، گوشت، پوست، رگ و …) و به همین دلیل شیر را غذای کامل می‌دانند.

گاو مصنوعی به بازار آمد: گاو مصنوعی هر قدر دلتان بخواهد شیر می‌دهد. در آن یونجه می‌ریزند و شیر تحویل می‌گیرند، شیر کاملاً طبیعی. این خبر جالبی بود که مجله اطلاعات هفتگی در شماره ۱۵۶۴ روز جمعه ۱۹ آذرماه ۱۳۵۰ آن را منتشر کرد. حالا اجازه بفرمایید بقیه داستان «گاو مصنوعی» را مطالعه کنیم.

گاو مصنوعی

وقتی به این شیر نگاه می‌کنی هیچ فرقی با سایر شیرها ندارد و کودکان مدرسه «والدرلوست» لیوان لیوان آن را سر می‌کشند. یکی از دختران که لیوان را سر می‌کشد می‌گوید: عجب مزه جالبی دارد.

این شیری که دخترها و پسرهای مدرسه برای اولین بار نوشیدند، نه از پستان گاو بلکه از طریق دیگری یعنی از گاوهای مصنوعی به دست آمده است. گاوها راحت و آسوده در میلیون‌ها مزرعه در سراسر دنیا به چرا می‌پردازند و گاوداران کمال مواظبت را از آنها به عمل می‌آورند نه تنها به خاطر آن‌که آنها شیر می‌دهند، امتیاز گاو در این است که از پست‌ترین و کم‌بهاترین مواد غذایی یعنی علف تغذیه می‌کنند و در برابر شیر گران‌قیمت تحویل می‌دهند. به عبارت دیگر از یک طرف علف تغذیه می‌شود و از طرف دیگر شیر بیرون می‌آید.

درست همین کار را به تازگی عده‌ای از کارشناسان تغذیه با ماشین انجام می‌دهند. آنها از تعدادی دیک و لوله و سایر وسایل مکانیکی دیگر «گاو مصنوعی» ساخته‌اند که درست مانند گاو طبیعی علف و یونجه را به شیر مبدل می‌کند.

اولین گاوهای ماشینی به تازگی از آزمایشگاه خارج شده و برای فروش عرضه گشته است.

هندوستان اولین کشوری است که تصمیم به ایجاد یک صنعت شیر مصنوعی‌سازی و ساختن تعداد زیادی گاوهای مصنوعی گرفته است. امریکا که مشغول فروش اولین نمونه‌های شیر مصنوعی است به سرعت دارد آن را توسعه می‌دهد.

حتی در اروپا هم گاوهای  ماشینی جای خود را باز کرده‌اند. در  انگلستان از چندی  قبل یک شرکت شیرسازی به نام شرکت «پلانت میلک» به وجود آمده که شیر  مصنوعی به بازار عرضه می‌کند و ترکیب آن طوری است که برای کسانی که نمی‌توانند به عللی شیر طبیعی بنوشند مناسب‌تر از شیر  طبیعی است. محققین شیر مصنوعی، در سال جاری جایزه «اقدامات بزرگ در راه صنعت تغذیه» را به دیت آوردند،(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) دکتر توماس میلز کارشناس سازمان ملل پیش‌بینی کرد که ایجاد صنعت شیر مصنوعی  نه تنها در کشورهایی نظیر هند، بلکه در سراسر دنیا  تأثیر عمیقی خواهد گذاشت و حتی مجله علمی «نیوسیانتیسف» در لندن، ادعا کرد که دهه ۷۰ به دهه شیر مصنوعی مبدل خواهد شد.

به نظر می‌رسد که یکی از حیوانات خانگی  بشر بازنشسته شده و روزگار گاوداری و شیردوشی سپری شده باشد و ماشین جای آن را بگیرد، آیا ا ین باور کردنی است ؟

اولین شیر مصنوعی که به مقدار زیاد تولید شد در مرکز نحقیقات غذایی «سی‌سان» در هندوستان جنوبی بود، این شیر «میلتون» نامیده شد.

خوشمزه، خوشمزه

تاکنون سه کارخانه عظیم شیرسازی مشغول به کار شده و در حال حاضر تعداد زیادی هم در دست ساخت است.

مزه شیر مصنوعی آن‌قدر خوب بود که بانو گاندی بعد از چشیدن آن دستور داد تا یک کارخانه بزرگ شیرسازی ساخته شود تا هندوستان از مصرف شیرخشک وارداتی بی‌نیاز گردد.

در حال حاضر  در موسسه  فرانکلین یک گاو مصنوعی که به وسیله علف تغذیه شده و شیر می‌سازد مشغول به کار است و به این گاو علف و برگ داده و روزی ۶۰ لیتر شیر گرفته می‌شود.

شیر گاو

به قول آنها یکی دیگر از مزایای گاو ماشینی آن است که گاو در موقع مورد علاقه  کشاورز شیر می‌دهد، بدین ترتیب می‌تواند به مسافرت برود و به  علاوه هر چه دلش  بخواهد می‌تواند جلوی این گاو مصنوعی بریزد.

به زودی این گاوهای مصنوعی در سراسر جهان و در بازارها به فروش  خواهد رسید حتی خانواده‌هایی که افراد بیشتری دارند می‌توانند یک گاو مصنوعی بخرند، هر روز به هر مقدار شیر که نیاز داشتند در آن یونجه بریزند و شیر مورد نیاز را به دست آورند.

تبدیل تخم مرغ به پر:  در ساختمان  تخم‌مرغ هم مواد عجیبی وجود دارد، زیرا مواد داخل تخم مرغ تبدیل به پوست، استخوان، خون، مو  و پر می‌شود، پس هر چه در بدن جوجه هست در تخم مرغ هم هست، پس با این حساب وقتی ما تخم‌مرغ می‌خوریم مثل این است که پر و مو می‌خوریم و وقتی شیر می‌خوریم  یعنی پشم و استخوان می‌خوریم.

بنابراین وقتی تصور تبدیل  همه چیز به همه چیز در دو هزار و پانصد سال پیش برای «اناگزاگور» آسان بوده، برای ما که در قرن اتم زندگی می‌کنیم و از ساختمان اتم عناصر و مواد اطلاع داریم نیز آسان خواهد بود.

تصور می‌شود که تمام موادی که در دنیا هستند همه قابل تبدیل به یکدیگر می‌باشند لذا می‌توان این موضوع را مانند یک قضیه هندسی بیان نمود.



منبع:
http://hipnotism.ir

سه شنبه 7 شهریور 1391

شکل و قیافه سازنده جهان چگونه است؟

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

شکل و قیافه سازنده جهان چگونه است؟

ای قوم بــه حج رفتــه کجـایید کجـایید

معشوق هم این‌جاست  بیـایید بیـایید

معشوق تو همسایــه دیـوار بــه دیـوار

در بادیه سرگشته شمـا در چه هوایید

حرف عجیبی است! شکل و  قیافه سازنده جهان چطور است؟ مگر سازنده جهان شکل و قیافه هم دارد؟ این موضع شاید برای شما خیلی نو و عجیب و جالب باشد زیرا می‌خواهید بدانید که اگر سازنده‌ای هست شکل و قیافه‌ای چگونه است. پس از حالا به بعد مطالب را با دقت بیشتری بخوانید. سالیان دراز دانشمندان و فلاسفه در آسمان‌ها به دنبال  سازنده جهان می‌گشتند، اظهار عقیده می‌کردند که سازنده جهان در آسمان‌ها است و از آن بالا همه کس و همه چیز را می‌بیند. ولی این اظهار عقیده‌های حرفی غیرعملی به جایی نرسید تا این‌که علم فیزیک و شیمی روز به روز کامل‌تر شد و دانشمندان متوجه ماده شدند.

ماده در طبیعت به چهار شکل دیده می‌شود: ۱- جامد ۲- مایع ۳- بخار ۴- پلاسما.

حالت چهارم ماده که پلاسما  نامیده می‌شود، در همین اواخر کشف شده است و آن عبارت از حالتی است که اتم های ماده شکافته و تجزیه می‌شوند.

«م- واسیلیف» در کتاب ماده و انسان می‌گوید: «پلاسما  مخلوطی از اتم‌های یونیده و الکترون‌های آزاد، با تعداد اتم‌هاب کامل و گاهی اوقات حتی مولکول‌های گاز است.

… درخشندگی گاز  خیلی رقیق در لامپ فلورسنت ناشی از پلاسماست … حداکثر دمای  فعل و انفعالات شیمیایی از ۶۰۰۰ تا ۸۰۰۰ درجه سانتی‌گراد بالاتر از این حد حالت حقیقی پلاسما ظاهر می‌شود حالتی که هنوز مطالعات ما درباره آن نارسا است (برای اطلاعات بیشتر به کتاب ماده و انسان، ترجمه مهندس پرویز قوامی مراجعه نمایید.)

تجزیه ماده- قبلاً  گفتیم که ر چه را که با چشم می بینیم و با دست لمس می‌کنیم اسمش ماده است، دانشمندان شروع به خرد کردن ماده نمودند. ما در این‌جا به عنوان مثال تجزیه چند ماده نظیر گچ، آهک، آب و قند و گوگرد را تعریف می کنیم.

تجزیه گچ- دانشمندان یک ذره بسیار کوچک گچ را خرد کردند، یک ذره خیلی‌خیلی کوچکی درست شد، باز هم آن ذره ری گچ را خرد کردند تا جایی که دیگر نتوانستند ان ذره‌ی خیلی کوچک را با کلنگ‌های فیزیکی خرد کنند، امروز  می‌دانیم که این ذره کوچک را مولکول می‌گویند. مدت‌ها مأیوس بودند تا بالاخره دانشمندان به یاد کلنگ‌های شیمیایی افتادند و به محض به کار بردن کلنگ‌های شیمیایی آن ذره خیلی ریز به نام مولکول به شش قطعه تقسیم شد، وقتی به دقت نگاه کردند دیدند که این شش قطعه ریز گچ، دوتای آنها هر کدام یک شکل و قیافه مخصوصی دارد و چهارتای آن چهارقلو یعنی کاملاً شبیه هم هستند، ولی هیچ کدام از این ذرات  خرد شده  اصلاً شبیه گچ نبودند و اسم این ذرات کوچک را گوگرد، اکسیژن و کلسیم گذاشتند. دانشمندان متوجه شدند که گچ ازیک اتم گوگرد و چهار اتم اکسیژن  و یک اتم کلسیم درست شده است و چون این ذرات کوچک دیگر قابل تقسیم نبودند اسمش را اتم گذاشتند و معنی اتم که کلمه یونانی است یعنی «چیز غیر قابل تقسیم» پس از تجزیه گچ به نتیجه زیر می‌رسیم.

گچ= گوگرد +اکسیژن + کلسیم

تجزیه آهک- دانشمندان یک ذره بسیار کوچک آهک را برداشتند و آن را هم مانند گچ خرد کردند، آن خرد شده را باز هم خرد کردند تا جایی که کلنگ‌های فیزیکی دیگر قادر به خرد کردن آن مولکول  یا ذره آهک نبودند، بنابراین باز هم از کلنگ‌های شیمیایی استفاده کردند و آن ذره یا مولکول آهک، خرد و به دو قسمت تقسیم شد که این دو ذره تقسیم شده هیچ‌کدام شبیه آهک نبودند و به کلی غیر از آهک  بودند و اسم این دو ذره را کلسیم و اکسیژن گذاشتند، و  به این نتیجه رسیدند که اهک  از اتم‌های کلسیم و اکسیژن  درست شده است.

آهک = کلسیم + اکسیژن

تجزیه آب-  دانشمندان یک ذره آب را تجزیه کردند. باز هم به این نتیجه رسیدند که آب به این شلی هم از ذرات سفتی درست شده مثل ذرات آهک که اسم این ذرات اکسیژن و ئیدروژن نامیده شد.

آب= اکسیژن + ئیدروژن

تجزیه گوگرد- دانشمندان یک ذره گوگرد را خرد و مشاهده کردند که نه تنها کلنگ‌های فیزیکی بر آن بی‌اثر است بلکه کلنگ‌های شیمیایی هم اثری بر گوگرد ندارند و متوجه شدند مواد یا ماده‌هایی که در طبیعت هستند بعضی مرکب یعنی از جمع چند اتم درست شده‌اند و بعضی مفرد هستند که آنها را امروزه به نام عناصر می‌شناسیم.

گوگرد = گوگرد

دانشمندان مشاهده کردند که جنس اصلی گچ، آهک، آب و گوگرد از اکسیژن، کلسیم، گوگرد و ئیدروژن است، شروع به تجزیه سایر مواد نمودند. مثلاً  شیشه را تجزیه کردند و در شیشه یک عنصر تازه‌ای دیدند که نام آن را سیلیس گذاشتند، قند و چوب را تجزیه کردند، دیدند در چوب و قند علاوه بر اکسیژن و ئیدروژن یک عنصر دیگری هم هست که نام آن را کربن گذاشتند.

بالاخره دانشمندان  هر چه به دستشان رسید تجزیه کردند و در هر ماده‌ای عنصر تازه‌تری پیدا کردند و برای آن نام جدیدی گذاشتند و مجموعاً یکصد و شش عنصر پیدا کردند که ما نام تعدادی از آنها را در این‌جا برای شما ذکر می‌کنیم.

اکسیژن- ئیدروژن- کلسیم- گوگرد- آهن- سرب- طلا- کربن- سیلیس- ازت- ففر- سدیم- منیزیم- منگنز- جیوه …

ولی از این به بعد هر ماده تازه‌ای که به دستشان می‌رسید و تجزیه می‌کردند می‌دیدند که از همین ۱۶ عنصر درست شده است، حتی ذره‌ای ادرار را تجزیه کردند دیدند از همین ۱۰۶ عنصر است و جز این عناصر چیز دیگری ندارد، حتی پیه گرگ را تجزیه کردند دیدند باز هم از همین ۱۰۶ عنصر درست شده است، حتی هوای به این رقیفی را هم تجزیه کردند دیدند هوا هم از اکسیژن و ازت و ئیدروژن درست شده است. خیلی عجیب است! ححتی یک ذره پنبه از لحاف در آوردند و تجزیه کردند دیدند باز هم از همین ۱۰۶ عنصر است، یک نخود از میان آش در آوردند و تجزیه کردند، دیدند که باز هم از همین ۱۰۶ عنصر درست شده است.

یک دانه موی ریش را تجزیه کردند و فکر کردند که ممکک است ریش عنصر تازه‌تری داشته باشد، ولی متأسفانه دیدند که باز هم از همین ۱۰۶ عنصر است.

کار مهم‌تری کردند، یک عقرب را هم گرفتند و زهر آن را در آوردند و پس از آزمایش خیلی تعجب کردند، زیرا که دبدند زهر عرب از همین ۱۰۶ عنصر درست شده است.

دانشمندان مدت‌ها تجسس می کردند تا بالاخره شنیدند سنگی از آسمان به زمین افتاده است، خوشحال شدند با عجله مسافرت کرده خود را به محل افتادن آن سنگ رساندند، فکر کردند که چون این سنگ از آسمان افتاده و از یکی از ستارگان آسمانی کنده شده است، پس باید عنصر تازه‌ای داشته باشد ولی باز هم دیدند که عناصر سنگ آسمانی هم از همین ۱۰۶ عنصر است، اخیراً به کره ماه رفتند و مقداری از مواد سنگ و خاک ماه را به زمین آوردند، باز هم عنصر تازه‌ای نیافتند.

بالاخره نام این عناصر مرکب را اتم نامیدند و همان‌طور که گفتیم اتم کلمه یونانی و معنی آن یعنی چیز غیرقابل تقسیم.

شکافتن اتم

  پله دوم برای کشف چگونگی روح یا نیرو ویا به قول برخی سازنده جهان! عبارت از شکافتن اتم بود. گفتیم اتم یعنی عنصر غیرقابل تقسیم و این عنصر خیلی‌خیلی کوچک است، برای این‌که شما پی به کوچکی این اتم ببرید کافی است بگویم که اگر دویست و پنجاه میلیون از این اتم‌ها را پهلوی هم بگذارید به سختی طول آنها به ۵/۲ سانتی‌متر می‌رسد، پس اتم چیزی نیست که بتوان آن را لمس کرد و یا با چشم غیر مسلح دید.

ولی به مرور دانشمندان اتم‌های کوچک‌تری پیدا کردند و نام این اتم «نوترینو» است. دانشمندان حساب کرده‌اند که اگر صد هزار عدد از اتم‌های نوترینو را پهلوی  هم قرار دهیم تازه به اندازه قطر یکی از اتم‌های معمولی می‌شود.

حتماً به این فکر فرو می‌روید، پس چیزی که این‌قدر کوچک است، پس چطور قطر و وزن آنها حساب می‌شود؟ با چه وسیله‌ای با کدام متر این اتم اندازه‌گیری می‌شود البته پاسخ به این سوال کاملاً از بحث ما خارج است و اگر علاقه‌مند هستید که به طور دقیق‌تر طرز شکستن و محاسبه وزن و قطر اتم‌ها را بدانید، باید به کتب فیزیک و شیمی دانشگاهی مراجعه نمایید، البته کتاب‌های ساده‌تری هم نوشته شده است به نام «ماده، زمین و آسمان» که نویسنده آن «ژرژگاموف» و مترجم آن آقای رضا اقصی می‌باشد یا جزوات دیگری مانند «شبح درون اتم» نوشته «آیزاک آسیموف» که به وسیله آقای دکتر فرخ‌ شادان ترجمه شده و کتب دیگری از این قبیل می‌توانید مطالعه کنید که کاملاً مربوط به اتم و فیزیک می‌باشند.

صحبت من درباره شکافتن اتم بود. دانشمدان به این فکر افتادند که ببینند فرق این اتم‌ها با یکدیگر چیست؟  فرق اتم اکسیژن با ئیدروژن چیست؟  مدت‌ها دانشمندان به این فکر بودند تا بالاخره توانستند با کلنگ‌های الکتریکی، اتم را بشکنند. بالاخره وقتی اتم شکسته شد  پی به حقارت خود برد، و پی به اشتباه خود، زیرا اسم کوچک‌ترین عنصر ساده را اتم یعنی غیرقابل تقسیم گذاشته بود، در حالی که با شکافتن  اتم مشاهده کرد که خود اتم از چند ذره کوچک‌تر درست شده است.

زیرا با شکافتن اتم مشاهده شد که در درون این اتم یک ذره نورانی شبیه خورشید وجود دارد که اسم آن را پروتون گذاشتندو تعدادی ذرات دیگر به سرعت مثل ستاره به دور هسته مرکزی اتم که اسمش را پروتون گذاشته بودند می چرخند، اسم این ذرات چرخنده را هم الکترون گذاشتند. بین هسته مرکزی اتم و ذراتی که به دور آن می چرخیدند فاصله‌ای  وجود داشت که اسم آن را هم نوترون گذاشتند. پس معلوم شد که هر اتم از سه قسمت درست شده است.

ذره ذره کاندرین  ارض و سما است      جنس خود را همچو کاه و کهربا است

اتم = الکترون +نوترون+پروتون

اتم

فرق اتم‌ها با یکدیگر- اتم‌ها چه فرقی با یکدیگر دارند، چرا اکسیژن شبیه ئیدروژن نیست و ئیدروژن شبیه آهن یا کربن نیست؟

با شکافتن اتم این مسأله حل شد که این اتم‌ها چه فرقی با یکدیگر دارند، وقتی تک‌تک اتم‌ها را شکستند و شکافتند، مشاهده نمودند که ستاره‌هایی که در هر اتم دور پروتون آن اتم می چرخد متفاوت است مثلاً:

اتم ئیدروژن یک ستاره (با یک الکترون) دارد.

اتم هلیوم دو ستاره (یا دو الکترون) دارد.

اتم لیتیوم سه ستاره (یا سه الکترون) دارد.

اتم کربن ۴ ستاره (یا چهار الکترون) دارد.

آهن ۲۶، نقره ۴۷، رادیوم ۸۸ و اورانیوم ۹۲ ستاره دارد.

اتم

اتم‌ها به هم قابل تبدیل هستند- کم‌کم موضوع بسیار مهم می‌شود، خیلی‌خیلی باید توجه کرد، دانشمندان توانسته‌اند الکترون‌ها یعنی ستاره‌های برخی از عناصر را کم یا زیاد کنند، یعنی مثلاً به ئیدروژن یک ستاره یا الکترون بدهند، که در این صورت تبدیل به هلیوم خواهد شد، یا از کربن که دارای چهار ستاره است یک یا دو ستاره بگیرند، در این صورت کربن تبدیل به ئیدروژن یا هلیوم خواهد شد. با این حساب همه ۱۰۶ عنصر قابل تبدیل به یکدیگرند یا به عبارت دیگر تمام ۱۰۶ عنصر از یک عنصر ئیدروژن درست شده اند، در واقع می‌توان گفت:

اولاً: همه چیز قابل  تبدیل به همه چیز است.

ثانیاً: همه چیز قابل تبدیل به ئیدروژن است.

البته نباید فراموش کرد که تبدیل اتم‌ها به یکدیگر به این سادگی‌ها هم نیست، زیرا گاهی لازم است هم الکترون‌ها تغییر کنند و هم پروتون‌ها و نوترون‌ها، ولی من  ناچاراً برای این‌که موضوع تا حدودی و به طور کلی برای اکثریت قابل درک باشد، مضوع را به شکل و طرح ساده‌ای  عاری از پیچیدگی‌های علمی بیان کردم،(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) اما آنچه مسلم است عناصر به هم قابل تبدیل هستند، به همین دلیل است که در حال حاضر آهن و مس را می‌توان تبدیل به طلا نمود، ولی چون مخارج آن بیش از قیمت طلا می‌شود لذا صرف نمی‌کند که مس با اهن را تبدیل به طلا نمایند.

درباره دو نکته مهم فوق بیشتر بحث می‌کنیم:

ئیدروژن گازی است غیرمرئی یعنی با چشم دیده نمی‌شود و خودش مثل بخار نفت و بنزین شعله‌ور شده و آتش می‌گیرد.

اکسیژن گازی است که ماده اساسی هوا و سبب تمام سوختنی‌ها می‌شود ولی اگر دو اتم ئیدروژن و یک اتم اکسیژن با هم ترکیب شوند آب درست می‌شود که آن نه اکسیژن است و نه ئیدروژن، پس آب قابل تبدیل به اکسیژن و ئیدروژن است.

مثال دیگر:

«کلر» گازی است خفه کننده، سدیم فلز سوزان و سوزاننده است، ولی وقتی با هم ترکیب می‌شوند نمک طعام درست می‌شود.

نمک طعان= سدیم + کلر

پس نمک طعام نه کلر است و نه سدیم، ولی هم سدیم دارد و هم کلر. می‌بینیم که نمک طعام قابل تبدیل به سدیم و کلر است، همین‌طور تمام مواد دنیا از همین عناصر درست شده‌اند و با ترکیب آنها همه چیز می‌توان ساخت. پس به یک نتیجه بسیار مهم می‌رسیم و آن این است که:

ادامه دارد. . .



منبع:
http://hipnotism.ir

عقیده مادیون و روحیون


  • آیا دنیا فقط از ماده درست شده است؟
  • آیا دنیا فقط از نیرو است و یا این‌که دنیا از ترکیب ماده و نیرو درست شده است؟
  • سازنده جهان چگونه شکلی می‌تواند داشته باشد؟
  • از گندم لاستیک، از شیر کلاه و از سبزی پشم درست می‌شود، در این دنیا همه چیز قابل تبدیل به همه چیز است و همه چیز از یک چیز ساخته شده است.
  • آیا با کشف ضد ماده می‌توان گفت که در دنیا هیچ چیز وجود ندارد؟

خواننده محترم

شما از حالا به بعد با حرف‌های تازه، عجیب و خارق‌العاده سروکار خواهید داشت. مبهوت نشوید، تعجب و وحشت نکنید.

طرفداران مغناطیس حیوانی معتقدند که از دست‌ها و چشم‌های هیپنوتیزم کننده نیرویی خارج می‌شود که سوژه را خواب می‌کند، این فکر از این‌جا سرچشمه می گیرد که در دنیا علاوه بر ماده و اجسام چیز دیگری هم هست که آن را روح می‌نامند. سنگ جسم است و ماده است ولی روح ندارد، درخت هم از ماده است و هم روح گیاهی دارد، حیوان هم جسم دارد و هم روح حیوانی. در این‌باره عقاید مختلفی پیدا شده است:

۱-    یک دسته می‌گویند که دنیا فقط از ماده و جسم درست شده که آنها را مادیون می‌گویند.

۲-    یک عده معتقدند که علاوه بر ماده در دنیا چیز دیگری هم هست، به نام نیرو یا شاید همان روح و این نیرو که در همه کم و بیش وجود دارد، باعث هیپنوتیزم می‌شود.

۳-    یک عده دیگر از فلاسفه و دانشمندان هستند که معتقدند دنیا فقط از نیرو درست شده است.

حالا به بحث بیشتری پیرامون مطالب بالا می‌پردازیم.

۱- عقیده طرفداران ماده: در اطراف خود چیزهایی می‌بینیم نظیر: میز، صندلی، فرش، دیوار، سنگ، آب و نظایر آنها که همه این قبیل چیزها را که با چشم می‌بینیم و با دست لمس می‌کنیم ماده یا جسم می‌گویند، برخی از چیزهای دیگر ممکن است با چشم دیده شود ولی با دست لمس نشود، یعنی نتوانیم فعلاً آن را لمس کنیم مانند کرات آسمانی، به هر حال به هر چیز که اطمینان داشته باشیم وجود دارد به آن ماده یا جسم می‌گویند. مادیون که به آن‌ها «ماتریالیست» می گویند عقیده دارند که در دنیا غیر از ماده هیچ چیز دیگری نیست، یعنی درخت از مجموع و ترکیب ماده‌های مختلف نظیر خاک، آب و هوا درست شده است، پس درخت حالت کامل شده ماده است و همین‌طور می‌گویند که حیوان و انسان هم از مجموع و ترکیب مواد ساخته شده یعنی حیوان و انسان حالت تکمیل شده ماده است.

طرفداران ماده بسیار زیادند، از قرون گذشته تاکنون در هر دوره‌ای عده‌ای طرفدار ماده و عده‌ای طرفدار نیرو و عده‌ای هم  طرفدار هر دو بوده‌اند. یک دانشمند فرانسوی به نام «لیتره» می‌گوید «در دنیا هیچ خاصیتی بدون وجود ماده  یافت نمی‌شود، همان‌طور که حرارت بدون جسم یعنی گرما بدون شعله آتش نمی‌تواند وجود داشته باشد.»  یکی دیگر از دانشمندان به نام «تن» همین عقیده را دارد و می‌گوید همان‌طور که کبد یا همان جگر سیاه از خود صفرا ترشح می‌کند، مغز هم از خود فکر را ترشح می‌کند، البته «اپیکور»  هم همین عقیده را داشت. «اپیکور» دانشمند بزرگ یونان هم می گفت: نسبت روح به جسم مثل آهنگ‌ به ساز است.

پزشکان طرفدار ماده می‌گویند: اگر روحی وجود داشته باشد، هنگام جراحی باید با نیش چاقوی تیز جراحی برخورد کند.

این بحث بسیار مفصل و شیرین است، در پایان این مبحث باز هم در این خصوص صحبت خواهم کرد. حالا ببینیم عقیده طرفداران نیرو یا روح چیست.

۲- عقیده طرفداران نیرو: عده‌ای دیگر از دانشمندان و فلاسفه عقیده دارند که در دنیا علاوه بر جسم و ماده، چیز دیگری هم هست که آن نیرو یا روح می‌باشد. مثلاً انسان از دو قسمت درست شده یک قسمت ماده که جسم ما است و یک قسمت روح که جان ما است.

سنگ جسم است، ماده دارد ولی روح ندارد.

ماشین و اجسام فلزی ماده هستند ولی روح ندارند.

آب ماده دارد ولی روح ندارد.

اما گیاه و حیوان هم ماده دارند و هم روح.

سگ و گربه هم ماده دارند که جسمشان است و هم روح دارند.

احمد و حسن و منیژه هم  جسم دارندو  هم روح.

ماهی‌های دریا، پرندگان آسمان، درندگان جنگل، خزندگان صحرا و کوه هم جسم دارند، یعنی هم ماده دارند و هم روح.

به هر حال  این عده معتقد هستند که در انسان علاوه بر این جسم ظاهری چیز دیگری هست که آن درک می کند، میفهمد،(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) فکر می‌کند و آن چیزی که در انسان و حیوان هست در سنگ نیست و اگر در سنگ بود، سنگ هم راه می‌رفت، خود به خود تکان می خورد. پس معلوم می‌شود انچه در انسان و حیوان هست در سنگ و فلزات نیست و آن روح است.

آن‌که درد را احساس می‌کند، آن‌که گاهی غمگین و گاهی شاد می‌شود روح است وگرنه سنگ و میز و صندلی هیچگاه عاشق نمی‌شوند، هیچ‌وقت غم و غصه نمی‌خورند، هیچ‌وقت عصبانی نمی‌شوند، تا به حال ندیده‌ایم که قالیچه اتاقمان یا میز و صندلی‌ها عصبانی بشوند یا بخندند. این روح انسان است که عواطف مختلف دارد.

۳- عقیده طرفداران نیروی خاص: انیشتین می‌گوید «ماده عبارت از نیروی فشرده شده است» با این  حساب، همه چیز ماده است و هر ماده‌ای هم از نیروی فشرده شده است، پس همه چیز نیرو است.

پس این قلمی که من در دست دارم نیرو است، که در اثر فشرده شدن به شکل ماده درآمده است، سنگ نیرو است، درخت نیرو است، انسان نیرو است، کوه‌ها نیرو هستند، آب نیرو است، هوا نیرو است.

حالا ببینیم کشفیات جدید علمی کدام یک از این سه عقیده را ثابت می‌کنند.

۱-    آیا دنیا فقط ماده است؟

۲-    آیا دنیا فقط نیرو یا شاید روح است؟

۳-    و یا این‌که دنیا از ترکیب ماده و نیرو است؟

کشفیات علمی درباره نیرو و ماده:

آنچه در صفحات پیش گفتیم فقط عقاید دانشمندان بود. امروز در قرن بیستم می‌دانیم که عقیده و نظریه‌ای که پایه علمی و آزمایشی نداشته باشد بیهوده است، زیرا چه بسا عقایدی که صدها سال درست به نظر می‌رسیده است ولی علم و آزمایش غلط بودن آن عقیده و نظر را ثابت کرده است.

گردش خورشید به دور زمین: در قدیم همه معتقد بودند که خورشید از دریا خارج می‌شود و در دریا فرو می‌رود، و وقتی به دنبال خورشید رفتند دیدند درست است خورشید صبح از دریا خارج می‌شودو عصر هم در دریای دیگر فرو می‌رود.

ولی امروز ما می‌دانیم که خورشید کره بزرگی است نورانی و زمین و چند ستاره دیگر به دور خورشید می چرخند.

پس معلوم می‌شود، گاهی چشم ما هم اشتباه می‌بیند، بنابراین در دنیای امروز ما دیگر نمی‌توانیم به چشم‌های خود اعتماد کنیم زیرا آنچه ما با چشم می‌بینیم این است که خورشید دور زمین می چرخد، در حالی که علم و آزمایش به ما می‌گوید که زمین دور خورشید می چرخد.

درباره ماهیت علمی ماده و روح هم تا حدودی علم پیشرفت‌هایی کرده است یعنی علم امروز برای پی بردن به راز ماده و روح متوسل به علم فیزیک و شیمی شده است.

فیزیک  جدید ماده را نیروی فشرده شده می‌داند و این نیرو را برخی از الهیون سازنده جهان می‌دانند و معتقدند که این نیرو دارای شعور و آگاهی است و سازنده جهان همین نیرو است که در قرآن هم به همین شکل تعریف شده است، ولی مادیون می گویند، جز ماده چیز دیگری وجود ندارد و ماده هم نمی‌تواند شعور و آگاهی داشته باشد.

اگر قبول کنیم که ماده نیروی فشرده شده است و این نیروی فشرده شده هم شعور  و آگاهی دارد، پس این نیرو همان سازنده جهان است، بنابراین با تشریح و تعریف  بیشتر می‌توانیم با شکل و قیافه سازنده جهان آشنا شویم. گرچه این بحث باز به جای خاتمه می‌یابد که می‌فهمیم سازنده جهان شکل و قیافه‌ای ندارد. به هر حال ببینیم این نیرو چه وضعی دارد و دانشمندان امروز تعریف قرآن را از خدا چگونه در آزمایشگاه‌ها اثبات می‌کنند.


 اثبات علمی وجود سازنده جهان

من اگر درباره اثبات وجود علمی خدا، عقاید مخالفین و موافقین را در مقابل هم قرار می‌دهم و از نتایج مکتسبه علوم جدید استعانت می جویم به این دلیل است که می‌خواهم  به همه نکات در همه  اطراف و جوانب و به همه آن تصورات و تخیلات علمی و غیرعلمی که در اذهان مختلف که در محیط‌های تربیتی و خانواده‌های گوناگون وجود دارد، اشاره کرده باشم؛ در غیر این صورت خواننده قضاوت خواهد کرد که نویسنده از همه کشفیات در این خصوص آگاهی ندارد، مثلاً اگر من بخواهم فقط به زبان عرفان و یا ادبیات عرفان و در دنیای عرفان درخصوص واجب‌الوجود به بحث بپردازم چنین گفتاری علاوه بر این‌که یک فیزیکدان، شیمیدان، زیست‌شناس را که ممکن است هیچ اطلاعی از فقه و عرفان نداشته باشد، خسته می‌کند، وی زبان عرفان را هم نخواهد فهمید، و در نتیجه استدلال‌ها را هم  استنباط نخواهد کرد.

 ای گــرفتــــار تــعـصــب آمــــده                       دائمــاً در حب و در بغض آمـده

هان مکن حکم و  زبان کوتاه کن                        بی تعصب باش و عزم راه کن

یکی از بزرگ‌ترین موجبات شکست کلیسا بعد از قرون وسطی و در دوره رنسانس این بود که کلیسا با مباحث علمی به شدت مخالفت می‌کرد، هرکس  می‌گفت زمین گرد است، او را به آتش می‌کشیدند. در مقدمه کتاب «محمد خاتم پیامبران» به ا ین حقیقت نیز اشاره شده است.

«… امروز نوعی ضعف و اعراض نسبت به همه مذاهب مشهود است. اسلام  نیز در درون خود دچار نوعی بحران است. حقیقت این است که اسلام در این حقیقت غرامت اشتباه کلیسا را  می‌پردازد.

عکس العمل‌های ناهنجاری که کلیسا در دوره رنسانس  در برابر علم و  تمدن نشان داد ضربه بزرگی به حقیقت  مذهب به طور عموم وارد آورد و سبب شد که افکار سطحی  خاصیت دین و مذهب را به طور کلی مبارزه با علم و دانش تلقی کنند.»

بنابراین اگر در این سایت بحثی علمی درخصوص وجود سازنده جهان آغاز کرده‌ام، تصور نمی‌کنم کسی آن را مخالف بداند، ولی از سروران خودم علمای اعلام انتشار دارم که مورد لطف، عنایت، ارشاد و راهنمایی‌هایشان باشم. چند بیت اشعار ذیل بهترین معرف فعل و حال ما است.

مـــا بــرون را ننـگــریم و قــال را                مــا درون را بنـگـــریـم و حــال را

هیـچ آدابــی و تــرتیبــی مجوی                هر چه می‌خواهد دل تنگ بگوی

خدایا نفس سرکش را زبون کن        فضولــی از دمـــاغ مــا برون کن

دل ما را به خود مشغول گردان         تعصب جـوی را معــزول گـــردان



منبع:
http://hipnotism.ir

سه شنبه 7 شهریور 1391

ماهیت هیپنوتیزم

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

در قسمت اول این سایت تاریخچه هیپنوتیزم را بیان کردیم، و حالا در قسمت دوم به بحث در اطراف ماهیت هیپنوتیزم می‌پردازیم. در این قسمت صحبت از این می‌کنیم که ببینیم هیپنوتیزم چیست؟

هیپنوتیزم چیست؟

آیا هیپنوتیزم علم است؟

آیا هیپنوتیزم جادو است؟

آیا هیپنوتیزم ارتباطی با ماورالطبیعه دارد؟

آیا هیپنوتیزم شبیه برق و مغناطیس است؟

علت این‌که می‌توان هیپنوتیزم کرد چیست؟

آیا در چشم‌ها و دست‌های هیپنوتیزم کننده نیرویی شبیه نیروی برق و الکتریسته یا مغناطیس وجود دارد که باعث هیپنوتیزم می‌شود؟

آیا علت هیپنوتیزم تلقین است؟

آیا علت هیپنوتیزم تحمیل اراده قوی بر ضعیف است؟ یا علل و اسرار دیگری دارد ه ما از آن بی‌اطلاعیم؟

آیا هیپنوتیزم را همه می‌توانند یاد بگیرند؟

برای یاد گرفتن هیپنوتیزم چه شرایطی لازم است؟

دامنه قدرت هیپنوتیزم چقدر است؟

و به کمک آن چه کارهایی می‌توان انجام داد؟

هیپنوتیزم چه فایده و ضررهایی دارد؟

هیپنوتیزم تا چه حد در معالجه بیماری‌های روانی واقعاً موثر است؟

در دنیای پزشکی و روان‌پزشکی امروز هیپنوتیزم چه نقشی دارد؟

عقاید دانشمندان مختلف راجع به هیپنوتیزم چیست؟

در این بخش:

به پرسش‌های فوق و بسیاری از مسایل دیگر درباره هیپنوتیزم پاسخ داده شده است.

درباره ماهیت هیپنوتیزم هر یک از دانشمندان عقیده و نظر خاصی دارند، که به دستجات مختلف تقسیم می‌شوند و هر دسته مکتب جداگانه‌ای را به وجود آورده‌اند و اکنون در چند فصل عقیده و نظر هر دسته از طرفداران را خواهیم نوشت و در پایان، نتیجه بحث و عقیده خود را بیان خواهیم داشت.

به علاوه در این بخش سعی شده است، فقط و فقط مسایل مربوط به هیپنوتیزم به طور علمی مورد بحث و گفتگو قرار گیرد. در دنیایی(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) که انسان به کمک علم پای در سطح کرات آسمانی می‌گذارد، جایی برای مسایل و موارد غیرعلمی باقی نمی‌ماند. جوان متفکر امروز دیگر نمی‌تواند باور کند که دنیا بر روی شاخ گاو قرار دارد. یا عدد سیزده نحس است … الی آخر.

جوان متفکر تحصیل‌کرده امروز نمی‌تواند بپذیرد که بخت و اقبال، شانس و سرنوشت در موفقیت‌های امتحانیو  تلاش‌های زندگی‌اش موثر است.

هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ما است

                                ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

جوانان خوشبخت و باهوش کسانی هستند، که علل خوشبختی و بدبختی، علل شکست و موفقیت خود و خانواده و هموطن خود را در عوامل اجتماعی، اقتصادی و خصوصی جستجو کند، زیرا در این صورت شعور باطن یا همان «ناخودآگاهی» هم قدرت تفکر و تعمق بیشتری برای چنین شخص فراهم خواهد آورد.

گر موید راه عشقی فکر بدنامی مکن

شیخ‌صنعان خرفه رهن خانه‌ی خمار داشت

از این مقدمه می‌خواهم نتیجه بگیرم که هیپنوتیزم غیرا ز علم، چیز دیگری نیست، قضایای آن مانند مسایل و قضایای فیزیک، شیمی و طبیعی از قوانین مسلم مادی پیروی می‌کند.

ماهیت هیپنوتیزم در شش بخش مورد بحث قرار می‌گیرد.

بخش اول: عقیده طرفداران نیروی روحی یا مغناطیس حیوانی.

بخش دوم: عقیده طرفداران تلقین در هیپنوتیزم.

بخش سوم: عقیده طرفداران «بازتاب شرطی» در هیپنوتیزم.

بخش چهارم: عقیده طرفداران «تمرکز فکر» در هیپنوتیزم.

بخش پنجم:  عقیده طرفداران «سیر قهقرایی» در هیپنوتیزم.

بخش ششم: نتیجه نهایی.

بخش اول

عقیده طرفداران نیروی روحی و مغناطیس حیوانی

این بخش به ترتیب زیر به چهار فصل تقسیم می‌شود:

فصل اول: عقیده روحیون و مادیون.

فصل دوم: شکل و قیافه جدا چگونه است.

فصل سوم: کسانی که توانستند خود را به نیروی خدایی نزدیک کنند.

فصل چهارم: پیدایش حیات در روی زمین

ادامه دارد. . .



منبع:
http://hipnotism.ir

دوشنبه 6 شهریور 1391

هیپنوتیزم در آمریکا

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

سایر دانشمندان انگلیسی

در حال حاضر دانشمندان زیادی در انگلستان مشغول تحقیق و معالجه از طریق هیپنوتیزم می‌باشند، از جمله دکتر «جی.اچ شولتز»، دکتر «اچ هنگستمر»، دکتر «اناتول میلچنی»، دکتر «لئوولمن»، دکتر «وی-پی ویتور»، دکتر «تئودور باریور» و بسیاری دیگر.

هیپنوتیزم در امریکا

انجمن پزشکان امریکا  هیپنوتیزم را می‌پذیرند.

 در سال ۱۹۵۸ انجمن پزشکان امریکا هیپنوز را جز درمان‌های پزشکی  قرار داد و شرایط و موارد استعمال آن را تعیین کرد و به علاوه پدیده‌های هیپنوتیزم رسماً مورد قبول انجمن روان پزشکی امریکا و اقع می‌شود.

آخرین گزارش  به سال ۱۹۶۱ از انجمن روان پزشکی امریکا منتشر گردید که دامنه استفاده از هیپنوتیزم را بیش از پیش توسعه داد. و در حال حاضر در امریکا  سه مجله درباره هیپنوتیزم م نتشر می‌شود و اخیراً   یک مجله دیگر نیز به آنها افزوده شده است. «لسلی –ام-لوکرون» در کتاب  «چگونه خود را هیپنوتیزم کنیم» می‌نویسد: «در حدود ۱۵۰۰۰ تا ۱۸۰۰۰ پزشک و دندان پزشک و روانشناس در کلاس‌های خصوصی فقط اطلاعات مختصری از تکنیک هیپنوتیک پیدا کرده‌اند. در سال ۱۹۵۲ من احساس کردم که  نظایر چنین کلاس‌هایی باید به وسیله گروهی از  اموزگاران مجرب تأسیس شود و پس از اقدام در نتیجه ضمن ۷۶ سمینار اصول مقدماتی هیپنوتیزم به صاحبان حرف آموخته شد و این سمینارها در ایالت متحده امریکا، مکزیک، کانادا و جزایر کارائیب تشکیل شده و متعاقباً نظایر آنها به تدریج توسعه یافت تا بالاخره علاقه‌مندی پزشکان، باعث شد که  دو انجمن ملی تخصصی  تشکیل شود که امروز در حدود ۴۰۰۰ نفر عضو دارد و هر کدام از این دو انجمن مجله مخصوصی هر سه ماه یکبار راجع به هیپنوتیزم انتشار می‌دهند و اعضای آن همه متخصص  هستند».

دانشمندان بزرگ  هیپنوتیزم در امریکا

در امریکا دانشمندان بسیار زیادی در رشته هیپنوتیزم فعالیت می‌کنند از جمله می‌توان دانشمندان ذیل را نام برد:

ملوین پاورز

کمتر روان‌پزشک و روانکاوی است  که نام این  دانشمند هیپنوتیزور بزرگ امریکایی را نشنیده باشد. ملوین پاورز بر کتاب‌های بسیاری از علمای هیپنوتیزم از جمله دکتر اس.جی وان پلت مقدمه نوشته است و در حال حاضر موسسه بزرگی  درخصوص تعلیم هیپنوتیزم در امریکا دایر نموده است، از جمله کتاب‌هایی که ملوین پاورز تألیف کرده به این شرح است.

هیپنوتیزم

۱-    ظهور هیپنوتیزم

۲-    روش‌های جدید  هیپنوتیزم

۳-    راهنمای علمی برای «خود هیپنوتیزم کردن»

۴-    چگونه خود را هیپنوتیزم کنیم؟

۵-    ازدیاد قدرت ذهنی از طریق خود هیپنوتیزم

این کتاب ها به فارسی ترجمه نشده‌اند، لذا متن انگلیسی برخی از آنها در زیر درج می‌شود:

قسمتی از تألیفات ملوین پاورز

۱-   HYPNOTISM REVEALED (Photographically Illustrated) 112 pages.

2-   ADVANCED TECHNIQUES OF HYPNOSIS (Photographically Illustrated) 128 pages.

3-   A PRATICAL GUIDE TO SELF-HYPNOSIS by Melvin Powers 120 pages.

4-   SELF-HYPNOSIS Its theory Technique &Application 145 pages.

5-  MENTAL-POWER THERUGH SLEEP-SUGGESTION 110 pages.

 

سایر دانشمندان هیپنوتیزم در امریکا    

۱-    دکتر «فرانک کاپریو» نویسنده کتاب «چگونه مسایل جنسی خود را از طریق خودهیپنوتیزم حل کنیم؟»

۲-    «آرنوله فورست» نویسنده کتاب «دستوراتی برای پی آمد هیپنوتیکی»

۳-    دکتر «ویلیام.اس.کراگر» نویسنده کتاب «وضع حمل به وسیله هیپنوتیزم»

۴-    دکتر «برنارد جیندز» نویسنده کتاب «مفاهیم جدید هیپنوتیزم»

۵-    دکتر «لویز آر- ولبرگ» نویسنده کتاب «هیپنوتیزم در خدمت طب» . این کتاب شامل دو جلد و جلد اول در ۳۸۰ صفحه و جلد دوم در ۴۷۶ صفحه و کتاب بسیار کامل و جامعی است درباره هیپنوتیزم.

۶-    دکتر «آندره ویت زن هافر» نویسنده کتاب ارزنده و کامل « روش‌های عمومی در هیپنوتیزم». این کتاب  شامل ۴۷۶ صفحه و تاکنون چندین بار در امریکا به چاپ رسیده است.

۷-    «هاری آرنز» نویسنده کتاب‌های «روش سرسع  هیپنوتیزم کردن» و «کشف قدرت جدید در هیپنوتیزم».

۸-    «کارل سکس فوس» نویسنده کتاب « چرا اشخاص تحت تأثیر هیپنوتیزم قرار می‌گیرند؟». من بیش از سی نفر دیگر از علمای هیپنوتیزم امریکا را می‌شناسم که ذکر نام همه آنها در اینجا زاید به نظر می‌رسد.

 در حال حاضر هر روز کتب و مجلات زیادی درباره هیپنوتیزم به چاپ می‌رسد. بین سال‌های (۱۹۶۰-۱۹۵۵) یعنی در فاصله  پنج سال تعداد ۵۰۵ جلد کتاب درباره هیپنوتیزم در اروپا و امریکا منتشر شده است و همه ساله این تعداد رو به فزونی است.

مجلات هیپنوتیزم

امروزه در ممالک متحده امریکا جمعاً پنج مجله، در انگلستان، یک مجله در فرانسه، آلمان، ایتالیا، روشیه، شوروی و سایر کشورهای اروپایی  نیز هر یک، یک تا دو مجله درباره هیپنوتیزم منتشر می‌شود.

انجمن‌های هیپنوتیزم در دنیا

 هم اکنون در قاره امریکا هجده انجمن، در اسپانیا یک انجمن، در ایتالیا یک انجمن، در انگلستان یک انجمن، در فرانسه و سایر کشورهای اروپایی نیز سایر انجمن‌های هیپنوتیزم به فعالیت علمیو  درمانش  اشتغال دارند. در اتحاد جماهیر شوروی نیز بیش از سایر کشورها در خصوص هیپنوتیزم فعالیت می‌شود که ما اطلاعات خیلی زیادی درباره آن نداریم، فقط هفته‌نامه اخبار پزشکی در شماره ۱۲۴ سال سوم سه‌شنبه بیست و یکم شهریورماه ۱۳۴۶ می‌نویسد:

هیپنوتیزم  در کلینیک

در یکی از بناهای انستیتوی پزشکی شماره (۱) لنینگراد به نام آکادمیسین پاولوف، هر روز بالای یکی از درهای سفید رنگ دارای تابلوی «معالجه با هیپنوتیزم» تابلوی نوری مخصوصی که روی آن نوشته شده است «ورود ممنوع-سالن هیپنوتیزم» روشن می‌شود. سالن هیپنوتیزم به وسیله «پاول  بول» کاندید علوم پزشکی، رهبری می‌شود. موقعی که ده سال پیش کتاب(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) او تحت عنوان «هیپنوتیزم و تلقین در معالجه بیماری‌های داخلی» منتشر شد، این کتاب به فوریت کم پیدا شد و  پزشکان فرانسه ترجمه آن را در پاریس منتشر ساختند. اکنون «پاول بول» کار جدید خود را در زمینه تکمیل اثر قبلی‌اش به پایان رسانده است.

بدون شک دانشمندان بسیار زیادی در اتحاد جماهیر شوروری درباره هیپنوتیزم کار می‌کنند.

تا این‌جا  تاریخچه مختصر و کوتاه علم هیپنوتیزم  به پایان می‌رسد، مختصر و کوتاه از این نظر که درباره هیپنوتیزم از دویست سال پیش تا کنون دانشمندان  بسیاری که ما فقط اسامب تعداد کمی از آنها را تا این‌جا نام بردیم تحقیق و مطالعه کرده‌اند و هر یک از آنها مانند «مسمر» کاشف مانیه‌تیزم، قهرمان داستان‌ها و ماجراهایی کم و بیش مهیج می‌باشند.

این سایت فقط تاریخ هیپنوتیزم را از دویست سال پیش تاکنون یعنی از زمان مسمر شروع کرده است، در حالی که دکتر «میرز.انسیل» رییس انجمن بین‌المللی هیپنوتیزم در کتاب «هیپنوتیزم طبی» می‌نویسد: تاریخ  هیپنوتیزم به چهار هزار سال پیش به «خواب مقدس» معابد مصری باز می‌گردد. بنابراین اگر بخواهیم کتابی تحت عنوان «تاریخ هیپنوتیزم» بنویسیم، بایستی با صرف  سال‌ها وقت، کتابی به قطر  لااقل چهارهزار صفحه بنویسیم.

به هر حال در همین‌جا تاریخ هیپنوتیزم را به پایان می‌رسانیم و شما دانستید که هیپنوتیزم چه فراز و نشیب‌هایی را تا امروز طی کرده است و حالا به بحث بسیار مهیج‌تر و شیرین‌تر یعنی ماهیت هیپنوتیزم می‌پردازیم. در این قسمت خواهیم دید  که ذات هیپنوتیزم چیست و چگونه تأثیر می‌کند و چه عقایدی در این‌باره وجود دارد.

پایان تاریخچه مختصر هیپنوتیزم



منبع:
http://hipnotism.ir

دوشنبه 6 شهریور 1391

روانکاوی نوعی هیپنوتیزم است

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

روانکاوی نوعی هیپنوتیزم است.

دومین نظریه بزرگ و ارزنده «مارچزی» این است که می‌گوید «روانکاوی» نوعی از هیپنوتیزم است، که در ان حال بیمار بیانات و تفسیرهای روانکاو را که از  عقده‌ها و رویاهای او به عمل می‌آید به شکل تلقین می‌پذیرد، و اعم از این‌که این  تفسیرات صحیح یا غلط باشند، به هر حال  جنبه معالجه دارد.

ابراز عقاید واضح و شجاعانه «مارچزی» او را در ردیف بزرگ‌ترین و ارزشمندترین دانشمندان قرن معاصر قرار داده است.

پروفسور کارلو مارچزی در رشته هیپنوتیزم تألیفات و نشریات بسیاری دارد که تعدادی  از آنها را در این‌جا نام می‌برم.

۱-    مسایلی چند درباره روشن‌بینی، تألیف سال ۱۹۳۸

۲-    اسرار روح آدمی، ۶۰۰ صفحه سال انتشار ۱۹۴۴

۳-    معالجات  از طریق هیپنوتیزم، تألیف در سال ۱۹۴۹

۴-    مکانیسم درک خارق‌العاده حواس، تألیف  سال ۱۹۵۲

۵-    مکانیسم نفوذ هیپنوتیزم در انسان، تألیف سال ۱۹۵۱

۶-    ارزیابی هیپنوز در حالت خودآگاهی ، تألیف سال ۱۹۵۷

۷-    معالجه لکنت زبان از طریق هیپنوتیزم، انتشار در سال ۱۹۶۰

۸-    نقش هیپنوتیزم در طب عمومی، انتشار سال ۱۹۶۱

این کتاب‌ها به فارسی ترجمه نشده‌اند و متن انگلیسی تألیفات دکتر کارلو مارچزی را از مجله مدیکال هیپنوتیزم بهار ۱۹۶۴ را عیناً در اینجا نقل می‌کنیم.

Published Books and Papers of Prof.

Carlo Marchesi, M.D.

1-      Problem psihickih pojava (PROBLEM OF PSYCHIC PHENOMENA) Croatian. Book 400 pages. Edition NOVOSTI, ZAGRAB, CROATIA 1937.

2-      Some cases of clairvoyance. Journ. Journ. Inst. Psych. Research, London, 1938.

3-      Tajne covjecje duse (SECRETS OF HUMAN SOUL) Croatian. Book 600 pages. Edition Valsek. ZAGREB, CROATIA, 1944.

4-      Contribuzione alla Question della Chiaroveggenza. Congress of Societa Italiana di Metapsichica, Firenze, 1947 (Italian).

5-      The Hypnotic Treatment of Bronchial Asthma Brit. Journ. Medical Hypnotism, I. No. 2,1949.

6-      The Mechanism of Hypnotic Infiuence on Somatic Activities in Man. II. Annual Meeting of the Society for Clinical and Experimental Hypnosis, New York Academy of Science, new York, 1951.

7-      The Mechanism of Extrasensory Perception. Swparate Duke University Press, Durham N.C.., 1952.

8-      An Evaluation of Hypnosis as a Conscious State. Brit. Journ. Med. Hypnotism 8, No.4, 1957.

9-      Hypnosis as a Conscious State. Meeting American Society of Clinical. Hypnosis, Baltimore Md., 1959.

10-   Hypnosis, Treatment of Stammering.35th Annual Congress of Panamerican Medical association, Mexico City D.F., 1960.

11-   Hypnosis in Internal Medicine. Annual Congress American Society of Clinical Hypnosis, Chicago D.C., 1961.

12-   Man (a Psychophysiological Treatise). 650 pages, under press in Edition of Philosophical Library Publishers, new York, N.Y.    

 

دکتر فولگیس

دیگر از دانشمندان بزرگ هیپنوتیزم انگلیسی دکتر فولگیس، دکتر پی‌شناس انگلیسی است که سخنرانی و نظریات جالب و نوین این دکتر عصب‌شناس بزرگ جهانی در کنگره روان‌شناسی بین المللی که در لنینگراد- مسکو معروف است.

دکتر فولگیس در یکی از مقالات خود که در مجله طبی بریتانیا منتشر شده می‌گوید در مدت نیم قرن تجربه خود من، در هر مورد از طبابت پزشکی چنین بوده است؛ علاوه بر اجزا پسیکوژنیک (مولد بیماری‌های روانی به علت عوامل هیجانی و فکری)، هیپنوز ایجاد تغییرات ساختمانی عضوی می‌کند (سایت هیپنوتیسم دات آی آر)که غالباً در مدت فوق‌العاده کم بهبودی دایمی می‌دهد … در قسمت دیگر از مقاله خود می‌نویسد: «از سال ۱۹۱۸ به استثنا مشاورهای پزشکی بسیار زیاد در حین جنگ، کلینیک‌ها و درمانگاه‌ها و غیره من در طول طبابت خصوصی خودم بالغ بر ۶۲۰۰۰ بیمار جدید را از طریق معالجه روانی ترکیبی  و فعال و اکثراً به وسیله هیپنوتیزم معالجه کرده‌ام … و احتیاج به توضیح نیست که تمام این‌ها در پرونده‌های جداگانه ثبت و ضبط شده‌اند.

بالغ بر ۱۰۰۰۰ الکی و ۱۲۰۰۰ حالت افسردگی روانی سخت، ۱۰۰۰۰ بیمار مبتلا به بیماری‌های خواب، قلبی و بهم خوردگی  توازن جریان خونی، ۱۵۰۰۰ بیماری‌های روان‌تنی و تعداد بیشماری حالات نامتعادل روانی (پسیکوپات) را از طریق  هیپنوتیزم  معالجه کرده‌ام.

دکتر انسیلی  میرز رییس انجمن  بین‌المللی هیپنوز بالینی و تجربی

کمتر کسی است از روان‌پزشکان و روانکاوان که نام این دانشمند بزرگ هیپنوتیزم، روانپزشک و روانکاو را نشنیده باشد، وقتی انسان کتاب قطور ششصد صفحه‌ای این دانشمند بزرگ را تحت عنوان «هیپنوتیزم در خدمت پزشکی» مطالعه می‌کند، انگشت حیرت و تعجب بر لب  می‌برد و با خود می‌گوید که کجا؟ و کی؟ و چه وقت؟ این مرد توانسته این قدر معلومات بیندوزد و این قدر تحقیق و بررسی عمیق نموده باشد.

دکتر انسیلی میرز رییس انجمن بین‌المللی هیپنوز بالینی و تجربی است، آزمایشات  دقیق و مفصلی درخصوص هیپنوز و انتقال فکر دارد. در این کتاب نیز از نوشته‌های وی زیاد استفاده شده است.



منبع:
http://hipnotism.ir

دوشنبه 6 شهریور 1391

هیپنوتیزم بعد از فروید

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

 

هیپنوتیزم بعد از فروید

بعد از فروید هیپنوتیزم تا جنگ جهانی دوم به حالت رکود بسر می‌برد، ولی در اواخر جنگ جهانی دوم به علت زیاد شدن بیماران روانی در اثر جنگ و نارسا بودن، گران بودن و طولانی بودن و شاید اکثراً بی‌تأثیر بودن روانکاوی بار دیگر نظر دانشمندان متوجه علم هیپنوتیزم شد، و در تکمیل این علم تلاش‌های فراوانی به عمل آمد.

هیپنوز در انگلستان

جامعه پزشکان انگلستان متفقاً گزارش دادند که پدیده هیپنوتیزم بر مبنای علمی استوار بوده و حقیقت دارد، این کمیسیون ارزش هیپنوتیزم را به عنوان یک روش جدید برای معالجه بیماری‌های عصبی تأیید نمود و بالاخره پس از تلاش فراوان پدیده هیپنوتیزم رسماً مورد قبول و موافقت جامعه پزشکان انگلستان قرار گرفت.

 در حال حاضر در انگلستان روان‌پزشکان بزرگی وجود دارند که تمام هم خود را پیرامون هیپنوتیزم قرار داده‌اند.

از جمله دکتر اس.جی. وان پلت سر دبیر مجله هیپنوتیزم طبی بریتانیا که این مجله در هر فصل یک شماره و در سال چهار شماره منتشر می‌شود.

دکتر «اس جی وان پلت» علاوه بر عهده داشتن سردبیری این مجله ارزنده جهانی در بسیاری از مجامع پزشکی  جهان عضویت دارد از جمله:

۱-    ریاست انجمن هیپنوتیزم  طبی بریتانیا

۲-    عضو شورای  پزشکی انگلستان

۳-    عضو سازمان بهداشت جهانی سازمان ملل متحد

۴-    عضو انجمن  هیپنوتیزم کلینیکی و تجربی نیویورک

۵-    عضو انجمن تحقیقات و اعتیادات مواد مخدر

تألیفات  دکتر اس.جی.وان پلت

این دانشمند بزرگ هیپنوتیزم انگلستان تألیفات و مقالات بسیار زیادی در زمینه هیپنوتیزم دارد، که برخی از آنها در اینجا ذکر می‌شود.

۱-    اسرار هیپنوتیزم، تألیف سال ۱۹۶۶

۲-    هیپنوتیزم و قدرت آن، انتشار سال‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۵۷

۳-    هیپنوتیزم و ا رزش معالجی آن در طب، انتشار سال ۱۹۴۹

۴-    هیپنوتیزم و ارزش آن در مقابل  داروها،  تألیف سال ۱۹۴۹

۵-    هیپنوتیزم شدن در حال بیداری، تألیف سال ۱۹۵۴

۶-    هیپنوتیزم مدرن- کلید مغز

۷-    نقش تلقینات در حال هیپنوتیزم در بهبود اختلالات روان‌تنی و روان عصبی

از نوشته‌های دکتر اس.جی وان پلت در این کتاب زیاد استفاده شده است.

کتاب‌های یاد شده به فارسی ترجمه نشده‌اند و در ذیل متن انگلیسی کتاب ها را ملاحظه می فرمایید.

HYPNOTISM AND THE POWER WITHIN (skeffington, London, 1950) (Ioth Large Revised Edition 1957)

HYPNOTISM AND ITS THER APEUTIC VALUE IN MEDICINE  (Medical Press, London, 1949).

HYPNOTISM AND ITS  IMPORTANCE IN MEDICINE (Lecture to University College, London, 1949).

HOW TO CONQYER NERVES (Skeffington, London, 1954 (2nd Edition 1957).

WAKING HYPNOSIS: A Doctor’s Case Book (Courtenay Press, Brighton, 1954).

MODERN HYPNOTISM: KEY TO THE MIND (Courtenay Press, Brighton, 1955) (2nd Edition 1957).

HYPNOTIC SUGGESTION: Its Role in Psychoneurotic and Psychosomatic Disorders (John Wright & Sons, Bristol, 1955) (2nd Edition 1957).

MEDICAL HYPNOSIS (Gollancz, London, 1953).

EXPERIMENTAL HYPNOSIS (Macmillan, New York, 1952).

THERAPY THROUGH HYPNOSIS (Citadel Press, New York, 1952).

 

دکتر کارلو مارچزی

دیگر از دانشمندان بزرک هیپنوتیزم انگلیسی پروفسور کارلومارچزی است.

«کارلومارچزی» یکی از دانشمندان بزرگ جهانی  هیپنوتیزم است.

دکتر کارلو مارچزی,استاد هیپنوتیزم

دکتر کارلو مارچزی

«مارچزی» در انگلستان متولد شد و تحصیلاتش را در رشته پزشکی به پایان رسانید. اولین آشناییش با هیپنوتیزم در سال ۱۹۳۰ بود، و آن عبارت از روزهایی بود که در انجمن تحقیقات طبی بین‌المللی متشکله در لندن از وی دعوت شده بود.

در سال ۱۹۳۲ به او اجازه داده شده که در «پلی کلینیک ذاگرب یونیورسیته» یوگسلاوی مشغول کار در رشته هیپنوتیزم شود. او به زودی اداره بیمارستان صلیب سرخ ذاگرب را به عهده گرفت(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) و هیپنوتیزم را به عنوان یکی از روش‌های جاری روزمره معالجات قرار داد، و بعد از آن اجازه گرفت که هیپنوتیزم را در دانشکده دندانپزشکی ذاگرب در یوگسلاوی تدریس کند. در این هنگام کار مشترکی را با «جی-بی-آرهاین» شروع کرد و تاریخ آزمایشات و بررسی‌های «درک فوق‌العاده حواس» را مورد تحقیق قرار داد. برای اولین بار بود که انتقال فکر از  فاصله ششصد مایلی  مورد آزمایش قرار گرفت.

دکتر کارلو مارچزی در خلال جنگ از فن هیپنوتیزم در معالجات بیماران  استفاده می‌کرد، در پایان جنگ به وسیله نازی‌های حکومت آلمان زندانی و محکوم به اعدام شد، زیرا یک زندانی امریکایی را به طور پنهان از طریق هیپنوتیزم معالجه نموده بود. زندان بهترین محل برای استفاده از هیپنوتیزم بود و گویا «مارچزی» فرشته‌ای بود که از آسمان برای نجات زندانیان از ترس و وحشت فرود آمده بود. عده‌ای از زندانیان محکوم به مرگ در کوره‌های آدم‌سوزی بودند، روی عده‌ای بدون داروهای بیهوشی اعمال جراحی انجام می‌شد و عده‌ای را به شکل‌های مختلفی اعدام می‌کردند.  «مارچزی» همه  این محکومین را هیپنوتیزم می‌کرد، ترس و و حشت آنها را از بین می‌برد، احساس درد و شکنجه و سوزش را زایل می‌کرد، اطرابات روانی را تسکین می‌داد ولی طولی نکشید که جنگ با شکست آلمانی‌ها پایان یافت و «مارچزی» نیز از مرگ خلاص شد و در بیمارستان‌ها شروع به معالجه سربازان بیمار روانی از طریق هیپنوتیزم کرد.

در ۱۹۵۲ به امریکا مسافرت کرد، و در آنجا تا سال ۱۹۶۰ به فعالیت‌های خود در رشته هیپنوتیزم ادامه داد، و سخنرانی‌های زیادی در مجامع پزشکی امریکا ایراد نمود که اکثر آنها در کنگره انجمن سالیانه پزشکی پان-آمریکن در شهر مکزیکو انجام شده و مضبوط است.

دکتر محمود مفتیک در جشن سی‌امین سال فعالیت‌های هیپنوتیزمی «کارلو مارچزی» می‌گوید: «مارچزی یک عصر درخشان در هیپنوتیزم را پایه‌گذاری و مشخص کرد که تا به امروز به آخرین نقطه  انتهایی و اوج خود رسیده است. اظهار عقیده‌اش درباره «روانکاوی» و آزمایشات و عقاید وی درباره استعداد و ادراک خارق‌العاده حواس از طریق هیپنوز از پر اهمیت‌ترین اقدامات دانش بشری در این زمینه است.

مارچزی می‌گوید: هیپنوتیزم برخلاف تصور عموم، خواب، نیست، بلکه هیپنوتیزم عبارت از تمرکز فکری است که همراه با ازدیاد ادراک خارق‌العاده حواس می‌باشد و چون ادراک خارق‌العاده حواس مربوط به دنیای ناخودآگاهی است پس مکانیسم هیپنوز نیز مربوط به سازمان ناخودآگاهی است و خواب یکی از حالاتی است شبیه حالات دیگر که در حال تمرکر  یا همان هیپنوز به معمول تلقین می‌شود.

 



منبع:
http://hipnotism.ir

هیپنوآنالیز جانشین پسیکانالیز می‌شود.

«لسلی لو کرون» می‌نویسد: «… یک مداوای کامل از طریق روانکاوی ۳۰۰ تا ۶۰۰ ساعت وقت لازم دارد … » حداقل یک تا ۳ سال و شاید بیشتر. «… بدون شک چنین معالجاتی خیلی پر خرج  خواهد بود. پس مداوای روانکاوی منحصر می‌شود به اغنیا و ثروتمندان که بتوانند مبالغ هنگفتی حق‌العلاج بپردازند …»

«لسلی لوکرون» به جای روانکاوی روش دیگری را نام می‌برد که، اخیراً جانشین روانکاوی شده است و آن عبارت از «هیپنوآنالزیس» یعنی (تجزیه و تحلیل به وسیله خواب هیپنوتیکی) می‌باشد به طوری که دکتر «وان پلت» معتقد است، بیمار بین ۶ تا ۱۲ جلسه به ازاء هر جلسه یک ساعت معالجه خواهد شد، (سایت هیپنوتیسم دات آی آر)بدین ترتیب مقایسه بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ ساعت و ۶ تا ۱۲ ساعت بسیار عجیب و جالب توجه می‌باشد و این نیست مگر قبول کنیم که هیپنوتیزم معجزه‌گر است.

با این ترتیب  مشاهده می‌شود که روانکاوی اهمیت درمانی خود را از دست داده، ولی به شکل علم «ناخودآگاهی» به قوت خود باقی مانده است که ما در صفحات بعد در مبحث ماهیت هیپنوتیزم به طور مفصل درباره آن بحث خواهیم کرد.

در حال حاضر «هیپنوآنالیز» به مرور جانشین «پسیکانالیز» یا همان «روانکاوی»  می‌شود.

خلاصه مبحث روانکاوی تا این قسمت:

۱-    هیپنوتیزم دریچه‌ای بود که به وسیله فروید به روی روانکاوی باز شد و بشر به دیای عظیم ناخودآگاهی یعنی «درون ناشناخته» انسان‌ها رهنمون گردید.

۲-    به عقیده فروید بیماری‌های روانی فقط معلول اختلال دستگاه اعصاب نیست، بلکه هر خاطره ناگواری همراه با مقداری، انرژی عاطفی است که با به یاد آوردن این خاطرات بیمار سبکبال و سبکبار می‌شود.

۳-    دختر نابینایی به نام «آنا» به وسیله فروید و بروئر از طریق هیپنوتیزم معالجه می‌شود.

۴-    فروید برای تکمیل معلومات خود به فرانسه نزد دکتر «شارکو» می‌رود و شارکو فروید را دانشجویی ممتاز و صاحب نظر می‌بیند.

۵-    عقاید فروید درباره هیپنوتیزم، نیم قرن پیشرفت و توسعه هیپنوتیزم را به تأخیر انداخت.

بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم، کم‌کم معالجه از طریق روانکاوی مواجه  با شکست می‌شود و هیپنوتیزم مجدداً با قدرت بیشتری نمودار می‌گردد و پسیکانالیز به شکل علم «ناخودآگاهی» باقی می‌ماند، به عبارت دیگر «پسیکانالیز» جای خود را به «هیپنوآنالیز» می‌دهد، و در حال حاضر هیپنوآنالیز به سرعت در حال توسعه و پیشرفت است.



منبع:
http://hipnotism.ir

دوشنبه 6 شهریور 1391

وداع با روانکاوی

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

وداع با روانکاوی

«روانکاوی دانش معجزه‌گر قر نبیستم که «فروید» پیامبر معروف روان‌شناسی، رسالت آن را به عهده داشت، به حال رکود افتاده و  عده‌ای از دانشمندان روان پزشکی معتقدند که این روش در لحظات احتضار بسر می‌برد.

عده‌ای از دانشمندان برجسته روان پزشکی در سراسر دنیا معتقدند که «پسیک آنالیز» یا (روانکاوی) دانش معجزه‌گر  نیمه اول قرن بیستم روز به روز  اعتبار خود را از دست می‌دهد و به  حال  نزع افتاده است.

در حال حاضر، از «روانکاوی» به عنوان وسیله‌ای جهت بررسی و تحقیق در رشته‌های روانی افراد استفاده می‌شود و اعتبار آن به عنوان یک روش درمان‌کننده مردود شده است.

دانشمندان «پسیکیاتری» (طب روانی) برای اثبات عقیده خود دلایل زیر را اقامه کرده‌اند:

۱-    بر طبق تحقیقاتی که «موسسه ملی طب روانی» ایالات متحده امریکا به عمل آورده روانکاوی از ۴۰ روش  شناخته شده درمانی روان‌پزشکی،  کمتر مورد استفاده قرار گرفته و در حال حاضر این روش فقط در مورد ۲ درصد بیماران روانی بکار می‌رود.

۲-    به تریج که طب روانی وسعت می‌یابد و پیشرفت می‌کند «روانکاوی» جای خود را به روش‌های درمانی ارزان‌تر  و موثرتر می‌دهد. در کشورهای متحده امریکا برای هر جلسه روانکاوی از ۵۰ الی ۱۲۰ دلار پرداخت می‌شود و اگر بیماری بخواهد ۳ تا ۶ مرتبه در هفته مورد روانکاوی قرار بگیرد، در مبلغ هنگفتی را باید برای روانکاوی هزینه بپردازد.

۳-    بسیاری از دانشمندان معتقدند که از سال ۱۹۳۰ که «زیگموند فروید» پیامبر  این روش وفات یافته است «روانکاوی» پیشرفتی نکرده و در حال رکود مانده است.

۴-    اگرچه ادعا شده است که (روانکاوی) در درمان ناراحتی‌های روانی اثر معجزه‌آسا دارد، ولی تجربیات علمی نتوانسته است این موضوع را ثابت کند.

۵-    «روانکاوی» روز به روز زیادتر مورد انتقاد دانش‌پژوهان قرار می‌گیرد و به تدریج قدرت د فاع از آن کاهش می‌یابد.

۶-    صرف نظر از دلایلی که رکورد «روانکاوی» ممکن است داشته باشد، این رشته ظاهراً هم‌گام  با دانش‌روان پزشکی پیشرفت نکرده است.

دکتر «هارولد کلمن» مدیر مجله امریکایی در یکی از شماره‌های این نشریه نوشت، در سال ۱۹۵۴ از هر ۷ نفر دانشجوی طب روانی یک نفر داوطلب تخصص در رشته روانکاوی بود، اما این رقم اکنون به ۱ نفر از ۲۰ نفر کاهش یافته است.

بسیاری از دانشمندان روانکاوی به روش  مذکور انتقاد کرده و می‌گویند، چون با روش مذکور نمی‌توان به ریشه‌های ناراحتی روانی بیمار دست یافت، از این‌رو تغییر و اصلاح سلوک و رفتار بیمار موقتی بوده و با این روش نمی‌توان ناراحتی او را معالجه قطعی کرد. دکتر «دونالد گابلان» که از روانکاوان معروف و برجسته است می‌گوید البته ممکن است شخصی را که مبتلا به هم‌جنس‌بازی است با روش مذکور معالجه کرد و او را به یک انسان عادی اصلاح کرد، ولی باید یقین داشت که در معالجه اساسی او قدمی برداشته نشده است.

فروید نیز خود در سال‌های اخر عمر درباره سودمند بودن روش روانکاوی از لحاظ درمان کردن بیمار مشکوک بود. او اعتقاد داشت که در آینده روانکاوی از لحاظ درک ضمیر ناآگاه که مرکز امیال سرکوفته شده انسان است، به مراتب بیش از جنبه درمانی آن اهمیت پیدا خواهد کرد و از این لحاظ روانکاوی به صورت علم ضمیر ناآگاه درخواهد آمد.

معهذا باید اذعان داشت که هزاران نفر  از بیماران روانی گواهی دادند که به وسیله روانکاوی ناراحتی‌های عصبی آنها درمان پذیرفته است، ولی در هر حال نباید فراموش کرد که روش روانکاوی که عبارت از سخن گفتن و مذاکره کردن با بیمار است، نمی‌تواند برای بیمار درمان بیاورد و اگر بیمارانی بوده‌اند که در ضمن روانکاوی و یا در نتیجه آن بهبود یافته و یا بدتر شده‌اندو به این  سبب بوده است که عوامل خارجی در کیفیت روانی آنها موثر واقع شده  است.

«آنا» دختر «فروید» اخیراً در نیویورک اظهار داشت، دانش روانکاوی از یک نسل گذشته تاکنون به حال رکود باقی مانده و بیم آن می‌رود که نتواند خواسته‌های نسل جوان را ارضاء کند زیرا نسل جوان توقع دارد، روانکاوی بین مردم و اجتماع مصالحه و سازش  برقرار کند و متأسفانه این علم در عمر کوتاه خود آنقدر پیشرفت نکرده است که بتواند از عهده این توقع برآید.

در هر حال آنچه که  می‌توان از مجموع مباحث  این گفتار نتیجه گرفت، آن است که (علم روانکاوی یعنی میراثی که «فروید» پدر روانشناسی و یا پیامبر روانشناسی نیمه اول قرن بیستم برای بشر به ارمغان آورد و وعده داد که این علم معجزه‌گر قادر خواهد بود، بشر را از کلیه آلام و مصائبش آزاد ساخته و زندگی را بر او شیرین و دلپذیر سازد) در معرض یک خطر  واقعی قرار گرفته و بعید نیست که در آینده اعتبار نسبی امروزی خود را نیز از دست بدهد، و از جنگ جهانی دوم به بعد «هیپنوآنالیز» جانشین «پسیکانالیز» شده است.



منبع:
http://hipnotism.ir

توسعه  و پیشرفت  پسیکانالیز

 در سال ۱۹۰۷ یکی از پزشکان معروف زوریخ به نام «کارل گوستاویونگ» به طرف مکتب «روانکاوی» آمد و پس از آزمایشاتی روش آن را تکمیل  کرد.

آزمایش‌ها و کشفیات «یونگ» و «بلولر» و سایرین «روانکاوی» را پیش برد و دانشمندان دیگری نظیر «آلفرد آدلر» و «ویلهم اشتکل» و «ساندور فرنچی» وارد نهضت روانکاوی فروید شدند.

سخنرانی‌های فروید در امریکا

روانکاوی در جهان روز به روز توسعه می‌یافت. در سال ۱۹۰۹ روانشناس معروف امریکایی و رییس دانشکده «کلارک» به نام «استانلی هال» از فروید و یونک دعوت کرد که به مناسبت جشن بیستمین سال آن دانشگاه به اتازونی بروند و در آنجا راجع به «روانکاوی» سخنرانی  کنند.

فروید و یونگ این دعوت را پذیرفتند و به امریکا رفتند. در این سفر عده‌ای دیگر از پسیکانالیست‌ها مانند دکتر «فرنچی» و دکتر «ارنست جونز» از ک انادا و دکتر «بریلی» از امریکا فروید را همراهی کردند.

سخرانی‌های فروید در امریکا موفقیت‌های شایانی برایش فراهم آورد و هر قدر روانکاوی بیشتر توسعه پیدا می‌کرد، دشمنان فروید نیز مانند مسمر از خود، سرسختی عجیبی نشان می‌دادند و او را آدمی ناسالم و خیالباف و حتی فاسدالاخلاق می‌نامیدند. اما فروید هیچ‌گاه از صحنه مبارزه کناره نگرفت و از میدان در نرفت با این‌که کارشکنی‌ها و اخلال‌ها او را اندوهگین  می‌نمود اما نمی‌توانست مانع پیشرفت  او گردد. فروید در مقابل تمام موانع ایستادگی می‌کرد و با شهامت و شجاعت در راه نشر عقاید خود می‌کوشید.

فروید محققی آرام و متوقف  نبود، از مرحله‌ای به مرحله‌ای دیگر دائم در تکاپو بود. از پی‌شناسی به سوی روان‌شناسی و روان پزشکی و از آنجا به روش روانکاوی (پسیکانالیز) پی برد  و اصول آن را پی‌ریزی کرد.

.فروید کتب متعددی  نوشت که اکثر آنها به زبان فارسی  ترجمه شده است «فلسین شاله» دانشمند مشهور فرانسوی می‌خواست کتابی درباره  روانکاوی  فروید بنویسد ولی تصمیم داشت قبل از نوشتن کتاب، با فروید ملاقات کند، اما شروع جنگ جهانی و سایر  حوادث مانع شد. «فلسین شاله» نامه‌ای به فروید  نوشت. فروید در این  هنگام در لندن بود و در ۱۸ آوریل ۱۹۳۹ پاسخ نامه‌اش را چنین نوشت « البته نوشته شما برای من بسیار  جالب بود، ولی گمان دارم عمر آن فرصت را از من دریغ نماید … »

کتابی را که «فلسین شاله» راجع به فروید و فرودیسم نوشت، که خود فروید هم آن را ندید اخیراً توسط دانشمند محترم آقای وکیلی در سال (۱۳۴۹) به زبان فارسی  ترجمه شده است.

فروید در حالی که با دخترش «آنا» مشغول تحقیق در حال «هیلتر» از نظر روانکاوی  بود در روز ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹ در سن ۸۳ سالگی درگذشت و همان‌طور که وصیت کرده بود، جسدش را سوزاندند و به خاکستر تبدیل کردند در آن هنگام آتش جنگ جهانی دوم شعله‌ور بود و دنیا نیز می‌سوخت.



منبع:
http://hipnotism.ir

دوشنبه 6 شهریور 1391

روش معالجه فروید بعد از هیپنوتیزم

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

روش  معالجه فروید بعد از هیپنوتیزم

هیپنوتیزم  مشعلی بود، که جلوی راه فروید را روشت کرد، تا به کمک آن به سوی پسیکانالیز (یا روانکاوی) پیش برود و فروید بعد از این‌که از هیپنوتیزم  استفاده نکرد بدین طریق  عمل می‌نمود.

 فروید به جای این که بیمار را هیپنوتیزم کند، او را در روی مبل  یا صندلی راحت و آرام و نیمه روشن می‌نشاند و خود پشت سر بیمار می‌نشست و از بیمار می‌خواست که بدون تأمل و سنجش و شرم و پرده‌پوشی و خودداری به پرسش‌های او جواب دهد. آن وقت کلمه یا لغت معینی را که با وضع روحی و  بیماری  بیمار مناسب داشت به زبان می‌آورد، از آن‌جایی که غالباً این کلمه با درون بیمار و با خاطرات بیمار رابطه‌ای داشت، موجب می‌شد که یک رشته از خاطرات گذشته به یاد بیمار بیاید، گرچه بیمار در ابتدا از ابراز و اظهار خاطرات ناخوشایند و ناپسند، خودداری می‌کرد، ولی عاقبت نهفته‌ها را بیرون می‌ریخت و نخواسته و  ندانسته مبدأ بیماری خود را مکشوف می‌ساخت و در نتیجه شفا می‌یافت.

فروید این طریقه معالجه مخصوص به خود را «پیسکانالیز» نامید، که این کلمه را تاکنون در  زبان فارسی به «روانکاوی» ، «کاوش روانی»، «روانا پالایی»، «پالایش روانی»، «روان‌پژوهی»، «تحلیل روانی» و «تجزیه روانی» ترجمه کرده‌اند ولی کلمه «روان‌کاوی» در زبان فارسی بیشتر به کار برده می‌شود.

درباره روانکاوی در پست های بعد بیشتر صحبت خواهیم کرد.

 



منبع:
http://hipnotism.ir

یکشنبه 5 شهریور 1391

سنگ قبر مسمر,کاشف مانیه تیزم

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

سنگ قبر مسمر

 دوستان دکتر مسمر برای این‌که قبر او از بین نرود، روی قبر، یک تخته سنگ بزرگ به شکل مثلث نصب کردند، و یک ساعت افتابی و یک قطب‌نما هم که نشانه حرکت و مرور زمان است روی قبر گذاشتند.

چون سرنوشت بعضی از مردان فوق‌العاده این است که بعد از مرگ هم مثل دوره حیات خود سبب برانگیختن خصومت و کینه مردم بشوند لذا اشخاص کوته‌نظر و کینه‌توز، سنگ قبر دکتر مسمر را شکستند و ساعت آفتابی و قطب نما را خرد کردند و تصنیف‌سازها و دانشمندان دروغی  فرصت جدیدی به دست آوردند که نام او را آلوده کنند.

مانیه تیسم

سال‌ها گذشت، تا وقتی که دوباره مزار آبرومند برای او ساختند و سال های متمادی دیگر منقضی شد تا این‌که آیندگان دانستند که مسمر مردی فوق‌العاده بوده و کشف علمی بزرگی کرده که هنوز ما به تمام خواص و فروع و شعب آن پی نبرده‌ایم.

از داستان‌های عجیبی که درباره مسمر ساخته و یا گفته‌اند یکی آن است که مسمر یک قناری داشته که او را مانیه تیزه کرده بود، به صوری که ین پرنده زیبا هنگام صبح سر او می‌نشست و آواز می‌خواند تا ارباب را از خواب بیدار کند.

در هنگام ظهر هم موقعی که ارباب مشغول صرف صبحانه بود، قناری روی قندان قرار می‌گرفت و آواز می‌خواند، و هر وقت متوجه می‌شد قند قهوه‌ی ارباب کافی نیست، با نوک زیبای خود قند مورد نیاز را در آن می‌انداخت.

بدین ترتیب این قناری نسبت به ارباب خود اظهار ارادت می کرد تا این‌که مرگ مسمر فرا رسید و قناری را عزادار ساخت. قناری صبح  روز بعد دیگر روی سر ارباب ننشست تا بیدارش  کند و دیگر آواز نخواند و غذا نخور و در قفس خود از فرط غصه جان سپرد.

به عقیده نگارنده، مسمر پایه‌گذار یک رشته معالجات روانی امروز است و پیدایش پسیکانالیز یا روانکاوی که به نام فروید مشهور است از علم مانیه‌تیسم ریشه می‌گیرد، به این دلیل که مانیه‌تیسم به شکل هیپنوتیزم تکامل می‌یابد و فروید پس از یاد گرفتن هیپنوتیزم و به کار بردن آن روی بیماران متوجه دنیای اعجازانگیز خودآگاهی می‌شود و در هیپنوتیزم می‌دانیم که خودآگاهی به کلی خود را کنار می‌کشد و شخص هیپنوتیزم شده کاملاً تبدیل به ناخودآگاه مطلق می‌شود.

اگر مسمر مسأله مانیه‌تیسم را مطرح نمی‌کرد هیپنوتیزم به وجود نمی‌آمد و اگر هیپنوتیزم پیدا نمی‌شد پسیکانالیز (یا روانکاوی) به وجود نمی‌آمد.

درباره این‌که هیپنوتیزم چیست و فرق آن با مانیه‌تیسم چه می‌باشد و این‌که چه کسی کلمه هیپنوتیزم را وضع کرد و بعد چطور پسیکانالیز به وجود امد و فروید کی بود؟ در فصول بعد به طور اختصار و ساده بیان خواهیم کرد.

خلاصه زندگی نامه مسمر کاشف مانیه تیزم  تا این قسمت

۱-    نظریه مسمر درباره مانیه‌تیسم درست برعکس ان چیزی بود که در خارج رواج پیدا کرده بود، شیادان و کلاهبرداران در غیر مسیر حقیقی از آن استفاده کردند.

۲-    انقلاب کبیر فرانسه شروع شد، قتل و غارت و هرج و مرج همه چیز را تحت‌الشعاع قرار داد، در نتیجه نظریه مسمر نیز موقتاً فراموش شد.

۳-    مسمر در سال ۱۷۹۳ به زادگاه خود وین بازگشت، به توسط پلیس مدتی بازداشت شد، بعد از خروج از توقیف، در حال بلاتکلیفی به سوئیس رفت.

۴-    مسمر در یکی از قصبات ایالت «فروآنفلد» مدت بیست سال به طبابت مشغول شد.

۵-    مسمر از طرف دوستان فرانسوی برای گشایش بیمارستان و از طرف دولت انگلیس نیز دعوت شد، ولی هیچ‌کدام را نپذیرفت.

۶-    مسمر در ۵ مارس ۱۸۱۸ در سن ۸۱ سالگی به علت خونریزی مغزی در گذشت.



منبع:
http://hipnotism.ir

دعوت مسمر به انگلستان,کاشف مانیه تیزم

دعوت مسمر به انگلستان

این بود که دعوت‌نامه‌ای برای او نوشتند  و از وی  تقاضا کردند که هر چه زودتر عازم برلن شود و تلویحاً خاطر نشان نمودند که اگر بیاید جبران منافات خواهد شد، و اجر زحمات گذشته خود را دریافت خواهد کرد.

اما مسمر این دعوت را نپذیرفت و اظهار  کرد که من دیگر  سالخورده شده و از مبارزه خسته و بیزار گردیده‌ام و می خواهم بقیه عمر خود را بدون هیاهو در اینجا بسر برم.  

آکادمی برلین، که انتظار نداشت که دکتر مسمر جواب نامساعد بدهد یکی از علمای معروف آلمان موسوم به پروفسور «ولفارت» را مأمور کرد که برود و مسمر را ملاقات کندو از او خواهش کند که توضیحات کافی درخصوص مانیه‌تیسم و چگونگی تحقیق درباره آن بدهد.

بعد از ۲۰ سال فراموشی

پروفسور «ولفارت» فوراً حرکت و دکتر  مسمر را ملاقات کرد و بعد از ۲۰ سال فراموشی و گمنامی، مردم از وضع زندگی و محل اقامت مسمر مطلع شدند.

پروفسور «ولفارت» در نامه‌ای که برای آکادمی برلین نوشته بود گفت:

«وقتی که اولین دفعه کاشف مانیه‌تیسم را ملاقات کردم دیدم این شخص عمیق تر و بزرگ‌تر از آن است که من تصور می‌نمودم … مسمر مردی  است سالخورده … اما مغز روشن و افکار عمیق او حکایت از این می‌کند که در قوه تعقل و تفکر این مرد هیچ فتوری پیدا نشده است.»

«مسمر با فصاحت صحبت می‌کند و در تشبیه و مقایسه، طولی دارد، و حرکات و رفتار او حاکی از ادب و متانت و برازندگی است.»

«یکی از چیزهایی که در این مورد، جلب توجه و تحسین می‌کند, اطلاعات وسیعی است که دکتر  مسمر درتمام شعب معلومات انسانی دارد و خیلی کم اتفاق می افتد … که یک نفر … این همه معلومات و اطلاعات داشته باشد»

«این مرد، فطرتاً نیک نفس و خوش‌قلب و نوع‌پرور است و مخصوصاً وجود و شخصیت او خیلی در بیماران موثر می‌باشد و کمتر مریضی است که به او مراجعه کندو  نتیجه مفید نگیرد»

در هر صورت دکتر مسمر … بدون هیچ تردید و بخل علمی، پروفسور «ولفارت» را با اصول تداوی خود آشنا کرد، و تمام چیزهایی که در این‌خصوص نوشته بود به پروفسور «ولفارت» داد که او به آکادمی برلن تسلیم نماید که برای نسل‌های آینده باقی بماند.

اما، وقتی که پروفسور «ولفارت» از او درخواست کرد که به برلن مسافرت کند و خود را در صف اول قرار بدهد و جلو بیفتد … تا برای جبران اهانت‌ها و خسارت‌های گذشته باشد، دکتر مسمر نپذیرفت و گفت:

« آفتاب عمر من آسمان را طی کرده و به لب افق رسیده وبیش از مدت قلیلی از عمر من باقی نمانده و آرزوی من این است که این مدت را وقف کارهایی بکنم که خود عملاً به فواید آن پی برده‌ام، تا به این ترتیب در آخر عمر نتایج مفید و مثبت  بیشتری از اسلوب تداوی من گرفته شده باشد»

خوشبختانه در این اخر، دکتر مسمر از حیث معاش در مضیقه نبود، زیرا دولت فرانسه به جبران خساراتی که بر او وارد آمده بود مستمری کافی و منظمی برای او برقرار کرد.

دکتر مسمر توانست که به موطن اصلی خود واقع در کنار دریاچه «کونستانس»  مراجعت کند و در آنجا عمر خود را به پایان برساند.

دکتر مسمر، در این منطقه، تا وقتی که زنده بود، عمر خود را صرف معالجه بیماران و تحقیقات علمی کرد.

تا آخرین روز زندگی هیچ فتوری در حواس خمسه او پیدا نشد، و می‌توانست مثل دوره جوانی به وسیله «مانیه‌تیسم» بیماران عصبی را معالجه کند.

گاهی به وسیله کالسکه، هفت هشت فرهنگ راطی می‌کرد تا بیمارانی را که قادر به حرکت نیستند و نمی‌توانند از منزل خارج شوند درمان کند. دکتر مسمر، هر وقت که از طبابت فراغت  حاصل می‌کرد به آزمایش‌های فیزیک و شیمیایی مشغول می‌گردید و گاهی هم نقاشی می‌کرد و مثل دوره جوانی، هم‌چنان به موسیقی  علاقه داشت و محال بود که هفته‌ای یک شب به مجلس موسیقی  و کنسرت که در کاخ شاهزاده (دالبرک) منعقد می‌گردید نرود.

تمام کسانی که در آن ایام، با دکتر مسمر محشور بوده‌اند، حسن مشرب و نیکی فطرت و وسعت معلومات این پیرمرد زنده‌دل را که قامتش مثل سرور، راست بود … می‌ستایند.

در شب پنجم ماه مارس سال ۱۸۲۴ میلادی  که مسمر مرگ خود را نزدیک دید، مجلسی آراست و یکی از جوانان را که هنرآموز موسیقی بود واداشت که چند آهنگ، به وسیله سنتور او بنوازد.

این همان سنتوری بود که «موتزار» موسیقی‌دان معروف، در زمان جوانی در کاخ «لانداشتراسه» واقع در وین روی آن مشق می‌کرد و همان سنتوری بود که در سفر و حضر، هرگز از مسمر دور نمی‌شد و دکتر مسمر هرجا که می‌رفت اسن سنتور را با خود می‌برد.

خلاصه، در آخرین روزهای عمر، بعد از  ان همه پیروزی و ناکامی یگانه چیزی که همواره روح او را قرین لذت و بهت می‌کرد همان موسیقی بود که در دوره سالخوردگی مثل ایده‌ی جوانی وسیله تسلای او محسوب می‌گردید.

روزی که دکتر مسمر می‌خواست از این جهان برود، وصیت کرد که جنازه او را بدون هیچ تشریفات در قبرستان عمومی به خاک بسپارند و از روزنامه‌ها  مجلات درخواست کرد تا مطلبی راجع مرگ او ننویسند.

مسمر در سال ۱۸۱۵ در سن ۸۱ سالگی به علت خونریزی مغزی گذشت و جنازه

او را مثل جنازه یک ناشناس … در قبرستان عمومی «مرسبورگ» به خاک سپردند و مردی که شهرتش جهانگیر بود،و تازه در قرن بیستم به عظمت اکتشاف او پی می‌بریم، مثل یک فرد گمنام به آرامگاه ابدی خود رفت.



منبع:
http://hipnotism.ir

یکشنبه 5 شهریور 1391

رد عقیده فروید درباره هیپنوتیزم

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

رد عقیده فروید درباره هیپنوتیزم

۱-    اگر فروید گفته است که همه را نمی‌توان هیپنوتیزم کرد و یا هیپنوتیزم همه بیماری‌ها را معالجه نمی‌کند، دلیل نمی‌شود که روی هیپنوتیزم خط بطلان بکشیم و بگوییم که هیپنوتیزم یا وجود ندارد و یا بی‌فایده است.

۲-    عقیده فروید در آن زمان مواد مصوبه قانونی نمود که به توشیح رییس جمهور یا پادشاه برسد و برای همه لازم الاجرا باشد، کما این‌که برخی از پزشکان و دانشمندان هیپنوتیزم آن زمان یعنی ۸۶ سال پیش کوچک‌ترین توجهی به عقیده فروید درباره هیپنوتیزم نکرده، و به تحقیقات و  تجربیات خود درباره هیپنوتیزم ادامه دادند.

۳-    هیپنوتیزم درباره بیماری‌های روانی که ریشه آنها کمپلکس یا عقده‌های روانی می‌باشد تأثیر کمتری دارد، ولی همین عقده‌ها را هم به وسیله هیپنوتیزم خیلی سریع‌تر می‌توان به خاطر بیمار آورد، در صورتی که در حال بیداری شاید به سختی بیمار بتواند خاطرات دوران طفولیت خود را به یاد بیاورد.

۴-    سال‌ها بعد از فروید ثابت شد که وقتی شخصی هیپنوتیزم می‌شود، اکثر اوقات خود به خود به گذشته فرو می‌رود، یعنی بیمار در حال هیپنوز خود به خود به عقب می‌رود و به دوران کودکی و طفولیت باز می‌گردد، و در این حالت تمام  خاطراتی را که در بیداری قادر به یادآوری نیست در حالت هیپنوز به یاد می‌آورد، بنابراین آن دسته از بیماری‌ها را که فروید معتقد بود از طریق هیپنوتیزم نمی‌توان مداوا کرد، حال ملاحظه می‌شود که از طریق هیپنوتیزم زودتر می‌توان معالجه کرد.

۵-    بنا به عقیده فروید اگر فقط تعدادی از بیماری‌ها را نمی‌توان به وسیله هیپنوتیزم معالجه نمود، دلیل نمی‌شود که از هیپنوتیزم  صرف‌نظر کنیم و از آن برای معالجه سایر بیماری‌ها استفاده نکتیم، در حالی که درزمان حاضر از هیپنوتیزم استفاده‌های بسیار زیادی می‌شود که در مبحث فواید هیپنوتیزم در این‌باره بحث خواهد شد.

۶-    فروید  نیم قرن پیشرفت هیپنوتیزم را به تأخیر انداخت.

دکتر  «مایزر» می‌گوید: «نفوذ فروید آن‌چنان بود که همین‌که هیپنوتیزم رارها کرد، تا نیم قرن به صورت یک مانع کلی در انجام هرگونه بررسی و تحقیقات در این رشته درآمد. لیکن در پایان جنگ جهانی دوم روان‌شناسان که در رشته روانکاوی تحصیل کرده بودند، شروع به تحقیق و اکتشاف جدید درباره هیپنوز نمودند تا از آن به عنوان یک وسیله ممکن برای کاهش دادن زمان درمان و هم‌چنین کاستن هزینه و مخارج معالجه از طریق روانکاوی استفاده نمایند».

۷-  فروید هیپنوتیست قابلی نبود

«لسلی لوکرون» استاد بزرگ هیپنوتیزم امریکایی که شهرت جهانی دارد . بسیاری از  پزشکان و روانکاوان برای تحصیل علم هیپنوتیزم  پزشکی  نزد او می‌روند، می‌گوید: «… فروید در تجربیات اولیه‌اش سعی کرد هیپنوتیز را به کار برد و با همکاری روانکاو دیگری به نام «بروئر» که در آن زمان شهرت بسزایی داشت مشغول کار شد. فروید نزد او تازه کاری بیش نبود، و به علاوه هیپنوتیزور قابلی  هم نبود و از این رشته علم اطلاعاتی بسیار ناچیز داشت و از طرفی اعتماد بنفس کاملی هم در خود سراغ نداشت، زیرا برای  تحریک عمل هیپنوتیزم و اخذ نتیجه مطلوب باید قبل از هر چیز اطمینان و اعتماد کاملی در خود شخص وجود داشته باشد …

فروید در زمان جوانی فوق‌العاده محبوب بود و اگر یکی از بیمارانش که جلوی او نشسته بود و خیره به او نگاه می‌کرد کاملاً ناراحت می‌شد، بدین‌جهت بیمارانش را روی تخت می‌خوابانید و خود در بالای سر  تخت روی صندلی می‌نشست.

خلاصه فروید چون کم و کاست علمی خود را در مقابل موفقیت بروئر  عملاً مشاهده کرد در جستجوی یک تکنیک جدید برآمد و از همین‌جا بود که به «تداعی معانی آزاد» پی برد و از آن پس دیگر پیرامون  هیپنوتیزم نگردید و در نتیجه شاگردان فروید که تعداد بیشتر روانکاوان امروز از مکتب او بهره‌مند شده‌اند فکر می‌کنند که هیپنوتیزم در رشته روانکاوی ارزش زیادی ندارد اما باید گفت که به طور اعم اطلاعات روانکاوان درباره هیپنوتیزم همان‌طور که «برنهایم» از آن استفاده می‌کرده تنها راه تلقینات است.

هیپنوتیزم فقط  تلقین نیست، هیپنوتیزم ایجاد «سوپرکانسنتراسیون» می‌کند و تمرکز  عالی فکر که در اثر «ریلاکسیشن» حاصل می‌شود، به خودی خود معالج است.



منبع:
http://hipnotism.ir

یکشنبه 5 شهریور 1391

عقیده فروید راجع به هیپنوتیزم

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

هیپنوتیزم مهم‌ترین وسیله درمان

پزشکان مکتب نانسی برخلاف مکتب وین و پاریس به علل ارگانیک (عضوی) توجهی نداشتند، تلقین و هیپنوتیزم را مهم‌ترین وسیله درمان امراض روانی می‌پنداشتند و مدعی بودند که هیپنوتیزم از عهده معالجه همه‌گونه ناخوشی روانی بر می‌آید.

   عقیده فروید راجع به هیپنوتیزم

فروید پس از سال‌ها  تجربه و آزمایش و پس از این‌که مدت‌ها نزد پزشکان نانسی کار می‌کرد، برخلاف عقیده علمای نانسی که هیپنوتیزم را مهم‌ترین وسیله معالجه می‌دانستند، متوجه شده بود که ارزش درمانی هیپنوشتیسم نامحدود نیست و هیپنوتیسم دارای دو عیب می‌باشد:

اولاً: همه کس به سهولت هیپنوتیزم نمی‌شود

ثانیاً: تلقینات در حال هیپنوتیزم ناپایدار و محدود به زمان کوتاهی است و اکنون من راجع به دو ابراد فروید مفصل‌تر بحث می‌کنم.

اول: همه به سهولت هیپنوتیزم نمی‌شوند.

زمانی که فروید می‌گفت همه کس به سهولت هیپنوتیزم نمی‌شوند، سال ۱۸۸۹ بود، و تا امروز که سال ۱۹۷۴ می‌باشد ۸۵ سال از ان تاریخ می‌گذرد، امروزه هیپنوتیست‌های معروف نظیر «انسیلی مایرز» رییس «انجمن بین‌المللی هیپنوز بالینی و تجربی» و دکتر «کارلومارچزی» و دکتر «وان پلت» و عده زیادی از هیپنوتیزورهای امریکا و فرانسه و شوروی قادر هستنذ ۹۵ درصد افراد را هیپنوتیزم کنند. در زمان فروید فقط ۲۰ تا ۳۰ درصد از اشخاص قابل هیپنوتیزم بودند، و البته اکنون نیز مانند سابق حساسیت و استعداد یا به عبارت دیگر تلقین‌پذیری اشخاص برای هیپنوتیزم شدن متفاوت است.

دکتر «وان پلت» در کتاب اسرار هیپنوتیزم می‌نویسد: … آزمایش و امار نشان می‌دهد که تا ۹۵ درصد از مردم قابل هیپنوتیزم شدن هستند. حساسیت یا استعداد هیپنوتیزم شدن اشخاص به ترتیب زیر است:

۱-    کسانی که اصلاً هیپنوتیزم نمی‌شوند ۵ درصد

۲-    کسانی که «خیلی سبک» هیپنوتیزم می‌شوند ۱۰ درصد

۳-    کسانی که «سبک» هیپنوتیزم می‌شوند ۲۵ درصد

۴-    کسانی که «متوسط» هیپنوتیزم می‌شوند ۳۵ درسد

۵-    کسانی که «سنگین» یا عمیق هیپنوتیزم می‌شوند ۲۵ درصد

جمع ۱۰۰ درصد

معنی جدول یاد شده این نیست که حساسیت و استعداد اشخاص همیشه بهم هین نحو ثابت است. برخی اشخاص که در جلسه اول هیپنوز سبک می‌شوند، ممکن است پس از چند  جلسه خوابشان به مرحله عمیق برسد، زیرا هیپنوتیزم از قوانین تشکیل عادت پیروی می‌کند، در هر جلسه هیپنوتیزم از جلسه قبل سنگین‌تر و بهتر انجام می‌شود. با توجه به جدول مذکور ۹۵ درصد از اشخاص به نظر «وان پلت» قابل هیپنوتیزم هستند.

دوم- اثر هیپنوتیزم کوتاه و ناپایدار است

دلیل دومی که موجب شد فروید هیپنوتیزم را کنار بگذارد این بود که، ضمن برخی معالجات بیماری‌های روانی از قبیل هیستری مشاهده می‌کرد که بیمار در حال هیپنوز یعنی در حال خواب مصنوعی کاملاً خوب می‌شود، و بعد از بیداری هم تا چند ساعت یا حداکثر  تا چند روز خوب است ولی بعداً بیماری عود می‌کرد و ناراحتی بیمار به حال سابق باقی می‌ماند.

مثلاً به علل عوارض هیستری دست بیماری فلج بود، این بیمار وقتی هیپنوتیزم می‌شد، در حالت هیپنوتیزم دستش خوب می‌شد و تا چند ساعت و یا چند روز بعد از بیماری هم دستش سالم بود، ولی بعداً دوباره دستش به حال فلج اولیه بر می‌گشت.

علت بی‌اثر بودن هیپنوتیزم در این قبیل بیماری‌ها این است که ممکن است علت فلج دست بیمار مربوط به عقده‌ها و بحران‌های تلخ و غم‌انگیز دوران گذشته باشد که به شکل فلج دست ظاهر شده است، لذا تا وقتی که بیمار درد دل‌های خود را به زبان نیاورد، و تا مادامی‌که خاطرات رنج‌آور مربوط به فلج بودن دست به زبان بیمار نیاید بیمار به سهولت معالجه نخواهد شد، کم اثر بودن هیپنوتیزم فقط درباره برخی از بیماری‌هایی که منشء تعارضی دارند صدق می‌کند؛ به طوری که در  فصل مربوط به خود بحث خواهیم نمود. هسپنوتیزم  قادر است بسیاری از بیماری‌ها را که ناشی از عقده‌های روانی نبوده بلکه در اثر تکرار و عادت به وجود آمده معالجه کند، بنابراین به دلایل چندی  نظر فروید رد می‌شود.



منبع:
http://hipnotism.ir

یکشنبه 5 شهریور 1391

شهرت فروید

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

 

شهرت فروید

فروید به سال ۱۸۸۵ یعنی در ۲۹ سالگی شهرتی بسزا یافت و متخصص امراض عصبی شناخته شد و موفقیت‌های فراوانی کسب کرد ولی این موفقیت‌ها موجب غرور او نشد.

«می‌تر» او را دعوت کرد که به جایش در دانشگاه تدریس کند و این امر از بزرگ‌ترین افتخارات او محسوب می‌شد و با رسیدن به این افتخار و امتیاز مانند بسیاری از استادان متوقف نگردید و درجا نزد بلکه ترجیح داد که در راه تکمیل مطالعات و تحقیقات خود از پا ننشیند و کوشش مستمر خود را ادامه دهد.

فروید نزد شارکو می‌رود

«ارنست بروک» وسایل مسافرت فروید را با خرج دانشگاه وین به پاریس فراهم کرد و فروید در سال ۱۸۸۶ برای تکمیل مطالعات خود و استفاده از تعالیم «شارکو» به فرانسه رفت، پاریس برای فروید محیطی  نو آزاد و از قیود تعصب مردم شهر وین فارغ بود.

شارکو، فروید را دانشجویی ممتاز و صاحب‌نظر یافته بود، اما به عارضه «آنا» که فروید سعی می‌کرد برایش بازگو کرده و توضیح دهد  توجهی نکرد.

فورید پس از چند ماه مطالعه در فرانسه به وین بازگشت و گزارشی از تجربیات خود به جامعه پزشکان اتریشی تقدیم کرد و نظر داد که به وسیله هیپنوتیزم می‌توان عوارض حمله را رفع و یا ایجاد کرد و هم‌چنین هیستری علاوه بر زنان، به همان نسبت در مردان هم هست.

 ازدواج فروید

فروید در سال ۱۸۸۶ ازدواج کرد و علاوه بر تدریس در دانشگاه وین مطبی نیز تأسیس کرد ولی سه سال بعد از ازدواج دوباره به فرانسه مسافرت کرد و این بار نزد علمای نانسی  شتافت.

 



منبع:
http://hipnotism.ir

هیپنوتیزم راه روانکاوی را نشان می‌دهد.

در کلیه معالجات دکتر بروئر، فروید همراه او بود، و با وی همکاری می‌کرد و شاهد و ناظر چگونگی عملیات بود، روزی دکتر بروئر یک زن بیمار هیستریک را از طریق هیپنوتیزم معالجه می‌کرد، در حال معالجه زن بیمار گفت: «وقتی هیپنوتیزم می‌شوم و خاطرات گذشته خود را به یاد و به زبان می‌آورم احساس آرامش، بی‌دردی و بهبودی عجیبی می‌کنم» این عبارت دریچه‌ای بود که به سوی روانکاوی یعنی شنیدن درد دل بیمار با گفتن درد دل خود به طوری که دربالا می‌بینیم احساس بهبودی می‌کند.

گفتن درددل، بیماری‌های روانی را معالجه می‌کند.

دکتر بروئر و فروید متوجه نکته جالب و تازه‌ای شدند، که همین نکته موجب پیدایش پسیکانالیز یا روانکاوی شد و آن نکته عبارت از این بود که به یاد آوردن و گفتن خاطرات پرهیجان زندگی گذشته یا به عبارت دیگر فاش کردن اسرار نگفتنی، بار رنج و نگرانی بیمار را سبک می‌سازد، بنابراین ارزش درمانی دارد.

سرانجام به این نتیجه رسیدند که: «هر خاطره‌ای همراه با مقداری انرژی عاطفی است، اگر این خاطرات ناخوشایند و تلخ را  حفظ و پنهان کنیم و آنها را در درون خود مخفی نگاهداریم مقداری انرژی مزاحم در مغز ما انباشته و جمع می‌شود و ما را دچار دردها و بیماری‌های روانی می‌کند ولی اگر همه اسرار ناراحت کننده درونی خود را که خوشایند و دلپذیر نیستند به یاد و به زبان بیاوریم، انرژی متراکم مغز ما آزاد و ناخوشی روحی و روانی رفع می‌شود.»

ولی به عقیده نگارنده (کابوک)، انچه که بیمار را پس از بیان درد دل آسوده و سبک بار می‌کند، تنها بیان راز نیست، بلکه صحبت کردن و حرف زدن، ایجاد تمرکز می‌کند، و ایجاد تمرکز عبارت از هیپنوز ضعیف است، کسی که با هیجان صحبت می‌کند ولو اگر صحبت‌هایش مربوط به اسرار درونش نباشد باز هم پس از چند دقیقه  صحبت احساس  آرامش می‌کند، زیرا هر شخص در حال صحبت فکرش متمرکز است و تمرکز فکر نیز عبارت از هیپنوز ضعیف است داد زدن، فریاد کشیدن، لگد زدن، همه عواملی هستند که ایجاد تمرکز می‌کنند، و این تمرکز به مدت چند دقیقه در اعصاب و ماهیچه‌ها ایجاد رلکس می‌کند و به علت از بین رفتن بازتاب‌های شرطی منجر به تخلیه انرژی عصبی می‌گردد.

فایده دوم درد دل این است که روانکاو می‌تواند تلقین عکس به بیمار و ایجاد  بازتاب‌های تازه‌ای نماید، مثلاً اگر قهرمانی هنگام مسابقه بکس شکست خورده و دچار دپرسیون شده، روانکاو به او تلقین می‌کند که همه قهرمانان ابتدا و یا گاهی شکست می‌خورند و نفوذ تلقین در روان بیمار هنگام تمرکز بیشتر است تا در حال عادی.

بیماری‌های روانی فقط معلول اختلال دستگاه اعصاب نیست.

تا ان روز، یعنی تا قبل از معالجه زن هیستریک تصور می‌شد که تمام بیماری‌های روانی ناشی از اختلال در دستگاه اعصاب است و تمام وقت پزشکان، صرف شکافتن مغز و بررسی پی‌ها می‌شد.

فروید در همکاری با دکتر «بروئر»  آشکارا می‌دید که این کاوش‌ها  در مغز و اعصاب فایده‌ای ندارد و همه بیماری‌ها را نمی‌توان با چاقو و میکرسکوپ و سایر وسایل جراحی معالجه نمود، باید فکر دیگری کرد، کشف تازه‌ای نمود راه معالجه دیگری پیدا کرد.

دریافت دکترای روانپزشکی

فروید در سن بیست و پنج سالگی در سال ۱۸۸۱ دکترای خود را دریافت کرد و دکتر در پزشکی شناخته شد، ولی چون شیفته روش  معالجات برویر شده بود، لذا از میان رشته‌های مختلف  پزشکی، روان‌پزشکی (پسیکیاتری) را برگزید و با همکاری او شروع به تحقیق و آزمایش نمود.

انتشار اولین کتاب

فروید با همکاری بروئر در سال ۱۸۸۵ مشترکاً کتابی تحت عنوان «مطالعاتی در باب هیستری» منتشر کردند، آنچه در این کتاب جالب توجه است شرح بیماری دختر هیستریکی به نام «انا» می‌باشد که در سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۲ با روش بروئر  معالجه شده است.

چون می‌خواهم نتیجه بگیرم که چطور هیپنوتیزم با روانکاوی توأم می‌شود، لذا شرح معالجه بیماری «آنا» رادر این‌جا عیناً نقل می‌کنم.

  شرح معالجه بیماری آنا

«آنا» دختری است بیست و یک ساله که درطی دو سال کسالت تمام عوازض هیستری از قبیل: فلج و انقباض عضلات، فراموشی زبان مادری، توهم، بیخود شدن و تعدد شخصیت و یک سلسله عوارض بدنی، نظیر تاری چشم- صعوبت بلع- بی‌حسی دست راست در او دیده می‌شود.

معاینه آنا

بروئر و فروید پس از معاینه متوجه می‌‌شوند که هیچ‌گونه علل ارگانیک (عضوی) وجود ندارد، پس علل بیماری «آنا» مربوط  به بحران‌های عاطفی و داخلی است، این دو پزشک تصمیم می‌گیرند که عوارض هیستری را تعقیب کنند تا به منابع شخصی و خصوصی و عاطفی که در ضمیر بیمار وجود دارد برسند و بعد به انگیزه‌هایی که در پشت این منابع وجود دارد پی ببرند.

اظهارات «آنا» در حال هیپنوتیزم

«بروئر» و «فروید» آنا را هیپنوتیزم می کنند و از اظهاراتی که دختر، در حال هیپنوتیزم می‌نماید، معلوم می‌شود که آنا مدتی است از پدر پیر و زمین‌گیرش پرستاری می‌کند و شب و روز او در کنار بستر پدر می‌گذرد، آنا از این پرستاری دائمی و کسالت‌آور به تنگ آمده و خسته شده، مرگ پدر را نزدیک می‌بیند و کوشش‌های شبانه‌روزی خود را بیهود می‌پندارد.

«چه خواهد شد؟ پدرم مردنی است آیا ترکش کنم … »

«آنا» روی صندلی بالای سر پدرش دستخوش این افکار بود، در حالی که دستش به پشت صندلی آویزان بود، از فرط خستگی به خوای می‌رود، وقتی از خواب بیدار می‌شود، دست آویخته لخت خود را لمس و بی‌حرکت می‌یابد، چون چشمانش اندکی در اثر خواب آلودگی تار شده است اشیاء را محو می‌بیند، ترس و هراسی در وی ایجاد می‌شود، وقتی می‌خواهد حرف بزند متوجه می‌شود که قادر به حرف زدن نیست و هیچ چیز به یادش نمی‌آید، بی‌اختیار به جای زبان مادری خود که آلمانی بوده، الفاظ انگلیسی بر زبان می‌اورد. پدر بیمار وقت را از دخترش می‌پرسد، آنا به ساعت نگاه می‌کند، اما با چشمان اشک آلوده خود قادر به دیدن صفحه ساعت نیست.

این خاطرات به تنهایی کافی نبود که علل بیماری را کاملاً معلوم نماید، لذا «بروئر» بیشتر فکر می‌کند، در نتیجه حدس می‌زند که باید بین الفاظ بی‌ربطی که آنا هنگام هیپنوتیزم بر زبان می‌آورد با خاطرات بحرانی گذشته او رابطه‌ای وجود داشته باشد، لذا دوباره «آنا» را هیپنوتیزم می‌نمایند و الفاظ مذکور را مکرر به زبان می‌آورد تا ببیند در دختر چه عکس‌العملی پیدا می‌شود. ثانیه به ثانیه از مقاومت بیمار کم می‌شود، هر  کلمه‌ای را که «بروئر» تکرار می‌کرد موجب  می شد که به آنا کمک شود تا بتواند خاطرات خود را بهتر به یاد بیاورد.

«بروئر» و فروید مشاهده می‌کنند که هر وقت آنا خاطره‌ای را به یاد می‌آورد و به زبان جاری می‌سازد، چند ساعتی به حال عادی باز می‌گردد و احساس سلامت و آرامش می‌کند.

هیپنوآنالیز ادامه می‌یابد، بیمار حوادث مکتوم از یاد رفته را به یاد می‌آورد، در کودکی بانویی انگلیسی  در خدمت او بود. آنا از این زن سخت متنفر بود، زیرا این زن انگلیسی یک بار در مقابل دیدگان آنا با لیوانی که اهل خانواده با آن آب می‌نوشیدند، به سگ خود آب داده بود.

هنگامی که آنا این خاطره را به زبان می‌اورد، لیوانی پر از آب بر لبش می‌گذارند،بدون ناراحتی آب را می‌نوشد. یادآوری و ابراز خاطره تلخ کودکی صعوبت بلع را مرتفع می‌سازد.

به همین قسم هیپنوآنالیز ادامه می‌یابد و آنا هر چه خاطرات خود را بیشتر به یاد می‌آورد، حالش بهتر می‌شود.

هیپنوتیزم مجدد آنا

«بروئر» و «فروید» دوباره آنا را خواب می‌کنند به کاویدن روان بیمار ادامه می‌دهند، معلوم می‌شود آنا در آن شب که روی صندلی به خواب می‌رود، در خواب می‌بیند که مار سیاهی به او  و پدرش حمله می‌کند، سخت می‌ترسد، از وحشت  زبانش بند می‌آید، می‌خواهد  فریاد بزند نمی‌تواند، فقط ترانه کودکانه انگلیسی بر زبان جاری می‌شود.

آنا به این دلیل مار به خواب می‌بیند که در بیداری کراراً به گوش خود شنیده بود که در مزرعه مجاور خانه او مارهایی دیده شده است، شاید خودش هم آنها را دیده باشد، ترانه کودکانه انگلیسی را ترنم می‌کند، زیرا رویای وحشت‌انگیز مار، او را به خاطرات تنفرآور بانوی انگلیسی و ترانه‌هایی که در کودکی از او آموخته است، سوق می‌دهد.

علت بیماری آنا

علت اصلی بیماری‌های عصبی آنا خاطرات تلخ گذشته اوست که واپس زده شده و در شرایط مساعد، مجال تجلی یافته است. که بالاخره با به یاد آوردن این خاطرات تلخ در حال هیپنوتیسم و به یاد داشتن آنها در حال بیداری آنا کاملاً معالجه می‌شود.

نتایج شرح بیماری آنا

۱-    «آنا» اگر هیپنوتیزم نمی‌شد امکان معالجه نداشت و یا امکان معالجه‌اش  بسیار بسیار کم بود. بدین دلیل  که در بیداری به هیچ‌وجه نمی‌توانست خاطرات دوران کودکی خود را به یاد بیاورد و اگر قرار بود فقط با روانکاوی در حال بیداری خاطرات «آنا» را به یاد بیاوریم امکان داشت سال ها طول بکشد، و آن هم باز صد درصد معلوم نبود که با روانکاوی در حال بیداری بتواند همه خاطرات را به یاد بیاورد یا نه.

۲-    بیماری تنها با به یاد آوردن خاطرات معالجه نمی‌شود، بلکه دانستن علت بیماری فقط  نیمی از معالجه است، در زندگی روزانه، شما با مردمان بیمارگونه زیادی روبه‌رو هستید که همه علت بیماری روانی خود را می‌دانند ولی باز هم بیمار هستند، پس بنابراین بعد از کشف بیماری بایستی به بیمار تلقین شود و این تلقین در بیداری به علت فقدان تمرکز فکر یا کمی تمرکز فکر، زیاد اثر ندارد و یا اثر بسیار ناچیزی  دارد.

۳-    تلقین در حال هیپنوز بدون کشف علت بیماری اثرش کمتر است و کشف علت بیماری در حال بیداری بدون تلقین در حال هیپنوز نیز اثر چندان ندارد و یا تأثیرش ضعیف است.



منبع:
http://hipnotism.ir

یکشنبه 5 شهریور 1391

فروید و هیپنوتیزم

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

فروید و هیپنوتیزم

در ایران کمتر کسی است که فروید را نشناسد، نوشته‌های مربوط به فروید در ایران خواننده فراوان دارد. اکثر کسانی که فقط سواد خواندن و نوشتن دارند، کم و بیش  با آثار و عقاید فروید در ایران آشنا هستند، به همین دلیل و به دلیل این‌که فروید پایه‌گذار مکتب جدیدی به نام پسیکانالیز (روانکاوی) در دنیا می‌باشد و مبارزاتش بی‌شباهت به زندگی مسمر نبود من یک فصل  از تاریخچه هیپنوتیزم را اختصاص به فروید دادم.

ضمن مباحثه با جوانان کتابخوان و اهل مطالعه شنیده‌ام که می‌گویند فروید هیپنوتیزم را رد کرده، این حرف به این شکل به طور مطلق صحیح نیست و چنین اظهاری از طرف این عده از افراد علاقه‌مند به مطالعه نشانه اطلاعات کم آنها درباره هیپنوتیزم است، و البته مقصر نیستنذ زیرا در ایران تاکنون کتاب علمی ارزنده‌ای درباره فروید و تاریخچه ان به طور کامل نوشته نشده است.

نمی‌توانیم بگوییم که هیپنوتیزم عبارت از پله‌ای بود که فروید پای خود را روی ان گذاشت و به طرف پسیکانالیز (روانکاوی) بالا رفت، بلکه باید گفت که هیپنوتیزم دریچه‌ای بود که فروید از آن دریچه دنیای ناخودآگاهی را مشاهده نمود و  پسیکانالیز جز سروکار داشتن با ناخودآگاهی یا «انکونسیاس» چیز دیگری ن یست، ولی این دریچه به حال خود باقی است، نه تنها  این دریچه به حال خود باقی است، بلکه من معتقدم یا بسته شدن آن در برخی موارد راه روانکاوی بس دشوار و طولانی می‌شود.

دکتر فروید

هیپنوآنالیز امروزه راه کوتاه و بسیار  کوتاه پسیکانالیز است، به عبارت دیگر در اکثر موارد  هیپنوآنالیز راه بسیار کوتاه‌تر است تا پسیکانالیز؛ از زمان  اظهارنظر فروید درباره هیپنوتیزم تاکنون نه تنها هیپنوتیزم رد نشده است، بلکه ریشه‌های علمی آن همه کشورهای مترقی جهان را فرا گرفته است.

حالا پس از این مقدمه به بحث پیرامون فروید و هیپنوتیزم می‌پردازیم. فروید کی بود؟ چه کرد؟ هیپنوتیزم  را چطور یاد گرفت؟ و  چطور از آن استفاده نمود؟ و چه  عقیده‌ای راجع به هیپنوتیزم دارد؟

تولد و تحصیلات اولیه فروید

«زیگموند فروید» در روز ششم  مه سال ۱۸۵۶ در شهر کوچک «فرایبورک» در ایالت موراوی کشور چکسلواکی متولد شد، ولی بیش از چهار سال در این شهر باقی نماند زیرا که در سن چهار سالگی همراه خانواده‌اش به وین آمد و تقریباً بیشتر عمر خود را در وین پایتخت اتریش گذرانید.

فروید در دوران تحصیلاتش  دارای هوش و استعداد خارق‌العاده نبود.

 در دوران تحصیلات ابتدایی هوش و استعداد فوق‌العاده‌ای که دلالت بر نبوغ درخشان آینده فروید نماید در وی دیده نمی‌شد. در بین سایر دانش‌آموزان با استعداد متوسطی، دوران تحصیلات ابتدایی را می‌گذرانید، فقط به علت یهودی بودنش هر روز مورد شکنجه و عذاب، تمسخر و تحقیر همکلاسانش قرار می‌گرفت.

فروید دائماً احساس حقارت می‌کرد، ولی همین احساس حقارت به نفع وی تمام شد، زیرا موجب شد که در آینده خود را از همه کسانی که او را تحقیر می‌کردند برتر سازد. فروید به جای سازش با محیط  و به جای تسلیم و همرنگ شدن با دیگران از اجتماع کناره‌گیری کرد و همه روش‌ها و آداب سنن  اجتماع را به مسخره گرفت و به همه بازیچه‌ها و سرگرمی‌های روزانه مردم بی‌اعتنا شد، و راهی بهتر و درخشان‌تر در پیش گرفت.

ناپلئون می گوید: سختی‌ها و فشار محیط،  انسان‌ها را یا برتر از خود و یا پست‌تر و یا همرنگ و هم‌سطح می‌نماید. این بستگی به زمینه شخصیت افراد دارد. شخصیت درونی فروید از آن شخصیت‌هایی نبود که محیط او را پست‌تر یا هم‌سطح گرداند بلکه نهاد وی آن‌چنان بود که وی را برتر از محیط گرداند. فشارها و سختی‌ها، فروید را متکی به خود کرد و در این خصوص فروید در اتوبیوگرافی خود می‌نویسد:« زود با سرنوشت خود اشنا شدم، دانستم که من جزو اقلیت هستم، در میان اکثریت انبوه، مرا جایی نیست، لذا به خود متکی شدم و از آزادی رأی و اراده بهره‌مند شدم.»

پس از خاتمه دوره مقدماتی تحصیل، هنگام انتخاب رشته مدت‌ها دچار تردید بود، زیرا به چهار رشته علاقه‌مند بود: شیمی- گیاه شناسی- حقوق و پزشکی. سرانجام به جای مطالعه خواص عناصر یا پی بردن ب هزندگی  گیاهان و یا به جای تفکر در چگونگی روابط انسان‌ها یعنی حقوق، به سوی بررسی روحیات انسان‌ها پیش  رفت، یعنی در سن هفده سالگی  راه دانشکده پزشکی دانشگاه وین را در پیش گرفت، گویا فروید از همان سن فهمید که درک چگونگی رفتار و حرکات و کردار این آدم‌های دو پا از هر چیز دیگری جالب‌تر است.

فروید در دوران دانشجویی که به تحقیق درباره‌ی پی‌شناسی می‌پرداخت با دکتر «ژوزف بروئر» که پزشکی صاحب‌نظر و عالیقدر بود آشنا شد.



منبع:
http://hipnotism.ir

شارکو رییس  افتخاری اولین کنگره بین‌المللی هیپنوتیزم

شارکو قبل از مرگ خود در سال ۱۸۹۳ در اولین کنگره بین‌المللی هیپنوتیزم تجربی و درمانی شرکت کرد. این کنگره از هشتم تا یازدهم ماه اوت ۱۸۸۹ در بیمارستان «هتل دیو» پاریس به ریاست افتخاری شارکو تشکیل گردید. در این کنگره دانشمندان عالیقدر و مشهوری نیز شرکت داشتند که در ذیل عده معدودی از آنها را نام می‌بریم:

براون  Brown

بروآردل                     Brouardel

چارلز ریچه           Charle-Richet

اذام                               Azam

لمبروزو                             Lombrose      

مسنه                                 Mesnet

 

لیبولت                        Liebault

برنهایم               Bernheim     

دجرین                        Dejerine

ژانه                           Janet   

بابنسکی                    Babinski

فورل                          Forel   

ماگنان                        Magnan

فروید                          Freud  

ویلیام جیمز         William- James

بچ ترو                  Bechtereu      

ریاست اداری اولین کنگره بین‌المللی هیپنوتیزم به عهده دومن پالیه پزشک بیمارستان «هتل دیو» و دبیر کل انجمن زیست‌شناسی بود.

بعد از مرگ شارکو در سال ۱۸۹۳ هیپنوتیزم تا مدتی در فرانسه از  رونق افتاد ولی در سایر کشورها به توسعه و پیشرفت خود ادامه می‌داد.

هیپنوتیزم رسماً مورد قبول جامعه پزشکان انگلستان قرار می‌گیرد. (۲)

در سال ۱۸۹۲ کمیسیون مخصوصی از طرف جامعه پزشکان انگلستان متفقاً گزارش دادند که پدیده هیپنوتیزم بر مبنای علمی استوار بوده و حقیقت دارد. این کمیسیون ارزش هیپنوتیزم را به عنوان یک روش جدید برای معالجه بیماری‌های عصبی تأیید نمود و بالاخره پس از تلاش فراوان پدیده هیپنوتیزم رسماً مورد قبول و موافقت جامعه پزشکان انگلستان قرار گرفت.

 

خلاصه تاریخچه هیپنوتیزم تا این بخش

۱-    دکتر  «لیبوو» مدت بیست سال بدون سر و صدا درباره هیپنوتیزم مطالعه و بیماران را معالجه می‌کرد. در سال ۱۸۶۶ کتابی تحت عنوان «هیپنوز و تلقین» منتشر کرد که فقط دو نسخه از آن فروش رفت.

۲-    «لیبوو» یکی از بیماران «برنهایم» را از طریق هیپنوز معالجه کرد و در نتیجه «برنهایم» از پیروان صمیمی  «لیبوو» شد.

۳-    «شارکو» استاد «فروید» در بیمارستان «سالپتریر» فرانسه از هیپنوتیزم در معالجه بیماران عصبی استفاده می‌کرد.

۴-    سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۹۰ که شارکو زنده بود عصرطلایی و درخشان هیپنوتیزم در فرانسه نامیده می‌شود و کلیه پزشکان مجذوب هیپنوتیزم بودند.

۵-    اولین کنگره بین‌المللی  هیپنوتیزم در سال ۱۸۹۳ تحت ریاست «شارکو» در پاریس تشکیل گردید.

۶-    در سال ۱۸۹۲ هیپنوتیزم  رسماً مورد قبول جامعه پزشکان  انگلستان قرار گرفت.



منبع:
http://hipnotism.ir

نویسندگان

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :