تبلیغات
فروشگاه اینترنتی - داستان های ژنده پیل

فروشگاه اینترنتی

چهارشنبه 8 شهریور 1391

داستان های ژنده پیل

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

ژنده پیل، اسب‌ها را دیوانه می‌کند.

روزی ژنده پیل از کوه سرازیر می‌شود، کوزه‌های شراب خانواده خود را می‌شکند، به داروغه (کلانتر) خبر می‌دهند که احمد از کوه برگشته و دیوانه شده است. داروغه احمد را به اصطبل می‌برد و پیش اسب‌ها زندانی می‌کند. ژنده پیل اراده می‌کند که اسب‌ها گریه کنند و سر خود را به دیوار بزنند و به داروغه خبر می‌دهند که احمد دیوانه    نزد اسب‌ها رفته و اسب‌ها نیز دیوانه شده‌اند. داروغه وقتی وارد اصطبل می‌شود می‌بیند که اسب‌ها همه سر خود را به دیوار می‌زنند و از چشم‌هایشان اشک سرازیر است، داروغه ژنده پیل را از اصطبل خارج می‌کند و در مقابل او به زانو می‌افتد و احمد را احترام می‌گزارد.

طرفداران عقاید مغناطیس حیوانی یا نیروی روحی در هیپنوتیزم معتقدند همان‌طور که مثلاً ژنده پیل اراده می‌کند و اسب‌ها دیوانه می‌شوند، همان‌گونه نیز برخی اشخاص به علل ساختمان خاص مغزی و عصبی و جسمی خود قادرتد که اراده نمایند تا دیگران به خواب بروند یعنی می‌توانند با قدرت اراده، سوژه را هیپنوتیزم کنند، البته این عقیده به این شکل مورد قبول من (نگارنده) نیست و به علاوه امروزه همه هیپنوتیزم‌کنندگان جهان از روش‌های روانی دیگری استفاده می‌کنند که در بخش‌های بعدی درباره آنها بحث خواهد شد.

آمدن کیسه‌های گندم از غیب

ژنده پیل، خم‌های بزرگ شراب خانواده خود را که برای فروش در زیرزمین خانه تهیه کرده بودند همه را شکست، ولی به افراد خانواده خود گفت که از فردا روزی شما مرتب خواهد رسید، از آن روز به بعد هر یک از افراد خانواده که صبح از خواب برمی‌خواست یک کیسه گندم بالای سرش می‌دید. درباره صحت یا عدم صحت این مطلب از نقطه نظر علم امروز بعداً بحث خواهیم کرد.

طرز ریاضت کشیدن ژنده پیل

ژنده پیل می‌نویسد: در یکی از روزهای زمستان که در کوه بودم «نفس» من به من می‌گفت: «چرا این‌قدر این جسم مرا اذیت می‌کنی. من سردم است، جای گرم می‌خواهم، غذای گرم و لذیذ می‌خواهم.»

من به «نفس» سرکش و بوالهوس خود گفتم: هم اکنون اتاقی گرم و غذایی لذیذ به نو خواهم داد.

برخاستم و  در اطراف کوه گشتم، مقدار زیادی خار مغیلان جمع‌آوری کردمو سپس  لخت شدم و شروع کردم روی این تیغ‌های مغیلان غلطیدن، ان‌قدر با بدن برهنه روی تیغ‌ها غلطیدم تا خون سراپای مرا فرا گرفت. برای شستن سر و تن خونین خود به کنار چشه رفتم، در آن هوای سرد زمستان اب یخ زده بود. «نفس» من به من گفت: اگر یخ را بشکنی و با بدن خود‌آلود وارد آب یخ شوی، حتماً خواهی مرد. کنار چشمه نشسته و فکر می‌کردم و خون از تمام بدنم جاری بود ناگاه در زیر یخ‌ها روی آب مگسی سبز رنگ را زنده دیدم که می‌گشت، با خود گفتم که تو از مگس ضعیف‌تر نیستی، همان‌کس که مگس را روی آب و زیر یخ‌ها زنده نگه داشته است، تو را هم زنده نگه خواهد داشت. یخ‌ها را شکستم، داخل آب شدم، چشمه پر از خون شد، بعد از چند دقیقه وقتی بیرون آمدم تمام زخم‌هایم خوب شده بود.

دوستی ژنده پیل با اژدها

ژنده پیل می‌گوید من از داخل آب سرد چشمه بیرون آمدم، لباس پوشیدم و در کنار سنگی نشستم، و از تعجب تسبیج می‌گفتم، نخجیران و بزان کوهی نزد من آمدند، اطراف مرا گرفتند، دهان خود را به من نزدیک کرده و تنفس می‌کردند و مرا با هوای گرم دهان خود گرم می کردند، ناگاه پا به فرار گذاشتند، من دیدم علت فرار بزهای کوهی نزدیک شدن اژدهایی به من است، در این هنگام مار بزرگی(سایت هیپنوتیسم دات آی ار) به من نزدیک شد و با حرکات و اشاراتی به من حالی کرد که دنبالش بروم، من هم به دنبال آن مار بزرگ راه افتادم، مرا داخل غاری گرم برد، من داخل غار نشستم، اژدها سرش را روی زانوی من گذاشت، روزها از من مراقبت می‌کرد و اگر دو یا سه روز مرا نمی دید به جستجوی من می‌آمد و هرجا بودم مرا پیدا می‌کرد و به محل من می‌آمد.

تبدیل سنگ به زر

جسم خاک از عشق بر افلاک شد             کوه در رقص آمد و چالاک شد

روزی شخصی به نام خواجه ابوالقاسم نزد ژنده پیل آمد و به او گفت من عیالوارم و وضع زندگیم خوب نیست، ژنده پیل سنگ بزرگی را به خواجه ابوالقاسم نشان داد و گفت هر روز بروو  از کنار ان سنگ چند تکه زر بردار، مشروط بر این که خیانت نکنی و زر حاصله را در راه نامشروع خرج نکنی.

خواجه ابوالقاسم و پسرانش هر روز به کنار ان سنگ می‌رفتند و زر بر می‌داشتند تا این‌که روزی یکی از پسران خیانت کرد و زر قطع شد.

بند بکسل باش و آزاد ای پسر          چند باشی بند سیم و بند زر

جریان آب به سر بالایی

روزی ژنده پیل با یکی از علما در صحرا می‌رفتند، آن عالم از ژنده پیل می‌خواهد که دستور بدهد آب برخلاف جهت از کوه سربالا برود، ژنده پیل به آب چشمه که از کوه سرازیر بود اشاره می‌کند و آب برخلاف مسیر خود در جهت عکس از کوه سربالا می‌رود.

دراز شدن ژوب کوتاه به اراده ژنده پیل

کارگران به دستور ژنده پیل در سر کوه بیزد جام مسجد می‌ساختند. نجارها ضمن کار مشاهده کردند که یکی از تیرهای چوبی کوتاه است، به ژنده پیل که در حال گردش بین کارگران بود گفتند که این تیر کوتاه است.

ژنده پیل گفت: شما چطور نجاری هستید که تیر کوتاه را نمی‌توانید بلند کنید؟

نجارها گفتند: ما فقط می‌توانیم تیر بلند را اره کنیم  تا کوتاه شود، ولی تیر کوتاه که بلند نمی‌شود.

ژنده پیل دستور داد یک سر تیر را روی دیوار بگذارند، یک سر دیگر را خودش به دست گرفت، تیرچوبی را که بیش از نیم متر کوتاه بود، کشید تا دراز شد و یک وجب هم از روی دیوار گذشت. نجاران مات و مبهوت نگاه می کردند. آیا چنین چیزیامکان دارد؟! الله اعلم!

معالجه بیماران به دست ژنده پیل

هنگام نماز صدایی از غیب به گوش ژنده پیل می‌رسد که می گفت در سرخس  تعداد بسیار زیادی از مردم بیمار شده‌اند و تو باید برای معالجه بیماران به سرخش بروی. ژنده پیل به سرخش می‌رود، به هر بیمار که دست می‌کشد و دعا می‌خواند، یعنی اراده می‌کرد، بیمار معالجه می‌شد.

طرفداران عقاید مغناطیس حیوانی در هیپنوتیزم معتقدند همان‌طور که عرفا و متصوفین و پیامبران قادر بودند بیماران را شفا دهند، لذا برخی اشخاص به علل خاص ساختمان مغز و اعصاب و جسم قادرند اشخاص را هیپنوتیزم و معالجه کنند.

خر ژنده پیل زودتر از اسب سواران رسید.

وقتی ژنده پیل عازم سرخس شد، عده‌ای با اسب به استقبال ژنده پیل آمدند، و برای ژنده پیل فقط یک خر آورده بودند که سوار بشود، حالا یا نظر تحقیر داشتند و یا می خواستند ژنده پیل را آزمایش کنند.

صبح روز بعد همه سوار بر اسب بودند، ژنده پیل را سوار بر خر کردند تا ظهر می‌بایستی راه پیمایی کنند، به تاخت شروع به دواندن اسب‌ها کردند، خر ژنده پیل  عقب بود، تا جایی که از چشم ناپدید شد ولی یک ساعت بعد دیدند که خر ژنده پیل پیشاپیش آنها می‌رود و خر ژنده پیل زودتر از اسب‌ها به سرخس رسید.



منبع:
http://hipnotism.ir

نویسندگان

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :