تبلیغات
فروشگاه اینترنتی - ماهیت هیپنوتیزم,مادیون چه میگویند

فروشگاه اینترنتی

چهارشنبه 8 شهریور 1391

ماهیت هیپنوتیزم,مادیون چه میگویند

نویسنده: inapply.ir 09118506072   

کار «شوروی»ها نیست- از این‌ها که بگذریم، گروهی از فیزیکدانان دانشگاه‌های ایران معتقدند که شوروی‌ها در مورد به دست  آوردن ضد ماده برای نخستین‌بار، به خطا رفته‌اند. چرا که سال‌ها پیش از این در آزمایشگاه‌های مختلف کشورهای اروپایی و امریکایی توانسته‌اند ضد ماده‌ را در حدود یک اتم یا یک هسته بسازند، اما هرگز موفق نشده‌اند مقدار قابل توجهی از آن را به وجود بیاورند.

به علاوه این مسأله  نیز وجود دارد که با وتجه به فرضیه نسبیت، شاید گروهی از منظومه‌های خارج از منظومه شمسی اصولاً مرکب از «ضد ماده» باشند، حتی  اوایل قرن حاضر سنگ آسمانی بزرگی در منطقه سیبری سقوط کرد و هکتارها جنگل را سوزاند و با این همه چاله کوچکی از خود به جا گذاشت و این تصور را به وجود آورد که ممکن است از ضد ماده ترکیبیافته  باشد، زیرا اگر از ماده تشکیل شده بود می‌بایست حفره بزرگی ایجاد می‌کرد. و چنین است که درباره «ضد ماده» و امکان بهره برداری از آن باید به انتشار موفقیت ها و دانش‌اندوزی‌های بیشتر آینده نشست.

امروز شاید ساختن «ضد ماده» فقط یک بازی علمی باشد، اما فردا بی‌شک، از مرز آزمایشگاه‌ها خواهد گذشت و در آن صورت نظارت بشر بر بسیاری از پدیده‌های غیرقابل کنترل عصر حاضر، امکان‌پذیر می‌شود، به امید آن روز.

با توجه به این مباحث و مطالعاتی درباره ضد ماده چه می‌فهمیم؟ ضد ماده یعنی ضد ماده یعنی اگر ماده با ضد ماده برخورد کنند چیزی باقی نمی‌ماند، در این‌جا متأسفانه باید بگویم که قانون لاوازیه غلظ از آب در می‌آید، زیرا میدانیم لاوازیه با آزمایشاتی که در شیمی کرد به این نتیجه رسید که: «هیچ چیز از بین نمی‌رود و هیچ چیز از عدم به وجود نمی‌آید» ولی حالا می‌بینیم که پیشرفت علم می‌گوید که همه(سایت هیپنوتیسم دات آی آر) چیز از عدم به وجود می‌آید، پس «عدم» وجود دارد، ما عدم را درک نمی‌کنیم و لمس نمی‌کنیم، ولی «عدم» وجود دارد. شاید در آینده در همین فردا، یا قرن‌های دیگر علم بتواند درباره «عدم» توضیحی  بدهد. آیا عدم همان سازنده جهان نیست؟

 

نه مرکب بود و جسم، نه مریی نه محل        

بی‌شریک است و معانی تو غنی‌دان خالق

باشد تا ببنیم باز هم علم در آینده چه خواهد گفت؟

آیا معانی «عدم»، «نیرو»، «روح کلی» و سازنده جهان همه یکی نیست؟ با این حساب همه چیز نیرو است، همه چیز روح است، همه چیز آفریدگار است؟! پس آیا به عقیده این عده از دانشمندان این قلم که در دست من است نیرو، یا روح یا سازنده جهان است؟ این جوهر، این خودنویس، این کاغذ، این سنگ، این آب، بالاخره همه و همه چیز نیرو یا روح یا همان سازنده جهان است؟

این عقیده تازگی ندارد در قدیم هم فلاسفه زیادی این عقیده را داشتند، و این دسته از فلاسفه را «وحدت وجودیون» می‌گویند، و من عقاید تعدادی از این فلاسفه را به اختصار در این‌جا نقل می‌کنم.

طالس ۶۴۰ قبل از میلاد- می‌گوید: «تأئیس خدای باران و اقیانوس دروغ است و علت آن عنصر مرطوب است و تمام اشیاء پر از خداست» یعنی هر چه در دنیا هست  خدا ست.

انا کزیمن ۶۱۱ قبل از میلاد –  می‌گوید: «هوا اساس کلیه موجودات است. رقیق و متراکم که می‌شود صورت مختلف پیدا کرده و عالم را می‌سازد» یعنی هر چه در دنیا هست، نیرو، روح یا خدا است.

اتوماگریت ۵۲۰ سال قبل از میلاد-  می‌گوید: «وجود، از فضا و شب و روز پیدا می‌شود و باد، این تخم را می‌پروراند و از این پرورش عشق به وجود می‌آید و عشق اساس موجودات است.»

یعنی می‌گوید عشق همان نیرو، یا روح کلی یا خدا است.

در کون و مکان هیچ نبینم جز عشق

                                پیدا و نهان هیچ نبینم جز عشق

حاشا که ز سر عشق غافل مانم

                                چون در دو جهان هیچ نبینم جز عشق

دیوژن ۴۸۰ قبل از میلاد- می‌گوید «موجودات از هوای متفکر تشکیل شده است» یعنی هر هر چه در دنیا وجود دارد از همان نیرو یا روح کلی یا خدا است.

فیثاغورث ۵۸۸ قبل از میلاد- می‌گوید: «نجوم موسیقی و سطوح  همه عددی هستند پس تمام موجودات از اعداد تشکیل شده‌اند.»

اناگزاگور- می‌گوید: «همه چیز از همه چیز ساخته می‌شود، مثلاً هر چیز که در علف موجود است در گوسفند هم هست چنان‌که گوسفند از علف رشد می‌کند» به عقیده اناگزاگور قبلاً هم اشاره کردیم.

وانینی در ۱۵۸۰- می‌گفت: «هر چه هست ناشی از قوای طبیعت است و خدا هم در این قوای طبیعی مستتر می‌باشد.»

ترا ز دوست بگویم حکایتی بی‌پوست

                                        همه از اوست و گر نیک بنگری همه اوست

با گفتن چنین حرف‌هایی ابتدا زبان این فیسوف بدبخت را بریند و بعد او را زنده در آتش انداختند.

ملاحظه می‌کنید که این عده از فلاسفه معتقد به این هستند که جهان و آنچه که در آن است از نیرو درست شده است و هر یک از فلاسفه به طریقی عقیده خود را بیان می‌کنند. یکی می‌گوید همه چیز عنصر مرطوب است و تمام اشیاء پر از خدا است، دیگری می‌گوید هوا اساس وجود است وقتی  فشرده می‌شود تبدیل به ماده می‌شود، و این حرف نظبر عقیده «اینشتاین» است که می‌گوید: «ماده عبارت از نیروی متکاثف یعنی به هم فشرده می‌باشد» و یکی دیگر از فلاسفه این نیرو را عشق می‌داند، زیرا مشاهده می‌کند که در هر چیزی که زندگی و حیات موجود است عشق هم وجود دارد؛ در همه انسان‌های کره زمین، در همه حیوانات اعم از پرندگان، خزندگان، چهارپایان و در همه حیوانات دریایی.

در همه گیاهان عشق وجود دارد.

عقیده کارل چاپک- کارل چاپک اسم این نیرو را «مطلق» گذاشته،و  در کتابی  تحت عنوان «کارخانه مطلق‌سازی» به بحث در پیرامون این نیرو پرداخته است، حالا به طور خیلی خلاصه راجع به معرفی و عقیده کارل چاپک  صحبت می‌کنیم.

صادق هدایت در مقدمه‌ای که بر کتاب‌ « کارخانه مطلق‌سازی» کارل چاپک نوشته درباره این نویسنده این طور اظهار عقیده می‌کند: کارل چاپک (۱۸۹۰-۱۹۳۸) یکی ازبزرگ‌ترین نویسندگان معاصر چکسلواکی به شمار می‌رود که شهرت جهانی بهم رسانده و آثارش به بیشتر زبان‌ها ترجمه شده است.

صادق هدایت، در چند سطر  درباره کتاب «کارخانه مطلق‌سازی» چنین می‌نویسد:

«چاپک فرض می کند مهندسی  به اختراع  دستگاهی کامیاب می‌شود که ماده را کاملاً تجزیه می‌کند و به مصرف می‌رساند، اما در اثر تجزیه ماده «مطلق» آزاد می‌شود یعنی قسمتی از پرتو، الوهیت که به موجب عقیده پیروان فلسفه «وحدت وجود» در ماده زندانی بود رها می‌گردد، از این‌رو دستگاه نامبرده خدای حقیقی و بی‌غل و غش را داخل در امور دنیوی می‌نماید».

ماهیت هیپنوتیزم

برخی از عبارات و جملاتی را که کارل چاپک در کتاب «کارخانه مطلق‌سازی» به کار برده در زیر نقل می‌شود.

ماده (یکی از قهرمانان کتاب) نگاهی آمیخته به تعجب به او افکنده و گفت: «علوم جدید ثابت می‌کند که ماده، یعنی اتم، مرکب است از آحاد بیشمار انرژی اتم، در حقیقت توده‌ی فشرده‌ای است از الکترون یعنی کوچک‌ترین ذره‌ها … »

کارل چاپک برای آزاد شدن انرژی اتمی چنین مثال می‌زند: «نگاه کن فرض کنیم دو اسب با قوت تمام دو سر طنابی را در دو جهت مخالف بکشند، میدانی نتیجه‌اش چیه؟

حالتی از سکون، اسب‌ها طناب را می‌کشند، ولی خودشان حرکت نمی‌کنند و اگر ناگهان طناب را ببریم … اسب‌ها شروع به حرکت می‌کنند و به انرژی آزاد شده تبدیل می‌گردند.

حالا ببین، ماده عیناً مثل همین دستگاه ثابت است رابطه الکترون‌ها را قطع کن آنها به حرکت در می‌آیند و آن وقت ما می‌توانیم این انرژی آزاد شده را به اختیار خود در آوریم و به کار واداریم.  

فرض کنیم قطعه ذغالی را بسوزانیم، مقداری حرارت و مقداری خاکستر و گاز و دوده به دست می‌آید، ولی به این ترتیب تمام ماده از بین نرفته است.

سیگار می‌کشی! ولی ماده‌ای که باقی می‌ماند باز دارای مقدار زیادی ارنژی اتمی استفاده شده است. اگر از تمام انرژی اتمی استفاده کرده بودیم اتم‌ها هم از بین رفته بودند، خلاصه از ماده چیزی باقی نمی‌ماند و به نیستی ازلی خود بر می‌گشت.

کاربوراتور مهندس ماره-  مهندس ماره یکی از قهرمانان کتاب کارل چاپک دستگاهی ساخته که عبارت از یک کاربوراتور مخصوصی است و این کاربوراتور هر ماده‌ای را که داخل آن بریزند، اعم از خاک، ذغال، شن، گچ همه را تبدیل به انرژی آزاد می‌نماید. مهندس ماره درباره کاربوراتور خود به مشتری خریدار آن می‌گوید: « … کاربوراتور من ماده را درست و حسابی می‌سوزاند و ان را کاملاً و کلاً نابود می‌کند، به قسمی که کمترین گردی هم از ان به جا نمی‌گذارد، ماشین من ماده را متلاشی و خرد می‌کند، به الکترون  تجزیه می‌نماید به مصرف می رساندو از میان می‌برد … »

«… کاربراتور من از ماده صد در صد استفاده می‌کند، تو نمی‌توانی تصور کنی در اتم‌ها چه انرژی عظیمی هست. با پنجاه کیلوگرم ذغال می‌توانی یک کشتی را دور دنیا بگردانی، روشنایی تمام شهر پاریس را تأمین کنی، کلیه کوره‌های «کرزو» را به کار بیندازی. یک گلوله ذغال به بزرگی یک فندق برای تهیه حرارت و پخت و پز یک خانواده کافی است حتی آنها به ذغال هم احتیاج ندارند از یک دانه ریگ و یک مشک خاک حیاط خانه‌شان می‌توانند برای تهیه حرارت استفاده کنند، هر ذره ماده بیش ا یک دیگ عظیم بخار انرژی در خود ذخیره دارد، فقط باید این انرژی را از آن بیرون کشید، و دانست که چگونه ماده را کاملاً از میان برد.

اعتقاد به خدا- مهندس ماره رو به مشتری خود «بوندی» کرده و گفت: «تو هیچ به خدا معتقد هستی؟»

من؟ … (بوندی کمی فکر کرد) راستش  را بخواهی نمی‌دانم، شاید خدایی باشد ولی در کرات دیگر، نه در کره زمین … تو چرا صحبت خدا را به میان کشیدی؟

مهندس ماره با صدای محکم گفت: … من به هیچ چیز معتقد نیستم و نمی‌خواهم  هم به چیزی معتقد باشم، من همیشه منکر خدا بوده‌ام فقط به «ماده» و «تکامل» معتقد بودم و بس.

بوندی، من اهل علم هستم و علم هم نمی‌تواند وجود خدا را بپذیرد. بوندی که تجارت پیشه بود گفت: از نظر تجارب فرقی نمی‌کند، اگر خدا دلش بخواهد وجود داشته باشد چه مانعی دارد، ما که رقیب هم نیستیم.

مهندس ماره با لحن خشونت آمیزی گفت: ولی از نظر علم وجود خدا صرف‌نظر کردنی نیست. یا «او» یا «علم» ، من مدعی نیستم که خدایی نیست، ولی … الا آخر.



منبع:
http://hipnotism.ir

نویسندگان

  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :